• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۵ مهر ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تلنگری دوستانه
تصور کنید که ما به صورت جدی بدون آن که باورمند به وجود بن‌بست‌های غیرقابل عبور باشیم به دنبال خروج پیروزمندانه از چالش‌های گوناگون هستیم. طبیعی است که در گام نخست باید به شناسایی و اولویت‌بندی چالش‌ها بپردازیم هر چند پیش از آن باید بگوییم که منظور ما از چالش چیست!
چالش را می‌توان به ویژگی‌ها، شرایط، موانع و حتی امتیازاتی اطلاق کرد که ما را با خود و دیگران درگیر می‌کند و از سرعت توسعه کشور می‌کاهد و یا ما را به عقب برمی‌گرداند.
گاهی از تنوع قومی و مذهبی به عنوان یک چالش یاد می‌شود در صورتی که برخی کشورهای دیگر نیز با چنین تنوعی حتی پرشمارتر از ما مواجه‌اند اما نه تنها آن را تهدید نمی‌دانند بلکه از آن به عنوان یک فرصت برای ایجاد رقابت سازنده و یا جلب توریسم استفاده می‌کنند و خرده فرهنگ‌ها را بدون گزینش و بزرگنمایی در معرض دید و مطالعه جهانگردان قرار می‌دهند زیرا در آن جوامع نگاه غیر خودی و اقلیتی به خرده فرهنگ‌ها و گروه‌های فکری و مذهبی وجود ندارد لذا در تقسیم مسئولیت‌ها نیز شایستگی‌های علمی، توانایی، ابتکار و خلاقیت و برخورداری از انگیزه‌ی بالا برای خدمت به کشور را ملحوظ نظر قرار می‌دهند و به گونه‌ای رفتار نمی‌کنند که شائبه‌ی درجه‌بندی شهروندان به درجه یک و درجه دو به ذهن کسی خطور کند و آنها را از دایره‌ی احساس هم سرنوشتی بیرون بیاندازد. بنابراین تنوع قومی و مذهبی در سایه‌ی سعه‌ی صدر و نگاه انسانی به تمامی شهروندان می‌تواند به یک چالش و عامل درگیری درونی و دستاویزی برای دشمن که قصد تحریک قومیت‌ها را دارد تبدیل نشود.
برخی بر این باورند که برخورداری ایران از منابع سرشار زیرزمینی، دولت و مردم ما را تنبل و پرتوقع و دشمنان ما را آزمند بار می‌آورد لذا می‌گویند ای کاش نفت و مس و منگنز و طلا و سنگ‌های معدنی و گاز و گوگرد و آلومینیوم و زغال سنگ و سنگ آهن و … نداشتیم و تنها مثل ژاپنی‌ها به خودمان تکیه می‌کردیم اما اگر چنین نعمتی یک چالش باشد چرا آمریکا و روسیه و انگلستان و برخی کشورهای توسعه یافته‌ی دیگر که آنها نیز منابع معدنی و نفتی و گازی دارند نه تنها چنین برخورداری‌هایی را تهدید نمی‌دانند بلکه از آن به عنوان یک اهرم در راستای به حرکت درآوردن چرخ‌های اقتصاد استفاده می‌کنند؟ شاید آنچه موجب می‌شود که طلای سیاه به بلای سیاه تبدیل شود مدیریت غلط و ندانم‌کاری و خام‌فروشی و گریزاندن سرمایه‌دارها و هزینه کردن پول حاصل از خام‌فروشی چنین نعمت‌هایی در جهت تأمین اهداف غیر ملی باشد که ظرف دو سده‌ی اخیر، چنین ثروت‌هایی را به عامل گسترش فساد و ناامنی در ایران تبدیل کرده و بهره‌ی مردم از آنها چندان زیاد نیست!
گاهی شاهد این واقعیت تلخ هستیم که در جامعه ما به دلیل پایین بودن ظرفیت فرهنگی، دانش‌گریزی و جمود فکری مدیران و افراد صاحب نفوذ که منجر به مقدم دانستن برخی ایده‌ها و نظریه‌پردازی‌های متوهمانه بر منافع ملی می‌شود، فرصت‌ها به تهدید تبدیل می‌گردد. نمونه‌ی بارز آن رخوتی است که ظرف چند دهه اخیر به جان صنعت گردشگری افتاده و جهانیان را از شناخت فرهنگ دیرینه و باستانی ما بی‌نصیب ساخته و هزاران فرصت شغلی را از بین برده است. آیا این که در جای جای این کشور می‌توان رد پای تمدنی بزرگ را جستجو کرد و به آن افتخار نمود یک تهدید است یا فرصت؟ بی‌گمان زمانی که بخواهیم تصویری منحصر به فرد و محبوس شده در بازه‌ی زمانی خاصی از فرهنگ و گذشته کشور ارائه دهیم به چنین گردابی می‌افتیم! اینجاست که حتی به گردشگران اندکی که بیشتر با هدف پژوهش در تمدن شرقی و مقایسه آن با فرهنگ و تمدن خودشان به این سرزمین پای می‌گذارند نیز نشانی غلط می‌دهیم.
