سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
باید از خود بپرسیم
ماهیت کار هنرمند اقتضا میکند که همواره چند گام از مردم عادی جلوتر باشد چرا که وظیفهی اصلی هنر الهامبخشی، ارتقای سطح فرهنگ اجتماعی و روشن کردن افقهای پیش رو است. توجیه و تبیین این امر نیز به این نکته برمیگردد که هنرمند شاخکهایی دارد با گیرندگی بالا و صداهایی را میشنود که فراتر از آستانهی شنوایی افراد معمولی است و در مراحل سیر درونی چیزهایی را میبیند که بر همگان آشکار نیست به همین دلیل هنرمندان در طول تاریخ همواره ارائه دهندهی الگوهایی بودهاند که روی تغییر معیارهای زیباییشناسانه، سبک زندگی، زاویهی دید و همچنین هدف از زندگی تأثیر بلامنازع داشتهاند. هنرمندان با گشودن دروازههایی جدید به روی مخاطبان خود سختیها و دشواریهای زندگی را برای مردم امکانپذیر ساختهاند و حراست از آرمانها، انگیزهبخشی، ارائهی تعریفهای متفاوت از زندگی و ایجاد فرصت برای لذت بردن از لحظهها نیز از جمله رسالتهایی است که هر هنرمند برای خود قائل است.
تمامی این ویژگیها اقتضاء میکند که در وهلهی اول هنر خودجوش و پیشگام باشد و خود را در قالبهای سفارشی محبوس نکند و الهامات و مکاشفات درونی خود را در آثاری که بر جای میگذارد عینیت بخشد. حتی میتوان پا را از این توصیفات هم فراتر گذاشت و گفت: جوهرهی بسیاری از ایدهها که بعدها دانشمندان به آنها پرداختهاند و به یاری دانش در راستای تحقق آن گام برداشتهاند نیز ابتدا از سوی هنرمندان در قالب یک آرزو و یا آرمان مطرح گردیده است ناگفته پیداست که راز و رمز این توانایی در پیوند متفاوت هنرمند با طبیعت نهفته است.
از جمله ویژگیهای دیگری که میتوان برای هنرمندان در نظر گرفت تفاوت سبک و سیاق زندگی آنها با دیگران است. درونگرایی، تفاوت اولویتها، ظرافتهای روحی، بالا بودن ضریب حساسیت و زود رنجی و همچنین تحمل کنایهها و طعنهها و کمنگریها در راه رسیدن به مقصود که نیازمند بالا بودن آستانه تحمل است نیز ضمن این که هنرمندان را از سایر اقشار متمایز میکند روی سطح توقع مردم از آنها نیز تأثیر میگذارد. هر چند نمیتوان کتمان کرد که آسیبهای ناشی از میل به متفاوت بودن گاه برخی از هنرمندان را به گردابهای وحشتناک میکشاند و از عمر مفید آنها میکاهد.
محبوبیت یک هنرمند در قدرت او برای مسحور و همراه کردن مخاطب با خود بستگی تام دارد؛ چنین قدرتی ضمن این که مشوق خود هنرمند نیز هست، زمینهساز پیوند عمیق عاطفی بین هنرمند و مردم است. هر چند ظرفیت هنرمندان در بهرهبرداری از این امتیاز یکسان نیست و گاه یوسف وجود خود را به ثمنی قلیل معامله میکنند. به هر تقدیر نقطهی قوت یک هنرمند در تأثیرگذاری و برانگیزانندگی او نهفته است. کلام هنرمند الزاماً به یاری زبان شنیده نمیشود بلکه ممکن است یک تابلو نقاشی به اندازهی چند ساعت سخنرانی الهامبخش و تأثیرگذار باشد. کما این که یک مجسمهی زیبا نیز میتواند چنین نقشی را ایفا کند. ایفای نقش، حرکات موزون و متقارن که با تبدیل الفبای احساس به حرکت حکم متنی گیرا و جذاب را پیدا میکند و خطوطی که با نظم و ظرافتی خیرهکننده بر صفحات کاغذ خودنمایی میکند و داستان و روایتی که حاصل تراوش روح بیقرار هنرمند برای به نمایش گذاشتن کشفیات او پیرامون راز و رمزهای زندگی است و … همه و همه، مردم عادی را وادار میکند که برای غنا بخشیدن به فضای کاری و زندگی خود و همچنین بالابردن تأثیر سخن و آشکار کردن علایق و رویکردهای درونی از هنرمندان کمک بگیرند. با این ویژگیهاست که هنر میتواند در خدمت تمامی لحظات زندگی باشد.
