• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۹ آبان ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
مردی که عاشق بود
زایندگی و رویش‌هایی که در جریان انقلاب مشروطیت اتفاق افتاد از جهاتی در کل تاریخ ایران بی‌نظیر است. علت منحصر به فرد بودن ظهور برخی شخصیت‌های برخاسته از دل این رویداد بزرگ، بی‌سابقه بودن آن از یک سو و از سوی دیگر ویرانگری‌هایی است که قاجار از خود بر جای گذاشته بودند. ضمن این که شبه رنسانس ایجاد شده در جامعه‌ی عقب افتاده‌ی ایرانی در آن زمان به دنبال یک سلسله تحقیرها و شکست‌ها و عقبگردهایی اتفاق افتاد که به آزاد شدن عقده‌های مانده در گلو انجامید. به دنبال این بیدارباش ناگهان ملتی که بزرگی فرمانروایانش زاییده‌ی توهمات مالیخولیایی شاعران وظیفه بگیر بود و تصوری از حقوق انسانی خود نداشت بر آن شد تا بساط حکومت مطلقه‌ی پادشاهی را جمع کند و در اولین گام برای حاکمیت بخشیدن به اراده‌ی ملی، جولان‌های بی‌حد و حصر سلاطین را مشروط به قانون نماید. پر واضح است که گام نهادن در چنین راهی با توجه به ریشه‌های چند صد ساله‌ی استبداد و پیوند نامیمون اغلب متنفذین جامعه با دستگاه حکومتی و بده بستان‌های پشت پرده و نگاه ناباورانه‌ی عوام‌الناس به چنین تغییر شگرفی، در بدو امر دشوار می‌نماید اما آمادگی دلباختگان آزادی و دلسوزان این آب و خاک برای جانفشانی در این راه، تحقق غیرممکن‌ها را ممکن ساخت. اصولاً ایجاد تغییرات زیربنایی همواره با مخالفت و دشواری همراه است چه در عرصه‌ی دانش و فرهنگ و چه در عرصه‌ی اجتماع و سیاست، زیرا به نوعی مبارزه با عادت‌های نهادینه شده است به همین دلیل پیشتازان ایجاد تحول و دگرگونی باید عاشق به معنای حقیقی کلمه باشند نه معامله‌گر و سهم‌خواه و قدرت‌طلب. برای نمونه زنده‌یاد فرخی یزدی شاخص‌ترین چهره‌ای که می‌توان گفت به نوعی دستاورد انقلاب مشروطیت بود هم به عنوان یک شاعر با اکثریت قریب به اتفاق شاعران تفاوت داشت، هم به عنوان یک روزنامه‌نگار و نویسنده و آزادی‌خواه چندین سر و گردن از بسیاری مدعیان تنویر افکار عمومی در گذشته و حال بالاتر بود و هم تعداد بیشماری نمایندگان مجلس از آنها که آمده‌اند و رفته‌اند و هستند قابل مقایسه با او نیستند. من به زیرساخت‌های فکری او و این که سردبیر چه نشریه‌ای با چه رویکردی بوده کاری ندارم چرا که در آن زمان چپگرایی یکی از شاخصه‌های انقلابیگری و فرصتی برای اعتراض تلقی می‌شده و تحت تأثیر جنبش‌های کارگری در اروپا قرار داشته چه بسا اگر بسیاری از دموکرات‌ها در آن زمان امکان پیگیری افکار انقلابی خود را از طرق دیگر داشتند به راهی دیگر می‌رفتند. آنچه در این میان بیش از هر چیز حائز اهمیت است درجه‌ی خلوص یک فرد در راهی است که پیش می‌گیرد. مرور زندگی برخی از شخصیت‌های چند وجهی نظیر فرخی یزدی که در عرصه‌های گوناگون جلوه‌گری کرده‌اند می‌تواند الگویی برانگیزاننده برای کسانی باشد که در تنگناهای فرهنگی و نگاه‌های غضب‌آلود و تهدیدها و تطمیع‌ها سست می‌شوند و از بیان حق و ایستادگی بر حقوق مردم روی برمی‌تابند. بزرگترین هنر فرخی یزدی به استخدام درآوردن فرصت‌ها برای خدمت به مردم است. فرخی یزدی اگر دغدغه‌ی مردم نداشت می‌توانست تا مرحله‌ی ملک‌الشعرایی هم بالا برود چرا که قلمی سحرانگیز و ذهنی نازک‌اندیش داشت به طوری که اشعار عاشقانه را به خوبی اشعار اجتماعی و سیاسی می‌سرود. حتی