سرمقاله
محمد عسلی
معلمان و آرزوهای دست نیافتنی
به توصیه مادرم معلم شدم.
آن روزها معلمی شأن و قربی داشت و در بین مشاغل موجود یکی از دلگرمیهای پاک و تمیز بود.
عشق معلمی اجاق اندیشه را گرم نگاه میداشت و شور و شوق و احساسی ویژه را به رخ میکشید.
وقتی موضوع انشاء به دانشآموزان داده میشد که میخواهید چه کاره شوید؟ اکثراً مینوشتند میخواهیم معلم شویم. برای بسیاری از فارغالتحصیلان دبیرستانی و حتی دانشگاهی شغل معلمی دست نیافتنی بود زیرا تحصیلات در دانشسرای عالی تربیت معلم و یا دانشسراها با کنکور همراه بود و همه قبول نمیشدند. بخش عمدهای از آرزوهای شغلی متوجه استخدام در آموزش و پرورش بود به ویژه برای دختران به همین علت وقتی در سال ۵۸ فارغالتحصیل حقوق قضایی شدم ترجیح دادم در آموزش و پرورش بمانم.
و اما بعد:
رشد جمعیت موجب شد آموزش و پرورش هم عیالوار شود آموزشکدهها و دانشسراهای شهری و روستایی بسیاری تأسیس شدند. هر چند از امکانات مورد لزوم برخوردار نبودند فضایی داشتند شبیه دبیرستان و بدون تجهیزات کمک آموزشی در حد نیاز، کلاسها از نرم جمعیتی خیلی جلو زدند تعداد ۴۰ نفر هم در یک کلاس دورهای تربیت معلم در مقاطع ابتدایی و راهنمایی داشتیم. به مرور دانشگاه آزاد اسلامی فارغالتحصیلان بیکاری را به بازار روانه کرد و بعضی از وزاری قبلی آموزش و پرورش با کج سلیقگی و بدون اطلاع از کم و کیف توانمندی تربیت شدگان تربیت معلم ترجیح دادند برای رفع کمبود معلم به ویژه در مقاطع ابتدایی و دبیرستان از فارغالتحصیلان دانشگاه آزاد استفاده کنند که بیشک کاری اشتباه بود و آنها نتوانستند حق مطلب را ادا کنند و به مرور از روستاها بازگشتند و کلاسها را رها نمودند.
اینک آموزش و پرورش با گروهی از معلمان بیانگیزه و یا کمانگیزهای روبهرو است که به علت کمبود درآمد ناشی از تدریس ترجیح دادهاند اوقات فراغت خود را به کارهای دیگری از جمله تدریس خصوصی، کار در شیفت دوم، اضافه کاری و یا حتی مسافربری و مشاوره در بنگاههای معاملاتی بگذرانند.
و اما بعدتر:
میزان حقوق معلمان در سالهای قبل از گرانی و تورم، کفاف زندگیشان را نمیداد و پیوسته گلهمند بودند، در وضعیت کنونی که بیشتر کالاها و مواد مورد نیاز یک زندگی ساده هم به سه تا چهار برابر رسیده و فشار بر معلمان و دستاندرکاران آموزش و پرورش را به گونهای زیاد کرده که علیرغم مسئولیتپذیری و عرق ملی و تعهدات مذهبی خود را مجبور به اعتراض و تحصن میبینند با علم به اینکه اتلاف وقت دانشآموزان و رها کردن آنها در حیاط مدرسه تبعات ناگواری دارد که چه بسا جبران آنها به سادگی امکانپذیر نباشد.
دولت هم میگوید: در شرایط سخت اقتصادی از چهار طرف در فشار و محاصره قرار گرفته و توان افزایش حقوق به میزانی که بتوانند جبران تورم کند را ندارد.
این پارادوکس نه فقط مشکلات اقتصادی سختی را به معلمان وارد کرده بلکه امروز تمامی دستاندرکاران تولید اعم از خدمات، کشاورزی و صنعت با آن روبهرویند و همه چشم امیدشان به مرکز دوخته شده است.
این مقدمه طولانی را از آن رو قلمی کردم که به اصل قضایای آموزش و پرورش بپردازم که از مسیر هدفمندی اولیه خارج شده و باری به هر جهت هزینهای صرف میشود بدون اینکه بازخورد معقول و پذیرفتنی به دنبال داشته باشد.
و اما بعد از بعدتر:
هدف اولیه آموزش و پرورش، آموزش و تربیت است.
آموزش خواندن، نوشتن، شناسایی و رشد استعدادها و هدایت آنها به شاخههای علوم و نهایتاً آمادهسازی دانشآموزان برای جذب شدن به بازار کار به تناسب تغییر و دگرگونیهایی که در زندگی مردم با توجه به فناوریهای جدید ایجاد شده است.
متأسفانه به هر دلیل که جای بحث فراوان دارد آموزش و پرورش در ایران نتوانسته به بخشهای عمدهای از اهداف و مقاصد برنامهریزیهای درسی برسد ما در انتخاب، نحوه آموزش و کیفیتبخشی به کار معلمان به دلیل مشکلات اقتصادی موفق نبودهایم.
زیرا اگر فارغالتحصیلان مدارس و دانشگاههای ما بعد از فراغت از تحصیل میتوانستند کارآمد باشند و مستقیم وارد بازار کار شوند، شاهد بیکاری دانشآموختگان نبودیم.
