• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۳۰ آبان ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
جنگ هفتاد و دو ملت …
حقیقت جنگ انکارناپذیر است اما نه جنگ نظامی، بلکه جنگی که در ذات و فطرت موجودات اعم از آب و خاک و باد و آتش تا گیاه و حیوان و انسان عامل حرکت، رشد و تعالی است.
وقتی کین جای مهر، خشونت جای ملاطفت، دشمنی جای دوستی و حسادت جای تعاون را می‌گیرند جنگ اجتناب‌ناپذیر می‌شود.
آتش کم فروغ دشمنی بین ملت‌ها نخست در اندیشه‌ها شکل می‌گیرند. فرهنگ و اخلاق به مثابه بارانی می‌توانند در خاموش کردن آتش کینه و دشمنی کارساز شوند. اما امان از وقتی که اخلاق در ناباوری‌ها و دل‌های سنگ دولتمردان اثر نمی‌کند و جنگ راه ظهور پیدا می‌کند.
دولت‌هایی که زرادخانه‌های صنعتی خود را روز به روز گسترش می‌دهند و جنگ‌افزارهای قدرتمندی به بازار می‌آورند، آتش‌بیاران مرگ و نیستی، خرابی و وحشت‌اند و این وسایل نو به نو را ابزاری برای قدرت‌نمایی و باجخواهی، سلطه و استعمار و استثمار قرار می‌دهند. تبلیغ و تشویق به جنگ به یک پشتوانه نظامی و سیاسی و اقتصادی که بتواند این جنگ‌افزارها را انبار کند نیاز دارد.
در طول تاریخ نانوشته و نوشته انسان‌ها در روی این کره خاکی اخبار پیدا و پنهانی از جنگ‌های کوچک و بزرگ را نقل کرده‌اند که خرابی‌های آثار بناهای باقیمانده همه حکایتگر و راویان جنگند.
و اما بعد:
نتیجه جنگ چه شکست باشد و چه پیروزی برای هیچ طرفی ره‌آورد مثبت و بهبودی اوضاع و احوال زندگی ندارد.
زیرا ملتی که خود را برای تهاجم به دیگر ملت‌ها آماده می‌کند به چاه‌کنی می‌ماند که در چاه حفر شده می‌افتد.
هیچ کشور با تمدن و فرهنگی در طول قرن‌ها با جنگ مانا نشده، بلکه به نابودی نزدیک شده است.
تمدن‌های گسترده و وسیع امپراطوری‌های بزرگ شرق و غرب در اثر جنگ نابود شده‌اند و جز خرابه‌ها و نشانه‌هایی از آنها نمانده.
آنان که نوشته‌اند: «زندگی جنگ است. یکی می‌آید دیگری می‌رود، اما چون یکی رفت دیگری زندگی را ادامه می‌دهد. این جنگ نه آن جنگ نظامی و تسلیحاتی است.
اینکه می‌‌گویند: مرگ بهانه می‌طلبد دروغی بزرگ است. مرگ در ذات هر شی و عنصری جاری است نوعی بداخلاقی است که زمان مرگ را جلو می‌اندازد.
اخلاق صرفاً در رفتار فردی و اجتماعی ارزیابی نمی‌شود.
اخلاق طبیعی خود حرکتی دارد که با زندگی و مقصد و اراده انسان‌ها شکل می‌گیرد.
به قول سعدی:
«باران که در لطافت طبعش خلاف نیست
در باغ لاله روید و در شوره‌زار خس…»
هیچ انسانی در هیچ مقام بالا و پایینی خود را نادان و بی‌فایده نمی‌داند.
ترامپ که جنگ‌طلبی‌اش جهان را به تغییر در رفتارهای دیپلماتیک حساس کرده خود را قهرمان ملی و مدافع حقوق بشر می‌داند و به آمریکایی‌ها وعده روزگار بهتر را می‌دهد.
اندیشه و گاه جنگ‌افروزی میراث استکبار است و محصول ایدئولوژی‌های امپریالیستی جنگ برای تجاوز، تخریب، نابودی و عقده‌گشایی وسیله‌ای دفاعی نیست اما جنگ برای جلوگیری از تجاوز دشمنانی که چشم بر خاک، مال و ناموس مردمان دارند یک فریضه الهی است و نمی‌توان از آن فرار کرد.
