• print
سرمقاله سدبیر “اسماعیل عسلی” ۱۲ مهر ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
سقوط در چاه ویل تاریخ
از جمله ظلم‌های نابخشودنی که دامن بسیاری از خانواده‌ها را گرفته کم‌نگری نسبت به حقوق و مزایای بازنشستگان است. در واقع کسانی که بیش از ۳۰ سال مفیدترین دوران زندگی خود را در ادارات دولتی سپری کرده‌اند همین که حکم بازنشستگی خود را دریافت می‌کنند چنین حکمی به منزله پتکی است که بر سر آنها فرود می‌آید زیرا دیگر نه از اضافه حقوق خبری هست و نه از امتیازاتی که برخورداری از آنها در گرو اشتغال به کار است. ضمن این که به استثنای برخی وزارتخانه‌ها و سازمان‌ها که حقوق بازنشستگان آنها تا حدودی با مخارج دوران بازنشستگی همخوانی دارد بسیاری از بازنشستگان وابسته به ادارات گوناگون ناگزیرند با دریافتی اندکی که حتی پاسخگوی یک دوم مخارج آنها نیز نیست روزگار بگذرانند. ممکن است کسانی که با دنیای بازنشستگی بیگانه هستند بگویند چه هزینه‌ای‌؟ زنان و مردان وقتی به سن بازنشستگی می‌رسند معمولاً فرزندان خود را زن داده یا به خانه‌ی شوهر فرستاده‌اند و خودشان هم زیاد اهل خوردن و پوشیدن نیستند! این افراد نمی‌دانند که بازنشستگان به چند دلیل هزینه‌ی بالایی دارند. اول این که سن ازدواج بالا رفته و اغلب فارغ‌التحصیلان هم بیکار هستند از این رو بسیاری از بازنشستگان که به امید دستیابی فرزندشان به شغل مناسب مدت ۴ تا ۶ سال هزینه دانشگاه آزاد پرداخته‌اند چاره‌ای ندارند جز این که کماکان در خدمت فرزندانشان باشند و آنهایی که دختر شوهر داده یا برای پسرشان زن گرفته‌اند نیز هزینه‌ی رفت و آمدها و بجا آوردن تشریفات دید و بازدید را دارند. از طرفی سن بازنشستگی با بیماری و کاهش توان جسمی و آزردگی‌های روحی ناشی از دوری از فرزندان و فاصله گرفتن از کار و فعالیت همراه است و بیمه‌ها نیز نمی‌توانند تمامی نیازمندی‌های دارویی و پزشکی را پوشش بدهند؛ به همین دلیل هزینه‌ی بازنشستگان کفاف مخارج آنها را نمی‌دهد. در کشورهایی که از لحاظ ثروت ملی چندین درجه از کشور ما پایین‌تر هستند بازنشستگانشان ضمن دریافت حقوق مکفی از امکانات بسیار زیادی برخوردارند به طوری که اغلب اوقات فراغت خود را در سیر و سیاحت و تفریح و ماهیگیری و ثبت خاطرات و انتقال تجربیات سپری می‌کنند اما در جامعه‌ی ما تفریحات سالمندان اغلب در سرکشی به دوستان قدیمی، جمع شدن در پارک، شرکت در مجالس ختم و ایستادن در صف خرید ارزاق خلاصه می‌شود و در بهترین وضعیت حکم عصای دست بانوی خانه را دارند!
دریافتی بازنشستگان در شرایط عادی قابل توجه نیست و این که برخی چند سال پیش از بازنشستگی از رئیس اداره یا صاحب کار خود در بخش خصوصی می‌خواهند که پست و مسئولیت ویژه‌ای به آنها بدهند یا حقوقشان را به طور صوری بالاتر بنویسند و رد کنند تا در زمان بازنشستگی دریافتی بیشتری داشته باشند از همین امر ناشی می‌شود و چه بسا برای رسیدن به مقصود خود ناگزیر به پارتی‌بازی و لابیگری و باج‌دهی و رشوه دادن هم بشوند.
