• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۳۰ دی ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
حواشی فوتبالی
من از فوتبال تنها آب معدنی خوردنش را بلد هستم و از مباحث فنی و تکنیکی و تاکتیکی به هیچ وجه من‌الوجوه سر درنمی‌آورم اما در این دیار گل سنبلی وقتی موج فوتبال یا هر موج دیگری راه می‌افتد همه احساس کارشناس بودن می‌کنند و یا اقتصاددان می‌شوند و یا سیاستمدار و روان‌شناس و پزشک و یا مفسر بازی‌های جهانی و منطقه‌ای! من هم به عنوان یک ایرانی اصیل از این قاعده مستثنی نیستم. برای اثبات ادعای خودم هم دلیل دارم که عرض می‌کنم. بنده خدایی می‌گفت: عازم منزل یکی از دوستان که شب‌نشینی راه انداخته بود بودم که چشمم به جمال توپ پینگ پنگی رها شده در خیابان افتاد. تعظیم کردم و آن را در جیب گذاشتم و چون به دنبال توجیه تأخیر حضور خود در این جمع بودم دلم هوای شینطت کرد پیش خود گفتم بد نیست رفقا را سر کار بگذارم و توجیهی برای تأخیر خود بتراشم. توپ پینگ پنگ را طوری در بالای کمربند و زیر پیراهن قرار دادم که بی‌شباهت به تورم ناشی از فتق نباشد، همین که وارد شدم تمارض کردم و جمع حاضر پیش از آن که علت تأخیرم را جویا شوند از احوالم پرسیدند. گفتم دور از جون شما بار سنگین بلند کرده و دچار فتق شده‌ام و اجازه دادم دوستان توپ پینگ پنگی که بی‌شباهت به آماس فتق نبود را از روی لباس لمس کنند. همه با تأسف سر تکان می‌دادند و نسخه‌پیچی‌ها شروع شد و هر کسی توصیه‌ای به رسم همدردی به من حواله می‌داد و دست آخر فهرستی از مشروبات و ماکولاتی که باید و نباید می‌خوردم برایم قطار کردند و در نهایت با نشان دادن توپ پینگ پنگ همه را مات و مبهوت کردم و با زبان بی‌زبانی به آنها گفتم شما که نمی‌توانید آماس فتق را از توپ پینگ پنگ تشخیص دهید چرا برای من نسخه می‌پیچید؟ البته مردم این خصلت را از بزرگان به میراث دارند چرا که شما پای هر منبر و تریبونی بنشینید احساس می‌کنید با یک کارشناس و متخصص ششدانگ در اقتصاد و سیاست و نظامی‌گری و ورزش و روانشناسی و علوم اجتماعی و انواع علوم و دانش‌ها طرف هستید که معمولاً بدون یادداشت‌برداری و بی‌حساب و کتاب حرف می‌زنند و همه هم می‌خواهند دنیا را کن فیکون کنند و از دید آنها هر مشکلی با یک انشاءالله قابل حل است و تمامی رقبای جهانی ایران هم در حال احتضار و دست و پا زدن هستند و عنقریب است که ما بر همگان فایق آییم. بگذریم و برویم سراغ اصل مطلب فوتبالی خودمان! بالاخره آقای کی‌روش هم چند سالی است در این آب و هوا تنفس کرده و تنه‌اش به تنه‌ی ما خورده و طبیعتاً پس از ۸ سال حشر و نشر و نشست و برخاست با صغیر و کبیر این قوم همخویی و همبویی پیشه کرده و به تمام سوراخ سنبه‌های اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی ما سرکشی فرموده و نبض مردم را به دست آورده و به راحتی می‌داند چگونه و کی آب در خوابگاه مورچگان بریزد و همه را برانگیزاند و برآشوبد و به جان هم بیاندازد و اسباب تفریح خودش و دنیای فوتبال را فراهم کند. این آقای پرتقالی