سرمقاله
محمد عسلی
آیا دولت آمریکا در سیاست خارجی به بنبست رسیده؟
ترامپ بازرگان پرهیاهوی ریسکپذیر آمریکا صرفاً یک پدیده شخصی و شخصیتی نیست بلکه محصولی است از فرآوردههای کاپیتالیسم مطلق بدون حاشیههای لیبرالیسم که تکیه بر دموکراسی از جنس آمریکایی آن دارد زیرا آمریکا کشوری است که با تبلیغات و شگردهای رسانهای، بعد از جنگ جهانی دوم پیوسته در حال مرعوب کردن کشورهای دوست و همپیمان و هم کشورهای مستقل متداخل در غیر متعهدهاست.
سیاست خارجی آمریکا فعلاً بر سه محور میچرخد.
یکم “تفرقه بیانداز و حکومت کن” نه به سبک انگلیسیها که رو بازی نمیکردند بلکه به آشکارا بر اساس برنامههای طراحی شده “دشمن درست کن.”
نمونههای آن را میتوان در افغانستان مثال آورد وقتی برای فراری دادن روسها از افغانستان طالبان را در پاکستان آموزش دادند و با پول و سلاح در مقابل روسها قرار دادند که هر چند اینک موی دماغ خودشان شده اما در میان طالبان هم دوست و دشمن آمریکا وجود دارند که بحثی است مفصل و از حوصله این نوشتار خارج است.
نمونه دیگر داعش است که به شهادت خانم کلینتون وزیر امور خارجه اوباما و نامزد انتخاباتی رقیب ترامپ داعش توسط آمریکاییها با پول سعودیها و حمایت ترکها توانست بخش وسیعی از کشورهای سوریه و عراق را تصرف کند و در کشورهای لیبی، یمن، مصر، تونس و افغانستان نفوذ خود را گسترش دهد.
دوم
محور دوم سیاست خارجی آمریکا بر پایه دوشیدن کشورهای نفتخیز منطقه خاورمیانه و حوزه خلیج فارس است که اگر توانست حریف آنها شود همانند عربستان و امارات آنها را داخل جنگ میکند و با ایرانهراسی و یا هراس از یک کشور همسایه دیگر با عقد قراردادهای میلیارد دلاری پیدرپی ذخایر ارزی و درآمد نفتی آنها را غارت میکند و اگر نتوانست دست به تهدید، تحریم و جوسازیهای سیاسی، اقتصادی و رسانهای میزند همانند ایران که تاکنون به آمریکا باج نداده اما آمریکا به بهانههای مختلف از جمله مبارزه با تروریسم و متهم کردن ایران به حمایت از تروریسم بخشی از داراییهای ایران را غاصبانه برداشت کرده و به اصطلاح آنها را به خسارتدیدگان حملات تروریستی در بیروت، آرژانتین و عربستان پرداخت کرده است و هنوزا هنوز این سیاست تحریم و تهدید را دنبال میکند تا ایران و ایرانی را یک لولو و دشمن فرضی برای کشورهای منطقه معرفی کند و از اتحاد بین کشورهای مسلمان که میتوانند سدی مقابل زیادهخواهیهای آمریکا باشند جلوگیری نماید تا کنون هم در این راه موفق بوده است.
سوم
استفاده از حربه تحریم که ظرف سه دهه گذشته به صورت یک عادت در آمده و همانند چماقی بالای سر تمامی کشورها حتی روسیه، چین، اتحادیه اروپا و کشورهای آسیایی مانند کره شمالی هم قرار داده است.
این اشتلم بازیها همه نشانههایی است از خاصیت استثمارگرایانه کاپیتالیستی که بر ملت آمریکا تحمیل شده و فاصلههای طبقاتی را روز به روز افزون و افزونتر کرده است.
و اما بعد:
قتل روزنامهنگار منتقد ولیعهد سعودی «جمال خاشقجی» پرده از روی نیت خیانتکارانه سعودیها کنار زد و ترامپ که عربستان را همپیمان و دوست منطقهای خود میدانست در عرصه شطرنج سیاست آچمز کرده است.