و اگر متون کتابهای درسی و نحوه تدریس و بازخورد آن به گونهای بود که ایجاد علاقه، شوق و ابراز خلاقیت کند، شاهد تنبلی، تنآسایی، زیادهخواهی و تکیه بر حافظه فرّار و تب مدرکگرایی نبودیم.
و اما مهمترین مشکلی که در شرایط فعلی آموزش و پرورش با آن مواجه است، تربیت نسلی است که خود را نسل سوخته میداند نسلی که از نشستن در کلاس اکراه دارد و مدام احساس خستگی میکند و یا به این تصور رسیده که به او اهمیت داده نمیشود و باید راه فراری پیدا کند که از این وضع رها شود.
فیالحال آنچه مهم مینماید هم حفظ شرایط موجود است و هم تلاش برای بهتر شدن اوضاع اقتصادی.
بهترین راه اختصاص بودجه منطقهای است. با در نظر گرفتن مناطق محروم و شرایط سخت.
به عنوان مثال تدریس در مدارسی که از فضاهای آموزشی مناسبی برخوردار نیستند و دانشآموزان این مدارس هم معمولاً از خانوادههایی فقیر و محرومند از معلم چند برابر انرژی بیشتر میگیرد تا بتواند از کاری که میکند راضی باشد.
و برعکس تدریس در فضاهای ایدهآل با دانشآموزان بیمسأله در نقاط خوش آب و هوای شهرها که معمولاً از حمایتهای مشورتی اولیاء هم برخوردارند کار چندان مشکلی نیست.
به یک چشم دیدن معلمان در پرداخت حقوق به شیوه امروزی انگیزه کار و تلاش بیشتر را از آنان گرفته است اختلاف ۴۰ درجهای آب و هوای بعضی مناطق گرمسیری و سردسیری تدریس در مناطق کوهستانی صعبالعبور، تدریس در کلاسهای کلانشهرهایی که آلودگی هوای آنها به هنگام تدریس هر معلمی را نفسبر میکند، تدریس در مدارسی که با محل سکونت معلمان کیلومترها فاصله دارند، تدریس در کلاسهای اول، ششم و دوازدهم که مقاطع سخت و خاص تحصیلی هستند به مدرسان این کلاسها نسبت به سایرین زحمت بیشتری و تلاش بیشتری را تحمیل میکند. حال این سؤال پیش میآید که واقعاً همه را در پرداخت حقوق و مزایا باید به یک چشم دید؟
۴۴ سال قبل در جنوب شهر تهران، جوادیه در مدرسهای تدریس میکردم که ساختمانی چهار طبقه داشت و حیاط آن به اندازهای کوچک بود که تمامی دانشآموزان نمیتوانستند در صف صبحگاهی کنار هم بایستند و برای رفتن به دستشویی که به تعداد مورد نیاز نبود از سر و کول هم بالا میرفتند و یا هنگام پایین آمدن از طبقات فوقانی بعضیها زیر دست و پا میماندند. در فصل سرما اگر بخاری نفتی روشن میکردیم از بوی بد نفتهای نیمسوز تنگی نفس میگرفتیم و اگر بخاری را خاموش میکردیم از سرما میلرزیدیم.
مسلماً تدریس در چنین شرایطی که معلم و دانشآموز هر دو چشم به ساعت داشتند و گوش به زنگ برای فرار و قرار بازده تدریس و تربیت را باید نادیده گرفت.
با این وصف آیا شغل معلمی از مشاغل سخت و زیانآور نیست؟
معلمان خودشان را با کارمندان بعضی وزارتخانههایی مانند نفت، برنامه و بودجه و صنعت مقایسه میکنند که از حقوقهای بیشتری برخوردارند هر چند سختی کار آنچنانی ندارند.
در پایان ذکر این نکته منطقی است که اگر بناست بار سنگین قوه قضاییه و دادگاهها کاهش یابد
اگر بناست رفع بیکاری کنیم
اگر بناست از طلاق، اعتیاد، ولنگاری و مفاسد اقتصادی و اخلاقی پیشگیری کنیم باید بیشترین بودجه را به آموزش و پرورش اختصاص دهیم.
معلمان را توانا کنیم با حقوق مکفی و آموزشهای تخصصی.
مدارس را آباد کنیم با فضاهای مناسب و تجهیزات و وسایل کمک آموزشی.
در روشهای تدریس و تهیه متون کتابهای درسی تجدیدنظر کنیم.
ادراک و حس نوجوانان و جوانان را محترم شماریم و بدانیم که اگر جوان جوانی نکند چه کند؟
از بخش خصوصی و خانوادههای دانشآموزان در برنامهریزیهای درسی کمک بگیریم و آنها را مستقیماً در آموزش و تربیت فرزندانشان مسئول و علاقهمند کنیم. بخشی از بار سنگین مالی را از دوش وزارت آموزش و پرورش برداریم و بر دوش بخشهای درآمدزای دولتی و خصوصی گذاریم.
نترسیم از اینکه از الگوهای موفق کشورهای پیشرفته در امر آموزش و پرورش بهره گیریم، خود را در اتاقهای دربسته محبوس نکنیم.
به جای آنکه طبیعت را به کلاسهای درس ببریم، در کلاسها را به روی طبیعت باز کنیم.
خدا و باورهای دینی و مذهبی را بهتر میتوانیم در طبیعت و آفرینشهای الهی به دانشآموزان تفهیم کنیم اگر به دنبال اصلاح هستیم.
والسلام
- سه شنبه ۲۴ مهر ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۵ مهر ۱۳۹۷