• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۰ دی ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
فجایع به بار آمده و پیشگیری‌های فراموش شده
یک ضرب‌المثل قدیمی می‌گوید: «علاج واقعه را قبل از وقوع باید کرد»
در فرهنگ ایرانی و سنت اسلامی پیشگیری یکی از ارکان مهم در حفظ جان انسان‌ها، اموال و آبرویشان است.
امروز یکی از مهمترین اهداف برنامه‌ریزی‌های سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی و نظامی پیشگیری است.
پیشگیری به فهم سیاسی و اقتصادی و فرهنگی نیاز دارد و هزینه‌هایی که می‌باید برای آن پرداخت و آن را در اولویت قرار داد.
امروز حتی می‌توان از خسارت‌های ناشی از زلزله، سیل، آتشفشان، سقوط، تصادفات، گازگرفتگی و بسیاری بلایای طبیعی و غیرطبیعی دیگر جلوگیری کرد و با بکار بستن برنامه‌ریزی‌ها پیشگیری نمود.
به عنوان مثال:
خانه‌های شهری و روستایی را با معیارهای مهندسی ساخت که بتوانند در برابر زلزله مقاومت کنند.
مسیر و مسیل‌ها را از قبل مشخص کرد و راه عبور آنها را باز نمود و در حاشیه رودخانه‌ها و رودها خانه نساخت.
می‌توان کاری کرد که باران به هر میزان زیاد باشد منجر به سیل و آب گرفتگی نشود. وقتی درختان جنگلی یکی پس از دیگری قطع می‌شوند، وقتی برای عبور آب‌های پشت‌بام و خیابان‌ها تدبیری نمی‌شود، وقتی بیشتر در برابر سیل‌ها حالت دفاعی داریم و از قبل نمی‌اندیشیم که اگر سیل آمد چه باید بکنیم طبیعی است که تلفات سیل و خسارات مالی و جانی آن همه ساله افزایش می‌یابد. برای پیشگیری از تصادفات رانندگی علاوه بر آنکه نباید اجازه دهیم کسانی که جدیداً مبادرت به اخذ گواهینامه می‌کنند برای مدتی در جاده‌های خارج از شهر رفت و آمد کنند اجازه ندهیم کارخانجات اتومبیل‌سازی برای سود بیشتر و ارزان تمام کردن اتومبیل‌ها، کیفیت را فدای کمیت کنند و بدنه و شاسی و در و پیکر آنها را با فلزهایی سست و کم طاقت بسازند نباید اجازه دهیم هواپیماهای فرسوده که احتمال سقوطشان می‌رود در ناوگان هوایی کشور وجود داشته باشند.
نباید از اتومبیل‌های معیوب، فرسوده و غیرایمن در حمل و نقل مسافر استفاده شود. نباید شرایطی فراهم شود که محیط‌های عمومی جرم‌خیز باشند.
علت وقوع جرایم عدیده جنحه و جنایی و ارتکاب تخلفات را کارشناسی کنیم و زمینه‌های ظهور آنها را از بین ببریم. فقر، طلاق، بیکاری، جهل و ناآگاهی، اعتیاد و ولنگاری و شیوع مفاسد اجتماعی اعم از مفاسد مالی و اختلاقی همه و همه می‌توانند عوامل و نیروهای محرکه برای دور زدن قانون و عمل مجرمانه باشند.
جامعه وقتی آسیب‌پذیر می‌شود که در آن نتوان احساس امنیت کرد.
امنیت شغلی، امنیت بهداشتی، امنیت تحصیلی، امنیت کار و پیشه، امنیت مالکیت و بسیار امنیت‌های دیگر از مقوله‌هایی هستند که توجه و تثبیت آنها موجب شکوفایی، رشد و امید در جامعه می‌شوند.
متأسفانه وقتی یأس و ناامیدی بر افکار و روان انسان‌ها تأثیر می‌گذارد قدرت عقل و خرد و دانش آنها را تحت تأثیر قرار می‌دهد نتیجه آن می‌شود که فرد به عمل مجرمانه راضی می‌شود تا به اهداف و خواسته‌هایی که سرکوب شده‌اند برسد.
جوان، دارای نیروی قوی احساس و تمایلات قدرت‌یابی است.
جوان هر لحظه خود را در موضع قدرت جسمی می‌بیند و این قدرت اگر در جای مناسب تخلیه نشود به صورت انرژی متراکم گاه سر از بی‌بند و باری، فساد و تخلفات عدیده در می‌آورد.
اما بعد:
سقوط اتوبوس حامل دانشجویان دانشگاه آزاد در راه ناهموار و نامناسب محل دانشگاه به چند دلیل شفاف و متقن می‌توانست قابل پیش‌بینی باشد. وقتی مسئولین امر احساس مسئولیت شغلی نداشته باشند که اندیشه کنند وسیله حمل و نقل در هر صورت می‌باید به لحاظ فنی و کیفی اشکالی نداشته باشد.
وقتی احتمال این می‌رود که راه سربالایی مشرف به پرتگاه‌های با ارتفاع بلند برای عبور اتوبوس در سراشیبی مناسب نیست چگونه به خود اجازه می‌دهند با جان جوانانی بازی کنند که فقدان آنها را با هیچ سرمایه‌ای نمی‌توان جبران کرد؟
اتوبوس‌هایی که با رانندگان خسته، خواب‌آلود، مسن و بعضاً معتاد مسیرهای طولانی و خسته کننده بین شهری را طی می‌کنند اگر به سمت قبور شهدا و راهیان نور هم حرکت کنند فاجعه می‌آفرینند چنانکه تاکنون بارها فاجعه آفریده‌اند و جان جوانان عزیز و بی‌گناه ما را که سرمایه‌های کشور و خانواده هستند گرفته‌اند.
