• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۱۰ آبان ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تا چه بازی رخ نماید
خبر دیدار سلطان قابوس با نتانیاهو به زعم برخی از رسانه‌ها غیرمنتظره تلقی و تفسیر شد در حالی که اگر رویدادهای رخ داده ظرف چند سال گذشته را در منطقه و جهان را مرور کنیم درمی‌یابیم که چنین اتفاقی قابل پیش‌بینی بوده است. سال‌هاست که بحران‌ها و چالش‌های خاورمیانه با محوریت و نقش‌آفرینی اسرائیل دنبال می‌شده و چنین روندی با سیاست‌های آمریکا و اغلب کشورهای توسعه یافته که نگاهی اقتصادی به سیاست خارجی رویدادها دارند همخوانی داشته و دارد چرا که اسرائیلی‌ها نبض اقتصاد جهان را از طریق سرمایه‌گذاری در کمپانی‌های بزرگ نفتی و صنعتی و اسلحه‌سازی در دست دارند به طوری که تأثیر لابی‌های یهودی بر تصمیمات جهانی و نهادهای بین‌المللی را نمی‌توان انکار کرد. در واقع اسرائیل را نباید در برگیرنده‌ی جمعیتی ۹ میلیونی در نظر گرفت که اکثرا در چارچوب یک باور دینی خواستار اقامت در سرزمینی هستند که آن را مقدس و متعلق به خود می‌دانند. اصولاً تأسیس کشور اسرائیل با هدف حل مشکل اروپایی‌ها کلید خورده و اغلب ساکنان یهودی آن شهروندان درجه دومی هستند که باورشان شده به آرزوی تاریخی خود رسیده‌اند در حالی که شهروندان درجه یک یهودی در آمریکا و اروپا به دور از غوغای جنگ ساکن هستند و اغلب به فعالیت‌های کلان تجاری و علمی و سیاسی اشتغال دارند و نیازی هم به سکونت در شهرک‌هایی که دائم در معرض تهدید است ندارند! قبل از ورود به موضوع صلح خاورمیانه باید بگوییم تمامی توفیقات اسرائیل ظرف ۷۰ سال گذشته ریشه در ضعف اعراب و مسلمانان داشته است و اما ماجرای طنزآمیز صلح!
اختلاف نظر بر سر مناطق اشغالی، ساخت و ساز شهرک‌های یهودی‌نشین و ادعای مالکیت بر قدس اشغالی از سوی مسلمانان و موضوع آوارگان فلسطینی عمده‌ترین موانع صلح بوده هر چند از تأثیر منفی اختلاف بین گروه‌های فلسطینی بر ثمربخشی تلاش‌ها نباید غفلت کرد. تردیدی نیست که سرزمین فلسطین و بیت‌المقدس در طول تاریخ بارها دست به دست شده و در چندین نوبت یهودی‌ها، مسیحی‌ها و مسلمانان بر آن حکمرانی کرده‌اند و پیامبران و شخصیت‌های مقدس زیادی متعلق به قوم یهود، مسیحیان و مسلمانان در این سرزمین به دنیا آمده و مردم را به یکتاپرستی دعوت کرده‌اند و آثاری از آنها باقی است که مورد احترام بوده و جنبه‌ی میراث بشری دارد. در واقع تمامی موحدین ادیان ابراهیمی نسبت به این سرزمین تعلق خاطر دارند لذا شرایط حاکم بر آن نباید به گونه‌ای باشد که یک جریان مافیایی بخواهد با راه انداختن مهاجرت‌های سیاسی و بیرون کردن برخی از ساکنان آن ترکیب جمعیتی این منطقه را تغییر دهد. به هر حال این جریان به دلیل ضعف امپراتوری و متعاقب آن بی‌تدبیری اعراب در اواخر جنگ جهانی دوم اتفاق افتاده و تغییرات ایجاد شده در این سرزمین و نوع مناسباتی که اسرائیلی‌ها با جهان داشته‌اند و رابطه‌ی زیرپوستی آنها با بسیاری از کشورهای عربی به اندازه‌ای عمیق و گسترده است که با چند تظاهرات در باریکه‌ی غزه نمی‌توان به آن خاتمه داد هم اکنون نیز تا کشورهای عربی همسایه با اسرائیل و اعراب فلسطینی به صورت جدی پای کار نیایند هیچ اتفاقی نخواهد افتاد.