که بعضی‌ها به هر دلیل چشم دیدنش را ندارند اخیراً طی مصاحبه‌ای جنجالی تلافی همه‌ی کم‌نگری‌ها و اظهارات ظاهراً کارشناسانه و آبگوشتی مدعیان فوتبال دانی را درآورده و نمک به زخم خیلی‌ها پاشیده و خوب می‌داند که رفتنی است و طلبش را هم باید بپردازند و در ماجرای مسابقات آسیایی هم اگر قهرمان شد که پوزه همه‌ی منتقدانش را به خاک مالیده و اگر گلاب به رویتان دست از پا درازتر برگشت شکست را به پای همان کسانی می‌نویسد که برایش حاشیه درست کرده‌اند. بالاخره وقتی یک آدم فلفل نمکی پیدا می‌شود که از تعداد گل‌های زده‌ی ایران به یمن ایراد می‌گیرد و این قدر نمی‌فهمد که ایران به مدد همین تفاضل گل توانست بالاتر از عراق قرار بگیرد، تکلیف کسانی که ادعای فرهیختگی نمی‌کنند روشن است. این گونه اظهارنظرهای آب دوغ خیاری ناشی از اعتماد به سقف زیاد در جامعه‌ای است که درجات زمینی و آسمانی و مدرک دانشگاهی و کارگردانی و سناریونویسی را بین نورچشمی‌ها و اقوام و خویشان توزیع می‌کنند و تاکنون هم مشخص نشده که چرا ما با وجود این همه دکتر و متخصص و کارشناس امور زمینی و آسمانی و همه چیزدان به جایی نرسیده‌ایم!
حقیر سراپا تقصیر اگر چه از فوتبال چیزی نمی‌دانم و نباید هم بدانم چون اینکاره نیستم اما حداقل این را می‌دانم که فوتبال در کشوری که هم چیزش باید به یکدیگر شبیه باشد مثل اقتصاد به بیماری هلندی مبتلا گردیده و ناخوش احوال است و همواره حواشی آن بر متن غلبه دارد و قواعد جنگ حیدری و نعمتی در آن به خوبی رعایت می‌شود.
شاید به گفته‌های آقای کی‌روش نتوان هیچ ایرادی گرفت زیرا ایشان به قولی در آستانه‌ی دریافت قباله‌ی شهروند افتخاری ایران هستند و مثل خیلی از همه کاره‌ها دوتابعیتی تشریف دارند و ایرانی محسوب می‌شوند و صد البته در کشوری که از صغیر و کبیر و مسئول و غیرمسئولش همه انتقاد می‌کنند و معلوم نیست که بالاخره چه کسی مقصر کاستی‌ها و بدبختی‌های مردم است، کی‌روش هم می‌تواند منتقد باشد و از سفره‌ی خالی مردم بگوید. البته ایشان مدعی اقتصاددانی نیست ولی مگر کسانی که تحلیل اقتصادی می‌کنند می‌دانند اقتصاد برگ چه درختی است؟ اینطور که روز به روز به دشمنان حرفه‌ای کی‌روش اضافه می‌شود بعید نیست در صورت ناکامی ایران در این دوره از بازی‌های آسیایی، پرونده‌ای قطور برای این پرتقالی راه گم کرده درست کنند و بگویند از عرب‌ها پول گرفت و باخت. البته اظهارات آقای کی‌روش موجب شد قصه‌ی پرغصه‌ی مشکل انتقال ارز به خارج از ایران بیش از آنچه تاکنون مطرح می‌شد، رسانه‌ای شود تا آنهایی که فکر می‌کنند از اقتصاد و سیاست چیزی می‌دانند دست به کار درمان شوند چون بی‌مایه فطیر است! به هر حال غصه‌ی فوتبال را هم نباید خورد چرا که اغلب غوغاها در این خطه‌ی زرخیز بر سر لحاف ملانصرالدین یعنی همان پول است و مصرف داخلی دارد و کافی است هر چه فوتبالدان و بازیگر ایرانی است را از سراسر دنیا جمع کنید و مربی خارجی هم بیاورید و تیمی تشکیل دهید و جنجال به راه بیندازید و بگویید من آنم که رستم بود پهلوان.

Comments are closed.