سرمقاله
اسماعیل عسلی
تنها و تنها
اگر با نگاهی خوشبینانه تمهیداتی که برای رهایی اقتصاد کشور از بحران صورت میگیرد را دلسوزانه تلقی کنیم باید بپذیریم که ابتلای اقتصاد به بیماری هلندی یعنی رکود توأم با تورم موجب میشود که هیچ راهکاری در درازمدت مؤثر نباشد و طرحهایی که میتواند یک مشکل را برطرف کند به ایجاد مشکلات دیگر منجر میشود لذا ناگزیر هستیم ذهن خود را متوجه مشکلات ساختاری کنیم یعنی همان مشکلاتی که اقتصاد را تحت تأثیر سیاست خارجی و راهبردهای منطقهای به چنین روزی انداخته است. شاید در برخورد اول تصور شود که نویسنده این مطلب به دنبال پاک کردن صورت مسئله است اما چنین نیست بلکه منظور این است که ایران باید نگاهی درازمدت به راهبردهای بینالمللی و منطقهای داشته باشد. توضیح این که ما چندین سال است سعی کردهایم با کوپن و یارانه شکافهای طبقاتی را پر کنیم و همین نگاه را برای دوستیابی و یا حفظ دوستان خود در منطقه و جهان دنبال میکنیم.
شاید در نگاه اول چنین راهکاری به دلیل مشابهت آن با شیوه دوستیابی کشورهای قدرتمند و توسعه یافته قابل توجیه باشد اما با کمی تأمل درمییابیم که نه چنان است زیرا با تأمل در فاصلههای موجود بین ظرفیتهای اقتصادی کشورهایی که میخواهند با نگاه حمایتی سیاستهای خود را پیش ببرند در مییابیم که تفاوت از زمین تا آسمان است.
کمک به کشورهای توسعه نیافته برای کشوری چون آمریکا که دنیا را هم از لحاظ تکنولوژی و هم کالاهای استراتژیک به خود وابسته نگه داشته و عنان افکار عمومی را با امپراتوریهای رسانهای در دست گرفته معنایی جز این ندارد که حمایت از یک کشور حکم اتکایی دوطرفه را دارد. فرضاً اگر آمریکا از یک سو در برابر رفتارهای ضد حقوق بشری در بحرین و عربستان و برخی دیگر از کشورها سیاست سکوت و یک بام و دو هوا را در پیش میگیرد و به کشورهایی نظیر ایران ایراد میگیرد و از سویی دیگر با دیکته کردن سیاستهای خود قیمت نفت را با لابیگری در سطح مورد انتظار خود نگه میدارد یا چشم به ایجاد پایگاه نظامی و در اختیار گرفتن بازارهای منطقهای دارد اما حمایت از دیگر کشورها برای کشوری که خودش مشکل اقتصادی دارد هیچ تضمینی وجود ندارد که بتواند از رهگذر سیاستهای حمایتی از برخی کشورها در ابعاد گوناگون توقع بهرهبرداری اقتصادی و یا حتی سیاسی داشته باشد. زیرا حمایت حکم اهرم را دارد و اهرم نیازمند تکیهگاهی محکم است! اظهارات العبادی پیرامون تحریمهای آمریکا و تبعیت دولت عراق از آن با وجود محکومیت زبانی این تحریمها نشان داد که ظرفیت اقتصادی کشور ویران شدهای نظیر عراق در حدی نیست که بتواند افکار عمومی مردم خود را برای ایستادن در کنار ایران متقاعد کند. سایر کشورهای ضعیف و تکمحصولی و نیازمند به حمایت کشورهای توسعه یافته برای بازسازی کشورشان نیز از این قاعده مستثنی نیستند. ونزوئلا که زمانی به عنوان یک کشور ثروتمند مطرح بود اکنون با تورم ۴۰۰ درصدی دست و پنجه نرم میکند.