کشورهای عربی در پیوند با بحران فلسطین به ۳ دسته تقسیم می‌شوند:
۱- کشورهایی که آماده کنار آمدن با اسرائیل هستند نظیر مصر و اردن و عربستان و امارات متحده عربی و بحرین و عمان و … ۲- کشورهای میانه‌رویی که اغلب در خوشبینانه‌ترین وضعیت از تصمیمات اتحادیه عرب پیروی می‌کنند ۳- کشورهای سرسختی نظیر سوریه و برخی از گروه‌های لبنانی که بضاعت مالی چندانی ندارند
آمریکا که می‌دانست حکومت‌های عربی و اسلامی از پایگاه و وجاهت مردمی چندانی برخوردار نیستند و پایه‌های سستی دارند، پس از قرارداد کمپ دیوید ابتکار عمل در موضوع صلح بین اعراب و اسرائیل را به دست گرفت و برای متقاعد کردن اعراب از اهرم‌های گوناگونی استفاده کرد که مهمترین آنها انگشت گذاشتن بر رفتارهای ضد حقوق بشری آن دسته از کشورهای عربی بود که به شکل سنتی اداره می‌شدند. دومین اهرم سوق دادن کشورهای عربی خصوصاً کشورهای واقع در حاشیه خلیج فارس به سمت رشد اقتصادی زیر سایه‌ی مدرنیته و فعال‌سازی صنعت گردشگری بود که یکی از لوازم آن برقراری ارتباط با تمامی جهانیان است که امارات متحده عربی، قطر و عمان از چنین رویکردی استقبال کردند. برای نمونه قطر به عنوان میزبان جام جهانی فوتبال نمی‌تواند مانع ورود اسرائیلی‌ها به عنوان بازیکن و یا تماشاگر شود! سومین اهرم، قرار دادن کشورهای عربی مقابل ایران بود که تأثیری فراتر از حد تصور داشت چرا پس از انقلاب اسلامی، خلأ ناشی از بی‌تفاوتی اعراب، زمینه برای جلب قلوب فلسطینی‌ها توسط ایران شده بود و اغلب کشورهای عربی حاضر به واگذاری چنین نقشی به ایران نبودند. جنگ ۸ ساله در واقع هدیه‌ای به اسرائیل بود چرا که از یک سو منجر به وارد شدن تلفات انسانی بیشمار و انهدام ادوات جنگی دو کشور اسلامی شد که قدرتمندترین نیروی زرهی، زمینی و هوایی منطقه را در اختیار داشتند و از سویی دیگر با توجه به جانبداری اکثریت کشورهای عربی از عراق و حمایت‌های مالی و لجستیکی آنها از صدام ، بذر کینه‌ای تاریخی بین ایران و اعراب پاشیده شد که آثار آن هنوز هم پابرجاست.
احیای قدرت نظامی ایران پس از جنگ و نفوذ معنوی ایران بین برخی از گروه‌های فلسطینی با نوساناتی قابل تأمل و همچنین ارتباط هدفمند با سوریه و حزب‌الله لبنان از یک سو و نزدیکی عراق به ایران پس از فروپاشی رژیم بعثی از سوی دیگر موضوعی نبود که غرب بتواند به سادگی با آن کنار بیاید. خصوصاً این که طرح مرموز نفی هولوکاست از سوی احمدی‌نژاد و متعاقباً سخنرانی او در ضاحیه لبنان زنگ خطر را برای اروپا و آمریکا و اسرائیل و کشورهای عربی رقیب با ایران به صدا درآورد و سوهانی شد در دست آمریکا و اسرائیل تا بتوانند شمشیر کینه‌ی تاریخی اعراب نسبت به ایرانیان را تیز کنند! از این ماجرای مشکوک و قابل تأمل، نقشه‌ی ظهور داعش سر برآورد تا از یک سو سوریه و عراق که به سادگی حاضر به کنار آمدن با اسرائیل نبودند طوری به خود مشغول شوند که یا به تجزیه و یا به تضعیف آنها بیانجامد و از سوی دیگر مسلمانان تندرو که به مشکلی برای اروپایی‌ها تبدیل شده بودند با عضویت در گروه داعش به دنبال تحقق آرزوی متوهمانه‌ی خود برای برپایی حکومت بر شام و عراق باشند و شرشان کم شود! با اجرای این طرح، اگرچه عراق و سوریه هنوز طعم تجزیه را نچشیده‌اند اما سرنوشت مبهمی که در انتظار دو کشور خصوصاً سوریه است از نقش کلیدی آنها در ماجرای فلسطین می‌کاهد. هم اکنون عراق که ادعای دوستی با ایران دارد از عرضه‌ی دینار به صورت گسترده به زائران خودداری کرد تا از قانون تحریم‌های آمریکایی تبعیت کرده باشد همین موضوع نشان می‌دهد که عراق در ماجرای فلسطین از هم اکنون دستی کوتاه و پایی لنگ دارد! پیشگامی مصر و اردن در ایجاد ارتباط و تأسیس سفارتخانه و ارتباط زیرپوستی بحرین، امارات و عربستان و عمان و همچنین بازی مکارانه‌ی اردوغان که هم از توبره می‌خورد و هم از آخوره به ترامپ جرأت داد تا بحث “معامله‌ی قرن” را با انتقال سفارت خود به قدس کلید بزند. عمان هم که از گذشته سیاستی متعادل را در منطقه دنبال می‌کرده در واقع نقش کاتالیزور را ایفا می‌کند، ضمن این که اغلب فلسطینی‌ها ثابت کرده‌اند که آماده کنار آمدن با اسرائیل در صورت حل موضوع قدس شرقی هستند و گذشت زمان نیز از التهاب آوارگان فلسطینی برای بازگشت کاسته و نسل سوم و چهارم فلسطینی‌های ساکن در اردن و لبنان و کرانه‌ی باختری و مصر و حتی سوریه از انگیزه‌ی نسل اولی‌ها برخوردار نیستند و کمک‌های مشروط کشورهایی نظیر عربستان دست و پای آنها را بسته است. از همه مهم‌تر این که فلسطینی‌ها برخلاف اسرائیل فاقد تأثیرگذاری اقتصادی هستند و هیچ اهرمی برای فشار آوردن بر کشورهای غربی و اسلامی و جامعه ی جهانی ندارند، به همین دلیل ناگزیر از تبعیت از جریان غالب در اتحادیه‌ی عرب هستند که تکلیفشان معلوم است. از منظری دیگر می‌توان گفت موضوع فلسطین که زمانی می‌توانست حبل‌المتین وحدت مسلمانان باشد هم اکنون به موضوع اختلاف بین آنها تبدیل گردیده و دورنمای روشنی برای آن نمی‌توان ترسیم کرد مگر این که بازی دیگری رخ نماید!

Comments are closed.