• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۶ مهر ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
ادبیات کار در گذشته و حال
تأثیر کلام، شعر، قصه، داستان و هنر نقاشی و موسیقی و دیگر هنرها در ایجاد تحرک، کوشش، تلاش معاش سلامت کار و نهایتاً عشق‌ورزی از دیرباز در ادبیات کهن ایران زمین به وضوح قابل مطالعه و پژوهش است.
متأسفانه دلمشغولی‌های مجازی در عصر حاضر ما را از این نعمت و دستاوردهای بزرگان دین و دانش محروم کرده و همانند گذشته‌ها کمتر در مکان‌های پررفت و آمد شاهد اینگونه پیام‌ها هستیم.
درست به خاطر می‌آورم کسبه و مغازه‌داران هم اگر شعر و یا نوشته‌ای متناسب با کسب و کار و اخلاق می‌یافتند با خط و تذهیبی زیبا در مغازه‌ها نصب می‌کردند تا در این امور بر اساس باورهای دینی و اخلاقی و هم حمیت ملی تأثیرگذار باشند.
در این میان بیش از همه سعدی، نظامی، پروین اعتصامی و مولوی سهم دارند. به عنوان مثال یکی از اشعاری که بیش از همه در افواه عمومی می‌چرخید این بیت معروف بود.
برو کار می‌کن مگو چیست کار
که سرمایه جاودانی است کار
در کتاب‌های فارسی دوره ابتدایی به سال‌های ۱۳۳۴ به بعد یکی از اشعار نظامی خطاب به فرزندش در حافظه دانش‌آموزان ماندگار می‌شد به ویژه وقتی که آموزگاران از دانش‌آموزان می‌خواستند آن را حفظ کنند.
آن شعر با این بیت آغاز می‌شد:
«ای چارده ساله قره‌العین
بالغ نظر علوم کونین
آن روز که هفت ساله بودی
چون گل به چمن حواله بودی
و اکنون که به چارده رسیدی
چون سرو بر اوج سر کشیدی
غافل منشین نه وقت بازی است
وقت هنر است و سرفرازی است
دانش طلب و بزرگی آموز
تا به نگرند روزت از روز …
جایی که بزرگ بایدت بود
فرزندی من نداردت سود
چون شیر به خود سپه شکن باش
فرزند خصال خویشتن باش …
آن شغل طلب ز روی حالت
کز کرده نباشدت خجالت …
می‌باش طبیب عیسوی هش
اما نه طبیب آدمی‌کش …
گفتن ز من از تو کار بستن
بیکار نمی‌توان نشستن …
و اما بعد:
ادبیات کار در روزگار ما رخ در نقاب خاک دارد و به فراموشی رفته است از این رو است که شاهد بداخلاقی‌هایی مانند آسان‌طلبی، بی‌حرمتی، گرانفروشی، احتکار، کم‌فروشی، تقلب و دروغگویی در فضای کار هستیم که متأسفانه چونان بیماری مسری به جان فضای کسب و کار افتاده و در رسانه‌های صوتی تصویری هم روزانه به نمایش در می‌آیند.
نمی‌توان گفت که روند کنونی حاصل فن‌آوری‌های جدید و تغییرات و تحولات علمی و تأثیر آن در تحولات ارتباطی است زیرا در بسیاری از کشورهای پیشرفته کمتر شاهد دروغ، تقلب، ریاکاری، احتکار و گرانفروشی هستیم.
و اما بعدتر:
متأسفانه گاه شرایط به گونه‌ای رقم می‌خورد که اخلاقمداری و معنویت در کسب و کار رنگ می‌بازند هر چند سیستم حاکمیتی بر مبنا و محتوای اسلامی طراحی شده باشد.
آنچه در این میان مهم است نگاه تک بعدی به روند انقلاب برای حفظ یک حماسه بزرگ است که با تقویت نیروی دفاعی و نظامی می‌تواند حفظ شود غافل از آنکه بداخلاقی‌ها و خشونت چونان کرمی از درون سیب حاصل از باغداری ما را خراب کرده و می‌پوساند و تسری آن همه میوه‌های باغ را آلوده کرده که گرچه به ظاهر رسیده و زیبا به نظر می‌رسند اما از درون خراب و آلوده‌اند.
آنچه در شرایط حساس فعلی از اختلاس‌های میلیارد تومانی گرفته تا احتکار و تقلب و کلاهبرداری و دزدی که حجم پرونده‌های دادگاه‌ها را روز به روز افزون‌تر می‌کنند همه نشانه‌ای است از فراموشی ادبیات کار، همان ادبیاتی که در ۶۰ الی ۷۰ سال قبل و قبل‌تر بازاریان را به کلاس مکاسب می‌برد تا اگر یک شاهی یا یک ریال قرار است بر نرخ کالاهای ضروری مردم مانند قند، شکر، چای، نان، گوشت و امثالهم افزوده شود روحانیون و بازاریان برای این افزایش باید به اجماع برسند.
راستی چرا ما به این وضعیت مبتلا شده‌ایم؟
در پاسخ به این سؤال دو گروه باید اظهارنظر کنند. یکی صاحب‌نظران تعلیم و تربیت و دیگر اقتصاددانان اما می‌توان گفت و پذیرفت که اولاً کسبه و بازاریان و هم دست‌اندرکاران تولید و عرضه و بعضاً خریداران از معنویت و ادبیات کار دور افتاده‌اند و نگاه‌ها مسیر مادی‌گرایی را طی می‌کنند که حاصل آن افزون‌طلبی، تکاثر ثروت و رقابت در کسب مال بدون ملاحظات و سفارشات دینی و انسانی است.
شوربختانه جلب مشتری با تبلیغات فریب‌دهنده که بیشتر رسانه‌ها به آن دامن می‌زنند موجب نادیده گرفته شدن منافع عمومی شده اقشار فقیر را فقیرتر و ثروتمندان را ثروتمندتر کرده و شکاف طبقاتی را روز به روز عمیق‌تر نموده است.
به هر تقدیر آنچه را امروز شاهدیم ناشی از یک انقطاع فرهنگی است که نه با فرهنگ ما همخوانی دارد و نه با باورهای دینی و مذهبی‌مان.
چه باید کرد سؤالی است که پاسخ آن را باید از صاحب‌نظران تعلیم و تربیت، روحانیون و اقتصاددانان شنید.
والسلام

Comments are closed.