• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳ مهر ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
شاید وقت آن رسیده باشد
بارها شنیده‌ایم که می‌گویند آدمی ممکن است بتواند در برابر بی‌آبی و بی‌غذایی تا مدتی محدود زنده بماند اما تنهایی زودتر از بی‌آبی و بی‌غذایی او را از پای در می‌آورد. این که آدم‌ها به زندگی اجتماعی تن می‌دهند و هزینه‌ی آن را نیز می‌پردازند برای این است که نمی‌توانند با تنهایی کنار بیایند. آدمی برای تبادل احساس و عاطفه و جمع کردن نیروی خود با نیروی دیگران، همفکری و بهره‌گیری از تجربه‌ی همنوعان و همچنین برگزاری آیین‌های دسته جمعی و فرهنگ‌سازی که نتیجه‌اش بنیان‌گذاری پایه‌های تمدن است به زندگی اجتماعی روی خوش نشان می‌دهد. آدمی نیازمند این است که دیده شود، شنیده شود، لمس شود و در خدمت دیگران بودن را تجربه کند. دانش و هنر بدون مخاطب ارزش و بروز و ظهوری ندارد. گاهی یکی می‌افتد و دیگران او را بلند می‌کنند و گاهی همان افتاده‌ی دوباره برخاسته دست دیگری را می‌گیرد. رعایت قانون رفتاری است که موجب می‌شود همنوعان ما فرصت بهره‌گیری از زمان را پیدا کنند، شکیبایی ما وقتی در صف می‌ایستیم به دیگران آرامش می‌بخشد و نظم تضمین کننده‌ی امنیت ما در برابر حوادث طبیعی و رویدادهای غیرمترقبه است. هر فقیری مانند چاله‌ای است که در مسیر حرکت ما ایجاد شده و ثروت‌اندوزی مانند تپه یا کوهی است که ما را ناگزیر به حرکت در سربالایی می‌کند اما زمانی که ما چاله‌ها را با کاستن از ارتفاع تپه‌ها پر می‌کنیم راه زندگی هموار می‌شود. در یک جامعه‌ی آرمانی هیچ کس نباید احساس تنهایی کند. فداکاری زمانی رخ نشان می‌دهد که فردی از با دیگران بودن لذت ببرد و طاقت از هم پاشیده شدن جامعه را نداشته باشد. اینجاست که حاضر می‌شود خود را به خاطر دیگران فدا کند. در یک جامعه‌ی آرمانی همه‌ی افراد در حال زندگی می‌کنند و به دنبال انباشتن ثروت و زیاده‌خواهی متوهمانه از ترس فردای نامعلوم نیستند. کسی که لقمه‌ی اضافی خود را به گرسنگان نمی‌دهد امنیت خود را به خطر می‌اندازد چرا که شکم گرسنه نه ایمان دارد و نه به نظم و قانون تن می‌دهد. همواره بخشی از پولی که به دیگران نمی‌دهیم صرف خرید گاوصندوق، دستمزد نگهبان، مرتفع کردن دیوار و نصب دوربین و بگیر و ببند و هزینه ساخت زندان و نگهداری زندانی و کاستن از نیروی اجتماع می‌شود. برای هر بانکی و سازمان و اداره‌ای حداقل یک نیروی مسلح گماشته می‌شود که حقوق و مزایای مجموع آنها سر به فلک می‌زند. پرخوری بیماری‌زاست، همان‌گونه که محرومیت از غذا و گرسنگی آدمی را بیمار و نحیف می‌کند. اما چرا حکایت تلخ داشتن و نداشتن سال‌هاست که روایت می‌شود. داستان از این قرار است که همواره عده‌ای بیچاره و بدبخت باید برای رهایی از فلاکت چشم انتظارشان به راه تاریخ باشد یا به کسی رأی بدهند که مدعی برطرف کردن مشکلات است. مشکلاتی که پایانی برای آن وجود ندارد. وقتی تاریخ را ورق می‌زنیم با دگرگونی‌ها و تحولاتی مواجه می‌شویم که تمامی آنها با هدف ریشه‌کنی فقر و فلاکت، توده‌های میلیونی را برای ایجاد تغییر و نشاندن یکی به جای دیگری به حرکت درآورده‌اند. اما باز هم اتفاقی نیفتاده و در همچنان بر همان پاشنه چرخیده است. هم اکنون کورسوی امیدی توجه انسان‌ها را به خود جلب کرده است. انسان‌هایی که از قوم و قبیله‌گرایی و نژادپرستی و درگیری‌های جغرافیایی و منازعات مذهبی و دینی به جایی نرسیده‌اند چشم امید به همگرایی تمامی انسان‌ها زیر چتر ارتباطات جهانی دارند. جهانیان چشم به انسان‌های نخبه‌ای دارند که بی‌اعتنا به وابستگی‌های جغرافیایی و قومی و مذهبی و نژادی تنها و تنها به انسانیت و نجات گوهر انسانی می‌اندیشند. کسانی که به دنبال دغدغه‌مند کردن تمامی انسان‌ها پیرامون دردهای مشترک هستند. فقر مادی و فرهنگی، ویرانی محیط زیست، بحران آب، غذا و مسکن و انفجار جمعیت آنها را کلافه کرده و پس از تجارب تلخ بسیار باور کرده‌اند که با جنگ و خونریزی و شاخ و شانه کشیدن از یک سو و بلعیدن حق و حقوق ملت‌ها از سویی دیگر نه تنها مشکلی حل نمی‌شود بلکه جامعه‌ی بشری روز به روز در گرداب درنده خویی و سبعیت و خشونت دست و پا می‌زند. شاید وقت آن رسیده باشد که دانایان در سراسر جهان پیشگام راه سعادت انسان‌ها شوند. شاید وقت آن رسیده باشد که همه به جای این که در زاویه‌ای تنگ برای نگریستن به اوضاع و احوال بشر سنگر بگیرند، از بالا به وضعیت رقت‌بار جامعه‌ی بشری نظری از سر اصلاح داشته باشند. شاید وقت آن رسیده باشد که سرنوشت آدم‌ها را با سرنوشت زمین و زمان گره بزنند و همه را با هم ببینند نه این که راحتی یک ملت به بهای پریشانی سایر ملت‌ها محقق گردد. نظم نوین جهانی باید همه‌ی انسان‌ها را با هم ببیند و هر نسخه‌ای که می‌پیچد به بهبود همگان بیانجامد. چنین نظمی هم باید واقعی باشد و هم جهانی! شاید وقت آن رسیده باشد که انسان‌ها تنهایی یکدیگر را درک کنند و از موهبت ارتباطات فراگیر برای رفع سوءتفاهم‌ها و دست برداشتن از فخرفروشی‌های ماجراجویانه بهره‌برداری کنند که اگر چنین نشود تا هزار سال دیگر هم اتفاقی نخواهد افتاد و نجات‌بخشی برای مرهم نهادن بر زخم کافر دلی‌ها روشنی‌بخش محفل بشریت نخواهد شد چرا که تا جهانیان از درون متحول نشوند تغییری در سرنوشت آنها حاصل نمی‌شود. باید باور کنیم همه‌ی انسان‌ها به مدینه‌ی فاضله‌ی انسانی دعوت شده‌اند.

Comments are closed.