• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۲ شهریور ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
آقای وزیر! چگونه مردم را صاحب خانه کنیم؟
ضرب المثل قدیمی آزموده را آزمودن خطاست وضعیت فعلی ما را تداعی می کند. زیرا وقتی تجارب جهانی و به ویژه تجارب اروپائیان و کشورهای غربی مانند آمریکا در کمک به خانه دار شدن افراد سالیان درازی است عملی شده و نتیجه داده چرا با تصمیمات غیر کارشناسانه سقف و میزان وام های مسکن را آنقدر پائین می آوریم که هیچ کس قادر نباشد حتی یک چهار دیواری ساده خریداری کند؟
سقف وام خرید خانه می باید حداقل سه چهارم قیمت هر واحد مسکونی باشد. اقدامی که بانک های اروپایی می کنند. وام های ۳۰ ساله با بهره کم که بعد از سی سال یا کمتر، همه را صاحب خانه می کند. سقف وام مسکن ۶۰ یا ۹۰ یا ۱۵۰ میلیونی هیچگاه نتوانسته کسی را خانه دار کند زیرا امروز کمترین قیمت یک واحد مسکونی در نقاط دور شهر از ۲۵۰ میلیون تومان کمتر نیست.
و اما بعد؛
یکی از دلائل توقف صنعت ساختمان سازی که منجر به بیکاری چند میلیون نفر کارگر، مهندس، مصالح فروش و تعطیلی کارخانجات تولیدکننده مصالح ساختمانی شده عدم توانایی خریداران است امروز رونق ساختمان سازی و صنایع وابسته به آن که می تواند بیشترین اشتغال را ایجاد کند توانمندسازی مردم برای خرید است.
وقتی یک کارمند می تواند ۲۵ یا ۳۰ سال اقساط بانک را بپردازد و با خیال راحت در منزلی که صاحب آن می شود زندگی کند چرا بانک ها در ارائه تسهیلات به ارقام کم محدود شده اند تا هیچ کارمندی یا کارگری و یا حتی اقشار دیگر نتوانند صاحب خانه شوند؟
چرا بانک ها به افراد ذی نفوذ توصیه شده از طرف مقامات وام های چند صد هزار میلیاردی پرداخت می کنند یا کرده اند که امروز نتوانند آنها را دریافت کنند اما حاضر نیستند برای خرید یک واحد مسکونی ۵۰۰ میلیون یا یک میلیارد وام پرداخت کنند و واحد مسکونی مورد تقاضا را در رهن بگیرند؟
بانک های اروپایی با پرداخت وام های کلان برای خرید واحدهای مسکونی چند هدف را دنبال می کنند.
نخست سود هر چند ناچیزی که از بابت وام های پرداختی دریافت می کنند.
دوم در گرو گرفتن واحد مسکونی که برایش وام پرداخت کرده اند برای اطمینان از وصول تسهیلات پرداختی.
سوم رونق بخشیدن به کار ساخت و ساز که طبعاً موجب اشتغال زایی بیشتر می شود.
چهارم حمایت از کارخانجات تولیدکننده مصالح ساختمانی
و نهایتاً کاهش بار اجاره ای که بر دوش مستأجران است.
و اما بعد؛
چرا برنامه ریزی های اقتصادی ما آنچنان واقع بینانه و کارشناسانه نیست که همه می دانند با وام های محدود فعلی نمی توان صاحب خانه شد اما مدام در بوق و کرنا می کنند که مثلا وام خرید مسکن به ۹۰ یا ۱۵۰ میلیون تومان افزایش یافته است؟
راستی ما با چه معیارهایی برنامه ریزی می کنیم؟
با کدام اطلاعات دست به برنامه ریزی می زنیم؟
۴۰ سال از پیروزی انقلاب اسلامی گذشته. چهل سال است که بانک ها راه اشتباه رفته اند و فقط در اندیشه سودهای کلان بوده اند. ظرف ۲۴ سالی که از انتشار روزنامه عصرمردم می گذرد خوانندگان گرامی می دانند بارها در سرمقاله ها عملکرد بانک ها را نقد کرده ام و بارها نوشتیم و فریاد زدیم که چرا باید نام ائمه(س) بر بانک های قرض الحسنه و خصوصی بگذاریم که بالاترین بهره بانکی را به هر نام و با هر قرارداد صوری دریافت می کنند؟
بارها نوشتیم که در چه زمانی ائمه ما دست به چنین کارهایی زده اند که با نام آنها مردم فریبی می کنیم و رسیدیم به جایی که اکثراً نتوانستند پول های پس انداز شده مردم را پرداخت کنند تا آنکه بانک مرکزی مجبور شد در پاسخ اعتراضات سپرده گذاران ورود کند که هنوز تبعات سیاسی و اقتصادی آن را حاکمیت نتوانسته پاسخگو باشد.
چرا گوش شنوایی نیست؟ چرا نباید از راه خطا رفته بازگشت؟ چرا از دیگران تجربه نمی آموزیم؟ و هزاران چراهای دیگری که جای بحث فراوان دارد.
سالهاست بعضی مدیران ما بویژه در مسائل اقتصادی در اما و اگرها و ایرادات بنی اسرائیلی مانده اند.
اگر ملاک و هدف دولت رضایت مردم و ارائه تسهیلات برای رفع احتیاجات است چرا کار را آنقدر مشکل می‌کنیم که عده زیادی در آرزوی صاحب خانه شدن بمانند و عطایش را به لقایش ببخشند؟
همه می دانیم و می دانند که فاصله طبقاتی، و عمیق تر شدن این فاصله ها به فقر مطلق می انجامد و گداپروری به یک سنت درمی آید و بار سنگین یارانه ها روی دوش دولت می ماند زیرا نتوانسته ایم از منابع موجود به خوبی بهره بریم و بهره برسانیم. نتوانسته ایم از موانع خودساخته عبور کنیم.
یادم هست یکی از کمونیست ها که تازه معلم شده بود در سال ۱۳۵۵ در یکی از مدارس جوادیه سئوالی برای دانش آموزانش طرح کرده بود بدین مضمون که: «خدا می تواند سنگ بزرگی خلق کند که نتواند آن را بلند کند…»
جواب هرچه بود نفی قدرت خدا بود و از این طریق به انحراف ذهن دانش آموزان راه پیدا می کرد و آنها را بی خدا می کرد.
این مثال را می توان برای بعضی عملکردهای اقتصادی بانک ها زد که آنقدر مانع ایجاد کرده اند که خود نمی توانند از آن عبور کنند.
آن وقت خیلی آسان و بی دغدغه به یک فرد کم سن و سال ناتوان وام های چند صد میلیارد تومانی پرداخت می کنند که نتوانند از او پس بگیرند و طرف هم که از اول می دانسته بانک مربوطه قافیه را باخته فرار را بر قرار ترجیح داده و می رود به ناکجاآباد و می مانند مردمی که با تدبیر می توانسته اند خانه دار شوند و نشده اند.
راستی کی به خود می آئیم. کی برای گشایش قفل های بسته کلیدهای مناسبی پیدا می کنیم؟
والسلام

Comments are closed.