باید اذعان داشت که ما نمیتوانیم با نگاه صوفیانه و ریاضتی به اقتصاد و بیارزش دانستن زخارف دنیوی کشور را اداره کنیم و تمامی داشتهها و منابع خود را صرف دیدگاهی کنیم که تسری دادن آن به عموم مردم امکانپذیر نیست. اگر بپذیریم که انسان برای فعالیت اقتصادی نیازمند انگیزه است باید اعتراف کنیم تا زمانی که چنین انگیزهای وجود نداشته باشد ایجاد ثروت، جذب سرمایه و فعال کردن کارآفرینان بسیار دشوار به نظر میرسد و در مجموع همواره تعداد کسانی که با کمترین چشمداشت برای خدا کار میکنند کمتر از کسانی است که به دنبال رسیدن به رفاه از مسیر کار و تلاش هستند.
زندگی اشراف منشانهی برخی از مدیران و مسئولین که قاعدتاً باید الگوی مردم در اقتصاد مقاومتی باشند گواهی بر این ادعاست. زمانی کمونیستها با ایدهی مالکیت دولتی و کار برای خلق آنچنان فسادی به راه انداختند که نهایتاً گورباچف ناگزیر بساط آن را برچید. وقتی خدا جای خلق را میگیرد کار بسیار دشوارتر است زیرا کوچکترین لغزشی از سوی مدیران و مسئولین که شائبهی ضد خدایی داشته باشد تمامی رشتهها را پنبه میکند. کار برای خدا بسیار دشوارتر از کار برای خلق است چرا که رشتهی ایمان عوامالناس در دست کسانی است که از آنها الگو میگیرند. راز گفتهی حکیمانه “الناس علی دین ملوکهم” در همین ریزهکاری نهفته است. به قول سعدی:
اگر ز باغ رعیت ملک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
انقلاب ما سه دوره را تجربه کرده است
در دوره اول همه به ایدئولوژی و نوع نگاه توجه داشتند و طبیعی بود که دین با توجه به ریشههای اجتماعی و تاریخیاش در زندگی مردم پیروز این میدان باشد و بتواند تمامی رقبای خود را کنار بزند.
در دورهی دوم مردم نگاه سیاسی به همه چیز را چاشنی زندگی خود کردند به طوری که هر کسی مشکلات کشور را به بیگانگان و یا برعکس به گردانندگان امور نسبت میداد و برخی تلاش میکردند که تمامی فریادها را متوجه سمت و سوی خاصی کنند.
در دوره سوم مردم در چنبرهی تنگناهای معیشی و اقتصادی همه چیز را تحلیل اقتصادی میکنند تا آنجا که حتی به جای آوردن برخی مناسک دینی را به دلیل لطمات اقتصادی آن برنمیتابند!
ظرف این چند دهه رسوبات بر جای مانده از ایدئولوژی زدهگی، سیاست زدهگی و اقتصاد زدهگی نسلی را تحویل داده که فاقد هویت کارآمد است. نسلی که همواره در حصار مباحث ایدئولوژیکی، سیاسی و اقتصادی نفس کشیده و برای فرار از این مثلث به دنبال گریزگاهی امن است. نسلی که شاهد قبض و بسطها، نشیب و فرازها و تناقضگوییهای فراوان بوده و همواره در تیررس بیاعتمادی و امر و نهی اطرافیان قرار داشته است. طبیعی است که با باز شدن تمامی قید و بندها در خلأ رها خواهد شد در حالی که اکسیژنی برای تنفس ندارد.
این نسل به دنبال تغییر است و ای کاش تغییر مقدر به گونهای نباشد که به ارزشها پشت کند و نگاهش به مهاجرت و احساس بیتفاوتی و بیکاری به منزلهی خداحافظی با حال و گذشته وطن باشد و ای کاش آنها که پیچیدگی اوضاع را درک کردهاند فارغ از داوریهایی که پیرامون عملکرد غلط آنها صورت خواهد گرفت تنها به منافع ملی بیاندیشند. تنها و تنها منافع ملی تا چیزی که برای نسلهای آینده میماند ارزش دفاع و ماندگاری داشته باشد.
- جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۰ مرداد ۱۳۹۷