پرسش دیگر و آن این که آیا وجود همسایگانی که با ما قرن‌ها اشتراک فرهنگی داشته‌اند و بخش‌هایی از سرزمین آنها زمانی جزیی از ایران بزرگ به حساب می‌آمده باید برای ما تهدید باشند یا فرصت؟ چگونه است که اروپایی‌ها توانسته‌اند با بهره‌گیری از اشتراکاتشان خود را زیر چتر یک اتحادیه جمع کنند ولی ما با وجود مشترکات فراوان قادر به تحقق چنین امری نیستیم. آیا اختلافات مذهبی دستاویز خداپسندانه‌ای برای چالش و درگیری است. مگر همین پیروان مذاهب سال‌ها با صلح و صفا در کنار یکدیگر نزیسته‌اند و مگر ما در اصول اشتراک نداریم پس چرا باید به خاطر مسائلی که پیشوایان ما نیز از کنار آن با تساهل و مدارا گذشته‌اند به تکفیر یکدیگر بپردازیم و کاسه‌ی داغ‌تر از آتش بشویم. وقتی در آموزه‌های دینی گفته می‌شود پیامبران هیچ تزاحمی با یکدیگر ندارند و همه‌ی اهل کتاب با تمسک به وجه اشتراکشان که توحید است می‌توانند همزیستی مسالمت‌آمیزی با هم داشته باشند چگونه می‌توان برای مدعیان پیروی از یک پیامبر جنگ را تجویز کرد. از این رو در صورتی که بر اساس دستورات قرآن رفتار کنیم چنین چالشی هم می‌تواند وجود نداشته باشد.
چالش بعدی قانون‌گریزی است که سر در آبشخور میدانداری هزار فامیل دارد و مانع بزرگی در راه شایسته‌سالاری است به طوری که به هر جا نگاه می‌کنیم رد پایی از جولان برخی خانواده‌ها می‌بینیم که در اغلب موارد از شایستگی هم در آنها اثری نیست و همین امر به انحصاری شدن دایره‌ی قدرت، بالا رفتن سن بازنشستگی، رانت‌بازی، دور زدن قانون، تبعیض و ایجاد فاصله طبقاتی انجامیده است. این که یک شخص برخوردار و چند پیشه با میلیون‌ها تومان درآمد ماهیانه مردم را به ریاضت و قناعت دعوت می‌کند تا چه اندازه می‌تواند مؤثر باشد.
بی‌تردید قبول داریم که قدرت دشمن از ضعف ما سرچشمه می‌گیرد در این صورت اگر ما متحد، پرکار، قناعت‌پیشه و دانش‌دوست باشیم هیچ غلطی نمی‌تواند بکند بنابراین باید در همین داخل به دنبال دشمن بگردیم و بگوییم مرگ بر بیکاری، مرگ بر تبعیض، مرگ بر انحصارطلبی، مرگ بر اصراف، مرگ بر تنبلی، مرگ بر ناشایسته‌سالاری، مرگ بر ندانم‌کاری و با چنین رویکردی به دنبال خشکانیدن ریشه‌ی دشمن باشیم. دشمن شیطان است و شیطان از غفلت ما برای چیرگی بر ما بهره می‌گیرد. دشمن مثل سایه است. وقتی ما جلوی تابش خورشید را می‌گیریم سایه ایجاد می‌شود لذا اگر از سر تأمل و دقت به مشکلات خود بنگریم می‌بینیم بسیاری از چالش‌ها از جمله فقر و طلاق و اعتیاد و دزدی و افزایش خشونت و خودکشی و تنبلی و قانون‌گریزی و … سر در آبشخور چالش‌هایی دارد که در بالا مورد اشاره قرار گرفت. حتی می‌توان گفت این که به سختی می‌توانیم در سطح دنیا دوستانی قابل اعتماد داشته باشیم نیز به همین چالش‌ها باز می‌گردد زیرا اگر ما بر چالش‌های درونی فائق آییم به قلعه‌ای تبدیل می‌شویم که بر فراز صخره‌ای مرتفع و فاقد دستاویز و دسترسی قرار گرفته و دشمن نمی‌تواند آن را فتح کند. ما با صدای بلند می‌گوییم که قدرت نظامی دشمن به تنهایی برای غلبه‌ی بر ما کافی نیست همچنان که در ویتنام و عراق و افغانستان نیز کاری از پیش نبرد و فراموش نکنیم که به همین قیاس خودمان هم نمی‌توانیم تنها بر قدرت نظامی تکیه کنیم زیرا قدرت نظامی بدون اقتصاد قوی به خودرویی شباهت دارد که فاقد بنزین است. اینجاست که اقتصاد مقاومتی مفهوم پیدا می‌کند. اینجاست که باید گفت این ما هستیم که در کالبد بی‌جان دشمن می‌دمیم و آن را به وجود می‌آوریم. نه این که دشمنی وجود ندارد اما دشمن سایه‌ای است که وقتی ما در برابر نور و روشنایی می‌ایستیم و واقعیت‌ها، حقوق شهروندی‌، نیازهای عاطفی و بدیهیات زندگی را انکار می‌کنیم و استانداردهای جهانی را رعایت نمی‌کنیم به وجود می‌آید. باید بیاندیشیم ببینیم چه عواملی این سایه را تا این اندازه گسترده است. دشمن مانند کرمی است که در محیط فاسد شده رشد می‌کند. به همین قیاس دشمنی ما هم برای رقبای جهانی‌مان همین گونه تحلیل می‌شود اگر آنها نیز دچار فساد اخلاقی‌، آشفتگی اجتماعی‌، بی‌قانونی، انحصارطلبی و نفی حقوق دیگران باشند نیز به اندازه‌ای ضعیف و آسیب‌پذیر می‌شوند که بلعیدن آنها کار چندان دشواری نیست. این یادداشت کوتاه تلنگری دوستانه است که یادآور می‌شود در کجا باید به دنبال دشمن بگردیم.

Comments are closed.