سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
پیرامون فرهنگ سازی
بینتیجه بودن برخی قانونگذاریها، برخوردهای فیزیکی، سطحینگریها، تعصبهای بنیادگرایانه و ناگزیر ساختن مردم به رفتارهای اجباری و از همه تأسفبارتر برونسپاری برخی وظایف حساس در راستای تضمین هنجارمندی رفتارها به برخی افراد فاقد صلاحیت و نهایتاً اقدامات سلبی کار را به اینجا رسانید که به تدریج زمزمهی دلنواز فرهنگسازی به عنوان جانشین مناسبی برای تمامی تمهیدات بدون مطالعه و زیانبخش و ویرانگر بر سر زبانها بیفتد. هر چند اغلب مردم و برخی از مسئولین دریافت واقعبینانهای از فرهنگسازی ندارند و هنوز این تصور وجود دارد که فرهنگسازی باید صرفاً در چارچوب کارهای هنری و تبلیغاتی و اختصاص جایزه به رفتارهای هنجارمند صورت گیرد در صورتی که این گونه نیست؛ چون فرهنگ، آمیزهای از قوانین، رفتارها، ادبیات حاکم بر تعاملات اجتماعی و دانش و تجربه است، لذا ابزار فرهنگسازی نیز باید تلفیقی از تمامی این چیزها باشد. نباید از نظر دور داشت که گاه در طول تاریخ افرادی نظیر پیامبر اکرم(ص) پیدا شدهاند که به دلیل برخورداری از نفوذ معنوی بالا و حسن خلق و جایگیری در دل مردم از آنها حرفشنوی روزافزونی داشتهاند و همین امر بسیاری از موانع را از سر راه فرهنگسازی برداشته است اما چون نمیتوان بر اساس عملکرد شخصیتهای استثنایی برای فرهنگسازی برنامهریزی کرد به طور کلی وقتی از فرهنگسازی سخن میگوییم باید نگاهی فراگیر و جامع به تمامی اقدامات اثرگذار داشته باشیم که البته وجه مشترک تمامی این اقدامات برخوردهای عاری از خشونت و غیرمبتنی بر زور و معمولاً به دور از نگاه صرفاً بخشنامهای است. نمیتوان یک جا میدان را از هنرمندان گرفت و در جایی دیگر همهی بار فرهنگسازی را بر دوش آنها گذاشت!
یکی از مشکلات اساسی بر سر راه فرهنگسازی، عدم وحدت رویه است که سر در آبشخور قرائتهای گوناگون از یک مکتب فکری و مانیفست سیاسی دارد. مشکل دیگر به ضعف در قانونگذاری برمیگردد. اینجاست که گله و شکایت از نبود مجلس تخصصی بر سر زبانها میافتد. پرواضح است وقتی عضویت در احزاب و گروههای سیاسی از پادوکی برای برخی شخصیتهای مصمم به شرکت در انتخابات آغاز میشود که نیازمند بضاعت علمی بالایی نیست، همین پیش نوک شدنها و دلالیها زمینهساز رشد افراد برای کسب وجههی سیاسی و ورود به عرصههای اجرایی و عضویت در نهادهای مشورتی میشود و نهایتاً به تضعیف بدنهی کارشناسی نهادی بالادستی چون مجلس میانجامد لذا در چنین شرایطی نمیتوان از مجلس و شوراهای شهری انتظار معجزه داشت. نباید از نظر دور داشت که فاصلهی نجومی خاستگاه و محل رویش احزاب با مراکز علمی و پژوهشی و دانشگاهی و چالشهای دردسرسازی که با کار و فعالیت سیاسی عجین شده از رغبت نخبگان و متخصصین برای نزدیکی به این امور میکاهد به همین دلیل عضویت در احزاب و گروههای سیاسی و به تبع آن مسئولیتپذیری برای خواص جامعه جذابیت بالایی ندارد و به استثنای افراد قلیلی که با تحمل تنگناهای موجود در فضای سیاسی از آبرو و وجههی اجتماعی خود برای خدمتگزاری به مردم مایه میگذارند، اغلب متخصصان ترجیح میدهند که حضور غیرمستقیمی برای ایفای نقش تاریخی خود در عرصهی سیاسی داشته باشند. سرگشتگی برخی از طرحها و لوایح از مجلس به شورای