مگر نه آنکه امامان ما توصیه کرده‌اند: «مؤمن نباید از یک سوراخ دو بار گزیده شود؟» مگر نه اینکه گفته‌اند: «المؤمن کیس؟»
مگر نه اینکه حفظ بدن از جمله واجبات است؟
مگر نه اینکه هر کس یک نفر را بکشد جامعه را کشته است؟
راستی تا کی باید شاهد این همه مرگ و میرهای فاجعه‌بار باشیم و آنها را ناشی از تقدیر و قضا و قدر بدانیم؟
آیا به گفته سید اشرف‌‌الدین حسینی مدیر روزنامه نسیم شمال:
«این سرنوشت ما را دست قضا نوشته
از دیگران عروسی از ما عزا نوشته»
چه بسیار عروسی‌هایی که در اثر بی‌مبالاتی به عزا تبدیل شده‌اند!
چه بسیار جوانان برومندی که با تصادفات مختلف از میان رفته‌اند و داغشان بر دل مادران و پدرانشان مانده است؟
چه بسیار کانون‌های خانوادگی که با از دست رفتن سرپرست خانواده متلاشی شده و حاصل آن کودکان و زنان آواره و بی‌سرپرست است.
از سال ۶۸ که ما قطعنامه ۵۹۸ را برای پایان جنگ پذیرفتیم تا به اینک که ۲۹ سال از آن می‌گذرد متوسط کشته‌های تصادفات سالی ۶۰ هزار نفر بوده که اگر آن را در ۲۹ سال ضرب کنیم به ۰۰۰/۵۴۰/۱ نفر می‌رسد که از شهدای جنگ تحمیلی بیشتر است.
اگر آمار کشته‌های سیل، زلزله، خفگی و سقوط و سایر بلایای قابل پیشگیری را به آن اضافه کنیم شاید ظرف ۲۹ سال دو میلیون نفر از این طریق از دست داده‌ایم خسارت‌های مالی و جانی این افراد قابل محاسبه نیست.
زیرا امروز اگر خانواده‌ای بخواهد فقط یک فرزند را از نوزادی به سن ۱۸ سالگی برساند و تربیت و تحصیل و تعلیم او را به عهده بگیرد منهای صرف وقت عمر عزیز باید هزینه‌های بسیاری را در این راه متحمل شود.
و اما بعدتر:
کی و چگونه از خواب بیدار می‌شویم؟
به دنبال کدام بهشت موعود دنیای خود را جهنم کرده‌ایم؟
چرا در قبال جامعه اسلامی خودمان احساس مسئولیت نمی‌کنیم؟
چرا هنوز این مسأله مهم برای ما تفهیم نشده که سعادت فرد در گرو سعادت جمع است و بالعکس.
چرا روز به روز زندان‌های جدیدی را می‌سازیم و افتتاح می‌کنیم و دادگاه‌های عدیده‌ای را در نقاط مختلف شهر تأسیس می‌کنیم و حجم پرونده‌ها و هزینه‌های رسیدگی به آنها را مدام بالا و بالاتر می‌بریم اما برای پیشگیری و رفع نقص نقاط جرم‌خیر و رسیدگی به عوامل جرم‌زدایی را بها نمی‌دهیم و اگر مبادرت به پیشگیری می‌کنیم بیشتر مقطعی، تدافعی و باری به هر جهت است؟
ما انقلاب کردیم تا خانه‌های فساد نباشند. ما انقلاب کردیم تا فساد، بداخلاقی، فقر و استضعاف نباشد و یا کم شود. ما انقلاب کردیم تا جامعه از آسیب‌پذیری به در آید.
ما انقلاب کردیم تا عدالت اجتماعی برقرار شود.
چه کسانی می‌باید به این اعمال مهم دست می‌زدند؟
آیا مسئولین شهرها باید به کناری بنشینند و چشم به مرکز بدوزند؟
آیا نقش مردم در قانونمداری، قانونمندی، تعاملات صحیح اجتماعی و اخلاقمداری نقش تعیین کننده و مهمی نیست؟
آیا وکلای مجلس، وزرا، رئیس جمهور و سایر مدیران ارشد و کلیدی از میان همین مردم برنخاسته‌اند؟
آیا باز هم باید بشنویم که مشت نمونه خروار است؟
بذر اصلاح شده باید در زمین آیش شده ریخته شود تا محصول سالم تحویل دهد.
مدیران می‌باید نمونه اصلاح شده جامعه باشند.
هر مدیری که دست به اختلاس، دزدی، نفاق، ریاکاری و انباشت ثروت بادآورده می‌زند بذر علف‌های هرز است که زمین‌های دائر را به بایر تبدیل می‌کند.
یک فضله موش در دیگ آش همه را آلوده می‌کند و آن را بلامصرف می‌نماید.
وکیلی که پارتی بازی می‌کند و می‌خواهد قانون را دور بزند همان فضله موش است. وزیری که اهمال می‌کند فضله را می‌بیند و چشم بر هم می‌گذارد خیانت می‌کند.
استاد دانشگاهی که نمره به بیسواد می‌دهد خائن است.
خائن به علم، تربیت و جامعه
اجازه ندهیم در یک جامعه اسلامی چنین اتفاقی بیفتد. لازم نیست برخوردهای چماقی کنیم. بهترین راه آن است که همراه نشویم با ظالم، محتکر، گرانفروش، رشوه‌گیرنده، اختلاس‌کننده و با خلافکاران همراه نشویم بلکه مقابله کنیم، عکس‌العمل نشان دهیم، ناظر باشیم، این کار یعنی پیشگیری از سرایت بیماری‌ها.
والسلام

Comments are closed.