می‌توانست مثل خیلی از شاعران نیم نگاهی به اصلاحات اجتماعی داشته باشد و خود را منورالفکر جلوه دهد و در عین حال آب باریکی را هم برای نان خوردن در نظر بگیرد اما این کار را نکرد چرا که آن مرد عاشق بود . فرخی یزدی کسی نبود که راه یافتن به مجلس برایش پایان کار باشد و از چنین موقعیتی برای پروار کردن خود و اقوام و بستگان و در خوش بینانه‌ترین حالت، حمایت رانت گونه از هم حزبی‌هایش استفاده کند و همین که دید هوا دگرگون شده و جنگ مغلوبه گردیده نقاب از چهره بردارد یا نقابی بر چهره بگذارد و دل خود را به امتیاز مالکیت کارخانه‌ای و استخراج معدنی خوش کند. او احساس می‌کرد که نماینده و سخنگوی مردمی است که به او دل بسته‌اند. فرخی یزدی به آرمان‌های خودش و امید مردم پشت نکرد چرا که عاشق بود. این شخصیت بی‌نظیر به عنوان روزنامه‌نگار هم اهل معامله نبود و باور نداشت که با دستاویز قرار دادن فشارهای سیاسی و اقتصادی می‌توان از حقیقت فاصله گرفت و واقعیت را وارونه جلوه داد. این که لبش را به خاطر حقگویی دوختند دلیلی جز این نداشت که آن مرد عاشق بود.
دوران نمایندگی فرخی یزدی کوتاه و در عین حال پربار و آموزنده است. وی در حالی که اکثر نمایندگان تطمیع شده و ترسو از رضا شاه حمایت می‌کردند هر جا با ناحقی مواجه می‌شد فریاد می‌کشید. اگر چه گاهی فحش می‌خورد و او را کتک می‌زدند به طوری که احساس می‌کرد در مجلس و بیرون از مجلس امنیت جانی ندارد؛ ولی دست بردار نبود و دست آخر هم فرار کرد اما آزادگی‌اش را با امنیت حقارت‌آمیز معامله نکرد.
یکی از شاخصه‌های فرخی یزدی مخالفت با بیدادگری است صرف نظر از این که چه کسی ظلم می‌کند. این ویژگی برای یک روزنامه‌نگار حکم عیار برای طلا را دارد. وی در دوران نخست وزیری وثوق‌الدوله با قرارداد ۱۹۱۹ مخالفت می‌کند و به زندان می‌افتد. در جریان کودتای سوم اسفند هم همراه بسیاری از آزادیخواهان زندانی می‌شود. در همین رابطه باید اذعان داشت که هم انقلاب مشروطیت و هم فرصتی که در ابتدای سلطنت احمدشاه برای ایجاد تغییرات زیربنایی ایجاد شده بود قربانی معاملات پشت پرده‌ای شد که با همداستانی تمامی طبقات ذی‌نفوذ در جامعه ایرانی آن زمان رقم خورد که البته فرخی یزدی از جنس آنها نبود.
جالب این است که در هیچ کجای تاریخ زندگی این مرد نوشته نشده که وی به مناسبتی از دوستان و همرزمانش به ناحق دفاع کرده است. کاری که خیلی از سیاسیون و روزنامه‌نگاران که خود را سخنگو و ارگان این حزب و آن گروه می‌دانند انجام می‌دهند و خجالت هم نمی‌کشند! به همین دلیل نشریه طوفان فرخی یزدی آیینه‌ی تمام نمای واقعیت است چرا که از بزرگنمایی یا تساهل معطوف به تسلیم و چرب زبانی و دروغ و وعده‌های آبکی از قول مقامات برای مهندسی کردن رفتار مردم و ایجاد هیجانات کاذب برای جلب مشتری در آن خبری نبود که اگر چنین بود آن را توقیف نمی‌کردند.
به هر تقدیر شاید بتوان گفت فرخی یزدی یکی از رویش‌های انقلاب مشروطیت است که اگر چه با همگرایی مستبدین و مرتجعین در نطفه خفه شد اما با توجه به این که در سایه‌سار چنین حرکتی برخی غیرممکن‌ها ممکن گردید به مردم اعتماد به نفس داد و زمینه‌ساز حرکت‌هایی شد که در چندین مرحله به اصلاحات و دگرگونی‌های اساسی انجامید و هنوز هم نمی‌توان مدعی شد که از این میراث تاریخی خصوصاً ظرفیت‌هایی که در بحث قانونگذاری ایجاد کرد به خوبی استفاده شده است.

Comments are closed.