سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
به کدام روسفیدی؟!
گاهی اصرار بر تداوم روشی ناکارآمد در بودجهریزی تحت تأثیر فشارهای خارج از دایرهی دولت و برای راضی نگه داشتن طیفهایی که از رهگذر ادعای تأثیرگذاری بر افکار عمومی مقرری دریافت میکنند، عدم توجه کافی به موضوعات مهم را در پی دارد. دقیقاً مثل این که ما برای درمان عضوی نه چندان مهم از بدن بدون توجه به پیوند سازوارهای آن با سایر اعضاء مبادرت به مصرف داروهایی کنیم که زیان ناشی از مصرف آن به ضایعات گوناگون برای برخی از اعضای حیاتی میانجامد. با نگاهی گذرا به اختصاص بودجهی هر ساله به برخی مؤسسات ظاهراً پژوهشی و تبلیغاتی که اخیراً دولت روحانی هوشیارانه اصرار خاصی به علنی شدن ریز بودجه آنها از خود نشان میدهد، متوجه میشویم که دولت و مجلس از یک سو قادر به مقاومت در برابر فشارهای بیرونی برای معقول و منطقی کردن بودجه نیستند و ناگزیر به ریخت و پاشهای غیرضروری میشوند و از سویی دیگر برای نمونه با کسری بودجه برای تسویه بدهیهای خود به بازنشستگان روبهرو هستند. معلوم نیست چرا مرکز پژوهشهای مجلس که عنوانی پر طمطراق را یدک میکشد با این قضیه برخورد انفعالی دارد و نمیتواند در برابر آن بایستد. کار به جایی کشیده که به دنبال برخی شفافسازیهای نیمبند این ذهنیت در مردم ایجاد شده که درک واقع بینانهای از خروجی فعالیت فرهنگی و تبلیغاتی در کشور ما وجود ندارد. در گذشته بار مالی پژوهشهای دینی و تبلیغات با محوریت انتشار معارف اسلامی و ایجاد انگیزه برای پالایش جنبشهای معنوی از برخی آلودگیها، بر دوش مردم و در مواردی هم سازمان اوقاف بود اما هم اکنون صدها مؤسسه و دفتر و نهاد و سازمان به غیر از فرهنگ و ارشاد و صدا و سیما و سازمان تبلیغات اسلامی ظاهراً مشغول ایفای نقش در راستای انتشار معارف اسلامی و تبلیغات با سمت و سویی برنامهریزی شده هستند و سالانه میلیاردها تومان بودجه کشور به آنها اختصاص پیدا میکند و جالب اینجاست که چندان اهل حساب پس دادن هم نیستند ضمن این که کار و فعالیتشان بازخورد آنچنانی هم ندارد که علت آن هم به ناقص بودن آن باز میگردد زیرا آنقدر که عمل و رفتار کارگزاران میتواند برای مردم ملاک داوری و قضاوت پیرامون برآیند عملکرد نظام باشد، تبلیغات محض اثرگذار نیست. ۵۰ سال پیش مجله مکتب اسلام تأثیر زیادی در ترغیب مردم به معارف دینی داشت زیرا در آن زمان کسانی کشور را اداره میکردند که داعیهی مسلمانی نداشتند اما اکنون نگاه مردم بیشتر متوجه رفتار کارگزاران است نه تبلیغات آنها! فرض کنیم ما افرادی را تربیت میکنیم که اسلامشناس شوند و مأموریت آنها را نیز معرفی اسلام واقعی به مردم تعیین میکنیم. بزرگترین مشکلی که این افراد با آن مواجه هستند بلاتکلیفی بین آرمانگرایی و واقعبینی است. زیرا یک روحانی در مقام یک منتقد و تحلیلگر باید آرمانگرا باشد و در مقام یک مجری باید به اقتضائات و واقعیتهای غیرقابل انکار تن دهد. لذا از نگاه یک آرمانگرا به این نتیجه میرسد که از اسلام چندان خبری نیست و جامعهی ما در مقام عمل به دستورات اسلامی حتی از برخی کشورهای غربی هم عقبتر است و زمانی همین روحانی به عنوان یک کارگزار ناگزیر به توجیه و محافظهکاری و لاپوشانی است در حالی که هدف از راهاندازی تمامی این کانونهای آموزشی و پژوهشی و تبلیغاتی این است که مردم به سیستم و شیوهی ادارهی کشور اعتماد کنند و به تبع آن حرفشنوی داشته باشند. از منظری آرمانگرایانه باید گفت رسالتی که اغلب روحانیون برای خود قائل هستند تلاش در جهت غلبهی معنویت بر مادیت در ذهن و روح مردم است که باید در رفتار آنها نمود داشته باشد در حالی که مردم روز به روز مادیتر میشوند و آمارها از تغییر سبک زندگی و کمرنگی معنویات حکایت دارد به زبان خودمانی از یک طرف بودجهای که برای انتشار معنویت و اخلاق و پژوهشهای فرهنگی- مذهبی اختصاص داده شده سال به سال بالاتر رفته و از سویی دیگر مردم از معیارهای هدفگذاری شده در تبلیغات بیشتر فاصله گرفتهاند.