اینجاست که درمییابیم نیاز هنرمندانی که خود را و تواناییهای خود را اثبات کردهاند به آزادی و امکانات و حمایتها و مخاطبان بیشمار تا چه اندازه است. لذا ما نیازمند تعریفی متفاوت از هنر متعهد هستیم به این معنا که اگر بخواهیم تعریف خود از تعهد را در چارچوبهای استخراج شده از فرمایشات بخشنامهای جستجو کنیم نه تنها به جایی نمیرسیم بلکه سدی در برابر سیل احساسات هنرمندان ایجاد کردهایم. نتیجهی چنین رویکردی این است که متعهد تلقی شدن یک هنرمند در گرو تبعیت محض او از صاحبان قدرت باشد که نهایتاً به رودررویی هنرمند با خودش میانجامد زیرا اثر سفارشی هر چند منجر به تأمین امکانات و رفع دغدغههای معیشتی هنرمند میشود اما آفت خلاقیتهای اوست. آفتی که او را از درون میپوساند و او را در مسیری یکنواخت قرار میدهد به طوری که حتی انعطافها و چرخشهای او نیز تابعی از القائات بیرونی است. اوجگیری برخی هنرها در اعصار گوناگون و به حاشیه رانده شدن برخی هنرهای دیگر در تبعیت از چنین رویکردی نهفته است که بیانگر ظلم آشکار به هنر و هنرمند است.
در یک فرهنگ و تمدن پویا هنرمندان و دانشوران حکم دو کانون بیضی را دارند که چرخش همه چیز بر مدار آنها صورت میگیرد. در چنین فضایی شاهد رونق بازار نقد و حلاجی آثار و احساس مسئولیت همگانی هستیم که شایستهسالاری محصول آن است که به همه این فرصت را میدهد تا خود را در آیینهی یکدیگر ببینند از منظر یک هنرمند واقعی فراتر از حقیقت تابویی وجود ندارد. بر این اساس آنچه تکلیف هنرمند را مشخص میکند درک او از شرایط موجود و زاویهی دید او نسبت به واقعیتها و مکاشفههای درونی اوست.
داوری پیرامون جایگاه و مقام و میزان تأثیرگذاری یک هنرمند نیز بر عهدهی تاریخ است همان گونه که سیاستمداران نیز برای تماشای چهرهی واقعی خود باید منتظر گذشت زمان و قضاوت تاریخ باشند. تاریخ را آیندگان مینویسند و آیندگان در مقام داوری بیش از آن که تحت تأثیر اهرم قدرت باشند بر اساس دستاوردها و آثار بر جای مانده از افراد قضاوت میکنند.
باید از خود بپرسیم با این تفاصیل آیا در زمانهی ما هنر در جایگاه واقعی خود قرار دارد یا نه!؟ پاسخ به این پرسش نیز بر عهده صاحبان قدرت نیست بلکه تنها با نگاهی به وضعیت فرهنگ عمومی و هنجارها و نوع تعاملات و مناسبات اجتماعی میتوان به تعیین سهم هنرمندان پرداخت.
- شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “اسماعیل عسلی- سردبیر” ۱۱ شهریور ۱۳۹۷