• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۵ شهریور ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
بازنده ها
این روزها با توجه به وضعیت اسفبار بازار، تهیه لباس فرم دانش‌آموزی به معضلی بزرگ خصوصاً برای خانواده‌های کم برخوردار تبدیل شده است. آنچه به این مسئله دامن می‌زند تغییراتی است که هر ساله برای تعیین رنگ این لباس‌ها صورت می‌گیرد. قابل کتمان نیست که لباس فرم خصوصاً برای دانش‌آموزان دختر از جهات مختلف حائز اهمیت است. یکی این که اندازه و میزان پوشش آن تضمین‌کننده‌ی رعایت چارچوب‌های مورد نظر آموزش و پرورش است و دیگر این که یکپارچگی و همگونی لباس‌ها مانع تفاخر و تنوع‌طلبی دانش‌آموزان برای رویکرد به پوشش‌های رنگارنگ و نامناسب می‌شود و حسن دیگر این لباس‌ها امکان تشخیص تعلق دانش‌آموزان به مدرسه یا مقطعی خاص است. در مورد دانش‌آموزان پسر نیز هر چند حساسیت‌ها در این سطح نیست اما نمی‌توان فواید آن را نادیده گرفت. در عین حال تمامی این توجیهات بدان معنا نیست که خانواده‌های کم برخوردار باید از این جهت تحت فشار باشند. نباید فراموش کرد که یکی از دلایل بی‌رغبتی خانواده‌ها به فرزندآوری دغدغه‌ی تأمین مایحتاج و مطالبات فرزندان است. ناگفته پیداست همان خدایی که روزی انسان را تضمین کرده، عقل را هم روزی انسان‌ها کرده تا بیاندیشند و متناسب با امکانات و توانایی مالی خود صاحب فرزند شوند زیرا در غیر این صورت فرزندآوری بدون اطمینان از داشتن توانایی برای تأمین غذا، بهداشت، مکان و امکانات تحصیلی و رشد، گونه‌ای کودک‌آزاری است. به راستی به دنیا آمدن کودکی که نهایتاً خیابان‌گرد و کارتن‌خواب و بزه‌کار می‌شود چه دردی از این مملکت دوا می‌کند!؟ تجارب تلخ مردم را ناگزیر به آینده‌نگری می‌کند. مردم امروز به سادگی مردم دیروز نیستند. در گذشته که نه از بهداشت و واکسن خبری بود و نه تربیت و رشد کودکان بر اساس رعایت اصولی شناخته شده دنبال می‌شد، مردم صاحب ده‌ها فرزند می‌شدند که تعدادی از آنها به دلیل ابتلا به انواع بیماری‌ها می‌مردند و آنها که زنده می‌ماندند نیز نشانه‌های ابتلا به برخی بیماری‌ها نظیر آبله و تراخم و سالک را تا پایان عمر با خود داشتند و عموم مردم نیز در منجلاب خرافات دست و پا می‌زدند و نگاه کشاورزان و دامپروران و حتی برخی از شهرنشین‌ها به فرزند مثل نگاه به یک کمک کار بود. می‌گفتند که دختر عزایمان را گرم می‌کند و پسر ناممان را زنده نگه می‌دارد. بچه‌ها نیز اغلب در کوچه و خیابان بزرگ می‌شدند و اسباب سرگرمی‌شان هم هزینه‌ای در بر نداشت. یا از روی هم می‌پریدند یا گرگم به هوا بازی می‌کردند و یا خود را با شش خانه بازی، یک قل دو قل، الک دولک و قایم باشک سرگرم می‌کردند و در همان حوضی که پایشان را می‌شستند و آفتابه را پر می‌کردند، شنا می‌کردند و از کلرزنی و ضد عفونی‌ کننده‌ها هم خبری نبود و اگر بچه‌ای مریض می‌شد به جای آن که آب حوض را ضد عفونی کنند دعای رفع چشم زخم به بازوی بچه می‌بستند تا دعانویس‌های کلاهبردار و سرکیسه‌کن نیز گرسنه نمانند.
اما در این روز و روزگار که سبک زندگی به کلی تغییر کرده و اغلب مردم آپارتمان‌نشین شده‌اند، وقتی پوشک بچه به دلیل احتکار و به قول بعضی‌ها توطئه‌ی استکبار جهانی کمیاب می‌شود یا قیمت شیر خشک سر به فلک می‌زند و تهیه اسباب بازی برای سنین مختلف به یک دغدغه برای خانواده‌ها تبدیل می‌شود، متقاعد کردن خانواده‌ها برای فرزندآوری دشوار است. جالب اینجاست که عده‌ای هنوز هم فکر می‌کنند اوضاع به سامان است و دلیلی برای نگرانی وجود ندارد و عده‌ای دیگر تصور می‌کنند با راه‌اندازی جشن عاطفه‌ها و تقسیم شادی‌ها و جمع‌آوری صدقه و تحت پوشش قرار دادن چند هزار بچه‌ی بی‌سرپرست یا بد سرپرست می‌توان کاری کرد. غافل از این که وقتی از ذخایر نفتی و گازی و معادن طلا و مس و آلومینیوم و سنگ آهن که در صورت مدیریت صحیح کشور می‌تواند تأمین‌کننده‌ی رفاه تمامی مردم باشد کاری ساخته نیست بی‌تردید با انداختن بار مسئولیت دولت به دوش مردم و جمع‌آوری صدقه هم نمی‌توان راه به جایی برد زیرا روزانه هزاران نفر به تعداد زیر خط فقری‌ها اضافه می‌شود و دغدغه‌ی معیشت اجازه نمی‌دهد که مردم به فرهنگ، هنر، ارزش‌ها و تعالی معنوی و ارتقای سطح مناسبات اجتماعی و تعامل با یکدیگر برای رسیدن به تصمیمات بزرگ در راستای تضمین هم سرنوشتی بیاندیشند.
این روزها به هر کسی می‌رسی می‌بینی که هزاران پرسش بی‌پاسخ در چشمانش موج می‌زند و پاسخگویی هم نیست!
با گشت و گذاری در بازار متوجه می‌شوی که همه در حال سبقت گرفتن از یکدیگر هستند بدون آن که به زیر پا افتاده‌ها توجهی داشته باشند و زیر پا افتاده‌ها که چیزی برای از دست دادن ندارند هر کدام حکم یک بمب ساعتی را پیدا کرده‌اند که صدای تیک تاکش پنجه بر چهره‌ی زمان می‌کشد.
بی‌گمان در جامعه‌ای که هرکس به دنبال برنده شدن با هر وسیله و دستاویزی است، همه بازنده‌اند. به کجا می‌رویم!؟

Comments are closed.