یکی از مصیبت‌های بزرگی که بازنشستگان دارند این است که مصوبات مجلس نیز در مورد آنها اجرا نمی‌شود. برای نمونه در ماده ۳۰ قانون برنامه‌ی ششم توسعه به لزوم همسان‌سازی حقوق بازنشستگان تأکید شده و به تأیید شورای نگهبان هم رسیده اما این قانون به صورت کامل اجرا نشده و دولت از این نظر بدهکار بازنشستگان است و همین دولت که قانون مصوب مجلس را نادیده می‌گیرد انتظار دارد که مردم در خوداظهاری مالیاتی راستگویی پیشه کنند! جالب اینجاست مجلس نیز پیگیر مصوبات خود نیست که اگر بود فلان وزارتخانه‌ها را ناگزیر می‌ساخت که مطابق قانون عمل کند. در این مملکت سالیانه میلیاردها تومان خرج تبلیغاتی می‌شود که از منظر اهل اطلاع اغلب اثر معکوس دارد ولی کاری که باید برای آن هزینه بپردازند را پشت گوش می‌اندازند. دولت سالیانه به خاطر اداره‌ی دو تیم پرسپولیس و استقلال مبالغ زیادی هزینه می‌کند در حالی که هواداران میلیونی این دو تیم آمادگی تأمین هزینه‌های آنها و سرمایه‌گذاری را دارند. همین دولت اگر صنعت خودروسازی را به بخش خصوصی واگذار کند می‌تواند برای بالا بردن کیفیت آنها نظارت‌ها را افزایش دهد ولی چون از همین طریق سالیانه ملیلیاردها تومان پول زور از مردم می‌گیرد و قیمت‌ها را نیز خودش تعیین می‌کند موجب می‌شود شاهد تولید خودروهایی با کیفیت پایین و ناتوان از رقابت با مشابه خارجی باشیم. به نظر می‌رسد برخی از مدیران نیاز دارند که در کنار بسیاری از کلاس‌های ضمن خدمت و حرف‌های درگوشی، دوره‌ی مردم‌شناسی را هم ببینند چرا که برخی رفتارهای آنها نشان می‌دهد که مردم را نشناخته‌اند و این کاره نیستند!
اداره‌ی کشور در شرایطی که دولت بر تمامی منابع مالی و معدنی یکی از ثروتمندترین کشورهای جهان چنگ انداخته و در عین حال جوابگوی اغلب مطالبات مردم هم نیست چه مزیتی دارد؟ آیا با یک عذرخواهی همه چیز تمام می‌شود؟ بازنشستگی برای کسی که ناگزیر است به منظور تأمین کسری هزینه‌ی خود به هر کاری دست بزند چه معنایی دارد؟ متأسفانه در جامعه‌ی ما نام‌ها نیز معنای خود را از دست داده‌اند! نه برای زندگی و نه برای مردن معنای درستی وجود دارد، نه برای کارمند و شاغل می‌توان تعریف استانداردی بر اساس واقعیت‌ها سراغ گرفت و نه برای بازنشسته! نه برای دانشجو و نه برای کاسب، نه برای نخبه و نه برای رجل سیاسی. فقط دلمان را به گذران صبح و شب خوش کرده‌ایم به طوری که اگر کسی از ما بپرسد این همه دویدید به کجا رسیدید پاسخی نداریم! بازنشسته‌ای در پارک به همکارش می‌گفت: من هر وقت دلم هوای میوه و شیرینی کرد به مجلس ختم می‌روم ولی تنها مشکلم این است که به دلیل پا درد نمی‌توانم زیاد از مسجد محل دور شوم از طرفی انتظار مرگ دیگران داشتن آن هم به خاطر شکم کار درستی نیست. آنجا بود که پس از شنیدن این دلمویه به چاه ویل تاریخ سقوط کردم. اگر مسئولین بازنشستگان در کشورهای گوناگون سالیانه در یک کشور جمع می‌شدند تا کارهایی که برای بازنشستگانشان کرده‌اند را به رخ یکدیگر بکشند مسئولین ما چه حرفی برای گفتن داشتند. این که چند ماه مانده به انتخابات مسئولین کانون‌های بازنشستگان را فرا بخوانند و از طریق آنها قول‌های نیم‌ بند به بازنشستگان بدهند نه تنها کسی را به جایی نمی‌رساند بلکه توهین بزرگی است که البته دیگر نخ‌نما شده است.

Comments are closed.