این پارادوکس و نزاع چند جهتی از ابتدا بوده و در آینده هم خواهد بود هر چند حاصل آن هر چه باشد خوب یا بد خسارت‌های مالی و جانی بی‌شماری در پی دارد و به نسبت بکارگیری سلاح‌های کشتارجمعی فجایع آن قابل ترمیم و ارزیابی نیست.
و اما بعدتر:
صلح عامل پیشگیری از جنگ است.
صلح منطقی و بالمناصفه عقلانیت بر دو طرف متخاصم را نشانه می‌رود.
در صلح هم جنگ پنهان است و ظهور آن بستگی به رعایت طرفین در حفظ روابط حسنه دارد.
وقتی صدام رهبر سرنگون شده عراق به هر بهانه‌ای به ایران حمله کرد، تصور شکست در مخیله‌اش خطور نمی‌کرد زیرا بر اساس برآوردهای قدرت نظامی در آن شرایط حساس که ایران بعد از پیروزی انقلاب اسلامی درگیر پاکسازی ارتش شاهنشاهی بود و هنوز نظام جمهوری اسلامی کاملاً تثبیت نشده بود موقعیت حمله و زمان آن را مناسب می‌دید اما وقتی جنگ زمان‌بر شد و فرسایشی و ارزیابی کشته‌ها و خسارت‌ها شروع شد خود را از قبل بازنده دید و راه گریز نداشت.
آمریکا همین اشتباه را در حمله و تجاوز به افغانستان، عراق، ویتنام و کره کرده که علی‌رغم در اختیار داشتن بزرگترین و قوی‌ترین ارتش جهان و دسترسی به ارتش‌های متحدین خود اینک ترجیح می‌دهد به جای جنگ نظامی به جنگ رسانه‌ای متوسل شود و جنگ اقتصادی را با تحریم پیش برد.
تن دادن به صلح هم به یک فرهنگ و باور ماندگار و قوی نیاز دارد. وقتی گزینه‌های روی میز حکایت از جنگ نظامی می‌کنند نباید توقع داشت که طرف مقابل دست روی دست بگذارد و خود را مجهز به جنگ‌افزارهای پیشرفته نکند.
پس آنکس که بر کوس جنگ می‌کوبد و روش رعب‌آوری را برای تجاوز و باجخواهی پیش می‌گیرد مسئولیت دوجانبه دارد زیرا هزینه‌های آموزش، بهداشت و رفاه اجتماعی ملت‌ها را صرف خرید جنگ‌افزارهای پیشرفته می‌کند.
به قول حافظ:
«جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند…»
انسان‌ها در طول تاریخ هم درگیر جنگ‌های عقیدتی بوده‌اند و هم گرفتار جنگ‌های نظامی که هر دو ریشه در یک قاعده دارند و آن فرهنگ و اخلاقمداری است. اگر بشر امروز به نسبت استفاده از هوش و استعدادهای خدادادی برای پیشرفت‌های علمی و تکنولوژیکی به پیشرفت‌های اخلاقی و فرهنگی هم نائل می‌شد زمین را بهشت موعودی فرض می‌کرد که بدون جنگ و خونریزی و تجاوزگری زندگی توأم با آرامش و رفاه می‌داشت افسوس که نفس زیاده‌طلب انسانی مهاجم و شیطان‌صفت هم هست و جنگ را وسیله‌ای برای قدرت‌نمایی و زیاده‌خواهی می‌داند و بهانه آن را حفظ منافع و ایجاد امنیت می‌کند.
کدام انسان باورمند به خدا و روز قیامت و کدام انسان مدعی رعایت حقوق بشر جنگ با مردم بی‌دفاع یمن را موجه می‌بیند و به جنگ‌افروز کمک می‌کند؟
ترامپ و بن سلمان هم می‌روند اما مردم یمن می‌مانند. تا چه پیش آید.
والسلام

Comments are closed.