زیرا از یک طرف نمیخواهد روابط خود را با عربستان تیره و تار کند و قید ۱۱۰ میلیارد دلار قرارداد فروش اسلحه را بزند و از طرفی در مقابل افکار عمومی مردم جهان و فشار ۴۰ نفر از نمایندگان کنگره راه گریز برای خود نمیبیند. هر چند در چند سال قبل با اعدام فجیع آیتا… نمر توانست از زیر بار فشار افکار عمومی علیالظاهر رها شود اما قتل خاشقجی که دولت و شاه و ولیعهد عربستان را به دروغگویی کشاند آینهای جلوی افکار عمومی مردم جهان نهاد تا ببینند که سعودیها با الهام از نیت پلید و یاوههای تکفیریها و وهابیها تا چه اندازه درندگی و خشونت برای حفظ تاج و تخت خود ابراز میدارند و چون پول دارند ابایی هم ندارند زیرا پیوسته با این تصور حاکمیت کردهاند که میتوانند با پول تمامی مشکلات را حل کنند.
و اما بعدتر:
اینک ترامپ شاه و ولیعهد عربستان را مردهای میپندارد که در حال احتضارند و با هیچ دارویی درمان نمیشوند و از سویی دیگر ایران را دشمنی میداند که تسلیمپذیر نیست و باید به قول خودش عربستان را مقابل ایران تقویت کند.
این بنبست خیابان اول از یک چهارراهی است که در مسیر جنوب غربی پیش روی خود دارد.
اما ترامپ فقط با این بنبست مواجه نیست.
بلکه دشمنی با روسیه و چین هم یکی از معضلات سیاسی- اقتصادی پیش روی اوست که یکی به شرق و دیگری به شمال منتهی میشود.
مسأله افزایش تعرفه گمرکی کالاهای چینی و اروپایی، خروج از پیمان برجام، خروج از پیمان آب و هوایی فرانسه، و اخیراً اعلام خروج از پیمان عدم گسترش سلاحهای هستهای همه بار سنگینی هستند که بر دوش سیاست خارجی آمریکا سنگینی میکنند و معلوم نیست این چالشهای نوظهور سرانجام به کجا ختم میشوند. لذا دو فرصت زمانی را باید انتظار کشید.
یکم انتخابات پارلمانی آمریکا و دوم اعلام موضع رسمی دولت آمریکا در مقابل قاتلان خاشقجی.
که نتایج هر دو بر موضعگیری افکار عمومی مردم آمریکا و جهان تأثیر خواهد گذاشت.
پیشبینی میشود پس از یک دوره کوتاه مدت ۳ تا ۶ ماهه دولت آمریکا مواضع خود را مقابل جمهوری اسلامی اصلاح کند و یا تغییر دهد.
زیرا کشورهای اتحادیه اروپا برای حفظ آبرو و استقلال خود اگر بخواهند از برجام بیرون روند هم نمیتوانند و هم برجام به آبروی آنها و امضاهایشان گره خورده است.
دو دیگر آنکه ترامپ در طول مدت کوتاه زمامداری دو ساله خود به اندازه کافی نظم جهان را به هم زده و دشمنان جدیدی برای آمریکا درست کرده که افکار عمومی مردم آمریکا بیش از این تاب تحمل ندارند و عنقریب در میزان محبوبیت ترامپ تأثیر منفی خواهد گذاشت.
اینک که سیاست خارجی دولت آمریکا در بسیاری از موضعگیریهای ترامپ به بنبست رسیده مردم قهرمان و رنجدیده ایران میباید تاب تحمل سختیهای ناشی از فشارهای اقتصادی را برای مدت کوتاهی بر خود هموار کنند و بزرگان و صاحبنظران تدبیری بیاندیشند که چگونه میتوان از کاهش بیشتر ارزش پول ملی جلوگیری کرد و هزینههای سرسامآور و ضروری سفرههای مردم را کاهش داد تا خدا چه خواهد زیرا تاریخ به ما درسهای بزرگی داده به قول سعدی:
«آنچه دیدی بر قرار خود نماند
آنچه هم بینی نماند برقرار…»
والسلام
- سه شنبه ۱ آبان ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲ آبان ۱۳۹۷