آن سوی قضیه خیلی جالبتر است زیرا بودجههای کلانی که به تبلیغات در اشکال گوناگون اختصاص داده میشود حاصل مواجهسازی کسر بودجه با مصوبات مالی در شورای سیاستگذاری و برنامههای توسعه، بدهکاری دولت بابت معوقهها، بیمه تأمین اجتماعی، پاداشهای پایان خدمت بازنشستگان و مسایلی از این قبیل است. یعنی این که مجلس و دولت از یک طرف با شیوهی غلط بودجهریزی به نارضایتی مردم دامن میزنند و از سویی دیگر با اختصاص بودجه به تبلیغات در صدد جلب نظر مردم هستند که تناقض و پارادوکس عجیبی است. اینجاست که اغلب تبلیغات صورت گرفته با نارضایتی کارمندان و بازنشستگان خنثی میشود و همین بازنشستهای که ناگزیر است برای کسری هزینه زندگی مسافرکشی کند یا در شرکتی خصوصی یا بنگاهی معاملاتی مشغول شود با تعریفهای اغراقآمیز از دوران جوانی خود دل نسل چهارمیها که هیچ خاطرهای از دوران پیش از انقلاب ندارند را مالامال حسرت میکند و حرفهایی بر زبان میآورد که خودش هم به تمامی آنها اعتقاد راسخی ندارد اما همین که توانسته بدعهدی دولتها و بیخیالی مجلس در خصوص همسانسازی حقوق بازنشستگان را با این تعریف و تمجیدهای آغشته به بزرگنمایی تلافی کند احساس خوبی دارد. از آن طرف مجلسنشینها هم دلشان خوش است که برای مردم به اصطلاح نمایندگی کرده و مهمترین کار که تصویب بودجه باشد را در مجلس انجام دادهاند ولی نمیدانند که آب در هاون کوبیدهاند! از طرفی دیگر شخصی که چند صد میلیون برای دولت هزینه برداشته تا به یک کارشناس مسایل دینی تبدیل شود احساس میکند که حرفش خریدار ندارد علتش هم کاملاً روشن است زیرا مردم این روزها خریدار عمل هستند نه حرف.
من تاکنون نشنیدهام یکی از نمایندگان مردم با ارائهی تحقیقی مستدل و منطقی بودجههای اختصاص داده شده به برخی نهادهای فرهنگی و تبلیغاتی و پژوهشی که بعضاً فاقد تابلو و فعالیت شفاف هستند و الزامی هم برای پاسخگویی به حسابرسیها ندارند را به چالش بکشد و در خصوص دستاوردهای این گونه هزینهکردها از مسئولین توضیح بخواهد اما سر و کلهی همین نمایندگان که ۴ سال بیاعتنا از کنار مطالبات بازنشستگان گذشتهاند چند ماه مانده به انتخابات دور و بر کانونهای بازنشستگی پیدا میشود و به خیال خام خودشان فکر میکنند میتوانند از اینها برای خودشان رأی بگیرند. کسی هم نیست به آنها بگوید به کدام روسفیدی طمع بهشت داری؟!.
- شنبه ۸ دی ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۹ دی ۱۳۹۷