سرمقاله
محمد عسلی
برای بیست و چهارمین سال
۲۳ سال تلاش برای انتشار روزنامهای که هدف اولیه آن ارتقاء فرهنگ روزنامهخوانی در سراسر استان بوده و توانسته بدون گرایشات جناحی و به دور از زد و بندهای اقتصادی در جهت رشد و تکثیر نشریات مؤسسه حیات خود را حفظ کند و از فراز و نشیبهای سیاسی و اقتصادی عبور نماید دل شیر باشد و زور فیل تا شرایطی فراهم شود که بتوان گفت ما توانستهایم به رسالت خود عمل نماییم.
و اما بعد:
هر بامداد بدون ایستایی روزنامهای به نام عصر مردم به دست مخاطبان میرسد که احتمالاً با تورقی کوتاه و مطالعه مطالب دلخواه کنار گذاشته میشود غافل از آنکه پشت این نوشته چه زمانها و چه تعداد افراد پرتلاشی شبانه روز خوراک آن را تهیه و به مطبخ چاپ میبرند.
هزینههای کمرشکن یک ساله اخیر که بهای هر نسخه روزنامه را رقمی در حدود هفت هزار و پانصد تومان افزایش داده و بارها اندیشه توقف آزاردهنده آن قابل تحمل نبوده و مدام باعث تعدیل نیروها شده است تنها نور کورسوی امید برای ماندن ایجاد درآمدی است که بتواند به عنوان یک پشتوانه مالی ما، را در ادامه راه مصمم کند.
دیروز این کوچک در آستانه هفتاد سالگی برای پیشگیری از ایستایی قلبم راهی بیمارستان شدم. قلبی که حدود چهل سال است برای استمرار کار دشوار روزنامهنگاری بیش از توان خود دچار اضطراب و استرس بوده و دیگر توان ادامه راه ندارد.
اما قلبی دیگر از ابتدا مطمح نظر بوده و تمامی عشق را به خود طلبیده که همین روزنامه ناقابل است.
مأمنی و وسیلهای برای دلدادگان به ادبیات و فرهنگ این مرز و بوم. جایی که بدون واسطه و هیچ توقفی درِ آن برای تمامی دلسوختگان فرهنگ، ادب و هنر این مرز و بوم باز بوده است و جز این ذوقی استمرار نداشته که آثاری نو و جدید به چاپ رسد و روند آن را توقفی نباشد. هر چند روزنامهنگاری مسئولانه به قول یکی از بزرگان این فن عبور از میدان مین است اما همیشه بین مینیابهای دیوانه عاشقان فدایی هم پیدا میشوند که در راه عشقی که به آن عادت کردهاند جانفشانی کنند. این عاشقان همین خبرنگاران، عکاسان، نویسندگان و سردبیران دلسوختهای هستند که اگر خوراکشان به طبع مخاطبان شیرین آید آرام میگیرند و از آن لذت میبرند.
سربازانی که اگر چه نام و نشانهایی از آنها در صفحات روزنامهها و حافظه خوانندگان به یادگار میماند اما زندگی خود و خانواده را وقف این کار کردهاند که نه مسئولان و نه مردم فرصت حتی بازدیدی کوتاه از محل کار آنان پیدا نمیکنند.
و اما بعد:
بعد از گذشت ۳۳ سال روزنامهنگاری رسمی که ده سال آن در سالهای ۶۴ تا ۷۴ در روزنامه کیهان سپری شد و ۲۳ سال در مؤسسه مطبوعاتی عصر مردم، به این نتیجه رسیدهام که هر نشریه هدفمند با رسالت بر بال عشق سوار است و این عشق را پایانی نیست هر چند بال وبال گردد و از حرکت باز ایستد.
به قول حافظ:
هنر نمیخرد ایام و بیش از اینم نیست
کجا روم به تجارت به این کساد متاع
متأسفانه هنوز این ذهنیت در مخاطبان شکل نگرفته که کار فرهنگی را بهای سنگینی است اگر پیوسته بر دوش یک نفر باشد ما همیشه به دنبال قهرمانپروری هستیم و خود را از قهرمانی به دور میداریم.
به تعبیر دیگر سهم خود را از قهرمانی ناچیز میشماریم و صرفاً به قهرمانان چشم میدوزیم به همین دلیل میدانها را همیشه پر نمیبینیم و گاه میشود که معلم خوب هم حکم کیمیا دارد همانگونه که مدیر خوب، روزنامهنگار خوب و نماینده خوب …
چه بسیار استعدادهای خلاق جوان که در پیچ و خمهای اندیشههای اداری و خیالی چونان آب زلال به باتلاق میریزند.