نگهبان و از آنجا به مجلس و متعاقباً به شورای نگهبان و در مواردی به مجمع تشخیص که گاه کار را به جاهای باریک میکشاند و نیازمند دخالتهای بعضاً تعریف نشده است میرساند که بضاعت علمی اغلب نمایندگان مجلس فراخور جایگاه فرهنگی و تمدنی این سرزمین نیست. همین که گاه میشنویم بین نمایندگان برای عضویت در یک کمیسیون آب و ناندار و برخوردار از امتیازات سفرهای خارجی و لابیگریهای پرسود، رقابت تنگاتنگی ایجاد میشود بیانگر این واقعیت اسفبار است که به جای این که فلان کمیسیون اعتبار خود را از اشخاص باسواد بگیرد، برخی اشخاص تلاش میکنند با عضویت در یک کمیسیون اعتبار کسب کنند و این داستان مضحک نشاندهندهی کمعمقی عقبهی قانونی برخی از طرحها و مصوبات است. مصوباتی که قاعدتاً باید زیربنای فرهنگسازی برای نهادینه کردن رفتارهای هنجارمند باشد. بگذریم. بحث ما بر سر ابزارهای مورد نیاز برای فرهنگسازی بود و این که فرهنگسازی صرفاً به معنای کار هنری و تبلیغاتی و رسانهای نیست. همین داستان مصرف بهینهی آب و برق و نان و سوخت را در نظر بگیرید که همگرایی بین مردم و دولت و مجلس در راستای جا انداختن فرهنگ صحیح مصرف جای خود را به رقابتی نفسگیر داده به طوری که هر چه جلوتر میرویم بیشتر از شاخصههای عینی اقتصاد مقاومتی فاصله میگیریم. گاهی میبینیم نه گردانندگان امور از مردم حرفشنوی دارند و نه مردم برای برخی خرده فرمایشها تره خرد میکنند؛ علت آن هم زاویهای است که بین مردم و اغلب مسئولین در بحث هم سرنوشتی وجود دارد. مسلماً با چنین روندی نمیتوان دورنمای امیدوارکنندهای برای فرهنگسازی ترسیم کرد. متأسفانه در برخی موارد شاهد تسری انحصار قدرت به انحصار مرجع تعیین تکلیف هستیم که تولیگری شخصیتهای محوری و دولت را به اوج میرساند و آنقدر برای کارگزاران دلمشغولی ایجاد میکند که از وظیفهی اصلی خود که قانونگذاری صحیح، برنامهریزی و بسترسازی برای نهادینهسازی رفتارهای هنجارمند است باز میمانند.
لذا مسئله تنها این نیست که قرائتهای گوناگون از دین و مذهب کار همنوایی و همافزایی را مشکل کرده بلکه چون دامنهی چنین اختلاف نظرهایی حتی به موضوعات کوچک نیز کشیده شده با کندی روند امور مواجه هستیم؛ به طوری که یکی میسازد و دیگری خراب میکند که البته چنین وضعیتی روی کمرنگی برآیند زحمات و هزینهها تأثیرگذار است. این که زمانی هنر به حاشیه رانده میشود و در زمانی دیگر میخواهند بار اصلی ایجاد انگیزه در مردم را بر دوش هنرمندان بگذارند بیانگر قبض و بسطهایی است که سر در آبشخور افراط و تفریطهای گذشته دارد. در حالی که هدف اصلی از فرهنگسازی افراط و تفریطزدایی از کالبد جامعه است که در گرداب دور و تسلسلهای وقتگیر گرفتار آمده است. فرهنگسازی رسالتی نیست که تنها بر دوش رسانهها و هنرمندان باشد بلکه رفتار و گفتار و پندار پیشگام شدگان برای رتق و فتق امور کشور نیز پالسهایی را به آحاد مردم مخابره میکند که روی تنظیم رفتار آنها بیتأثیر نیست. برای نمونه در شرایطی که جامعه نیازمند تحمل بالا برای عبور از سد تحریمهاست کوچکترین مصادیق اشرافیگری رفتاری همسو با کارشکنیهای خارجی است که متأسفانه مقابله با آن به دلیل خویشاوندسالاری ساده نیست.
- شنبه ۲۴ آذر ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۵ آذر ۱۳۹۷