چه بسیار جوانان و روشنفکران نابغهای که نبوغشان شرایط مطلوب را برای ظهور و بروز پیدا نمیکند. اعتراف میکنم که نه فقط روزنامهنگاری بلکه تحصیلات و معلمی را از صفر شروع کردم و تنها توشه راهم صبوری، عشق و اعتماد به نفس بوده که آنها را با همدلی و همراهی همکارانم و تشویق مخاطبان استمرار دادهام و بر این باورم اراده الهی در تمامی کارها بر همه ارادههای انسانی سایه افکنده است.
مسلماً فضاهای مجازی و سایتهای رسانهای برای انعکاس هر چه زودتر خبرها از روزنامهها مدتی است پیشی گرفتهاند اما روزنامه چیزی دیگری است. یک سند تاریخی است. مجموعهای از مطالب متنوع در موضوعات مختلف است که گر چه در انعکاس اخبار چند ساعتی تأخیر دارد اما در صحت و سقم خبرها دقت بیشتری میشود. قانون مطبوعات راههای دروغپردازی و افشاگریهای بدون سند را گرفته هر چند با محدودیتهایی که ایجاد نموده گاهی هم شفافسازیها را به عقب میاندازد.
ما نیاز به سنتشکنی داریم تا ساختارهای کند و بیاثر را بشکنیم.
ما نیاز داریم که در سبد هر خانواری حداقل یک روزنامه همراه با نان گرم و شیر صبحگاهی داشته باشیم.
ما باید از انقطاع فرهنگی به در آییم و دولت میباید برای این کار سترگ سرمایهگذاری کند.
متأسفانه بر اساس یک ضربالمثل قدیمی بند از هر جا باریکتر است پاره میشود و بند روزنامهها و سایر نشریات از دیگر بندها باریکترند و فشارها بر آنها بیشتر؛ هنوز به این اندیشه نرسیدهایم که روزنامه صادق و با رسالت یک فرصت است و نه تهدید؛ بسیاری از مدیران هنوز انتقادپذیر نیستند و سعی میکنند از زیر بار سؤالات و نقدها شانه خالی کنند.
قوه چهارم دموکراسی در طول سالیان قدرت خود را از دست داده. هیچ کمپانی و سرمایهدار بخش خصوصی حاضر نیست از یک روزنامه حمایت مالی کند.
روند روزنامهنگاری در ایران بیشتر به یک کار کم دردسر تبدیل شده و بیشتر به بنگاه معاملاتی شبیه است و نگاهها به آن ایجاد درآمد مادی است و پلکان صعود فرصتطلبان برای مطرح شدن و کسب پستهای اداری و وزارتی.
اگر ما روزنامهنگاران با رسالت مورد حمایت مردم میبودیم پلکان صعود افراد فرصتطلب و ناکارآمد برای کسب پستهای کلیدی از جمله نمایندگی مجلس نمیشدیم.
اگر بار احزاب بر دوش مطبوعات نمیبود، احزاب مردمی و کارآمد و مطبوعات دو بال پرواز در فضای نقدپذیری سیاسی، اقتصادی و فرهنگی میشدند.
اگر صدور مجوز انتشار به افراد صاحب ذوق و صاحب نظر تعلق میگرفت، وزن مطبوعات ما سنگینتر و مردمیتر میشد. اگر مردم ما برای حمایت از روزنامهها نسبت به خرید مطبوعه دلخواه همت میکردند هم مشکلات مالی دستاندرکاران مطبوعات رفع میشد و هم وابستگی آنها به ادارات برای دریافت آگهیها و آنها مجبور نبودند برای رضایت مدیران دست پناه چراغ بگیرند و آهسته بروند، آهسته بیایند.
اما سالیانی است اگرها هم بیپاسخ میمانند و هر کس به تبع گذشتگان دکانی میگشاید و روزمرهگی میکند.
وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ناف مطبوعات را در شرایطی از رایانهها بریده که هزینه انتشار هر نسخه روزنامه به ۵ برابر یکسال قبل افزایش پیدا کرده و اکثراً نمیتوانند ادامه کار دهند.
متأسفانه حتی ادارات هم تقاضای دریافت نشریه رایگان دارند.
این بدان معنی است که هیچ حمایتی برای ارتقاء فرهنگ روزنامهخوانی مطمع نظر نیست.
به قول حافظ عزیز:
پی پارهای نمیکنم از هیچ استخوان
تا صد هزار زخم به دندان نمیرسد
والسلام
- سه شنبه ۱۳ آذر ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۴ آذر ۱۳۹۷