• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۶ بهمن ۱۳۹۷

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
کوه‌های یخی
حتماً تاکنون در فیلم‌های مستند چشمتان به جمال کوه یخ روشن شده است. ضرب‌المثل کوه یخ خیلی وقت است که بر سر زبان‌ها افتاده است. وقتی می‌گویند فلانی مثل کوه یخ است یعنی بخش قابل توجهی از قابلیت‌ها، ویژگی‌ها و توانایی‌هایش به چشم نمی‌آید. در تداول عامیانه می‌گویند نصف قد و قامت فلانی زیر زمین است و منظوری که از آن اراده می‌کنند زیرکی و زیر پوستی بودن شخصیت اوست. حالا شما این کوه یخ را داشته باشید تا برسیم به اصل مطلب چرا که می‌خواهم این موضوع را با رمل و اصطرلاب به گزینش و انتخاب شخصیت‌ها برای پست‌های مدیریتی و کاری پیوند بزنم.
ظرف چند دهه‌ی گذشته ما شیوه‌های گوناگونی از گزینش‌ها را در زمینه‌های گوناگون تجربه کرده‌ایم. اولین شیوه‌ای که در این رابطه به ذهن متبادر می‌شود گزینش دیمی است که مخصوص پر کردن جاهای خالی شده است. رعایت اصل خویشاوندی در این شیوه در اولویت است چرا که همزبانی، اشتراک منافع، سرمایه‌گذاری روی نیروهای پشت دستی برای عرض اندام در جانبداری‌های احتمالی از جمله شاخص‌هایی است که در این مورد لحاظ می‌شود. این شیوه‌ی خلق‌الساعه معمولاً به دنبال سوء نظر و حس بدگمانی نسبت به نیروهای با پیشینه بالا که شائبه‌ی نافرمانی آنها ذهن بالادستی‌ها را قلقلک می‌داد به شدت رواج داشت اگر چه هنوز هم به کلی منسوخ نگردیده اما از شدت آن کاسته شده است.
شیوه‌ی بعدی که تمام و کمال به قوت خود باقی است مدرک‌تراشی برای کسانی بود که برای تصدی برخی پست‌ها نامزد شده بودند زیرا برخی ندانم‌کاری‌های ناشی از بیسوادی که به عقبگردهای کمرشکن می‌انجامید عده‌ای را متقاعد کرد که واگذاری دیمی مسئولیت به افراد هر چند خویشاوند و پا به رکاب و مطیع محض به صلاح نیست و افکار عمومی آن را بر نمی‌تابد لذا دست به دامان برخی از دوره‌های ضمن خدمت، مراکز آموزش عالی و دانشگاه‌های بی‌ضابطه شدند و سونامی صدور مدرک تحصیلی و ارتقای مدارک نورچشمی‌ها کلید خورد به طوری که حتی برخی از افراد فاقد دیپلم نیز بعدها به دریافت مدرک دکترا مفتخر گردیدند و به همین هم بسنده نکردند و عنوان پرطمطراق دکترا را به سایر عناوین و درجات سریالی برخی افراد افزودند تا به عنوان یک دهن بند، مانع از انتقاد و ایرادگیری کسانی شود که به فقدان تخصص برخی مسئولین ایرادهای بنی اسرائیلی می‌گرفتند و به اصطلاح مو را از ماست می‌کشیدند.
شیوه‌ی دیگر واگذاری مسئولیت که اتفاقاً کارکرد فراوانی داشت و دارد این که اگر شخصی در عرصه‌ی ورزشی و هنری و یا فعالیت‌هایی که او را به یک سلبریتی و شخصیت مشهور مبدل ساخته به درجه‌ی بالایی از تأثیرگذاری رسید و در رسانه‌ها جلوه‌گری کرد، ضمن این که نام او را در انتخابات مجلس و شوراها به فهرست خودشان می‌افزایند و خودشان را هم همراه با او بالا می‌کشند به قول معروف به بهانه‌ی گل، آبی هم به رازیانه می‌رسانند. هر چند سلبریتی‌ها باید حد و اندازه‌ی خودشان را بدانند و بیش از حد شهرت و محبوبیت به هم نزنند و اصحاب سیاست را به حاشیه نرانند وگرنه آشی برایشان می‌پزنند که برای تعیین عمق روغن لم داده بر روی آن نیازمند عکس‌های ماهواره‌ای باشد!
اما می‌رسیم به نوع دیگری از واگذاری مسئولیت که بر مبنای مدرک تحصیلی و بدون نیاز به مناسبات حزبی و گروهی و هیأتی صورت می‌گیرد که البته این نوع از بکارگیری نیروها مختص مراکزی است که کار کردن در آنجا شوخی بردار نیست و فعالیت افراد غیر متخصص در چنین مکان‌هایی به منزله‌ی بمب‌گذاری در برخی ادارات و سازمان‌ها و مراکز درمانی است. یعنی شخص به کار گرفته شده واقعاً باید مهندس و پزشک یا خلبان و تابع استانداردهای بین‌المللی و معیارهای پذیرفته شده در شغل و پیشه‌ی خودش باشد. صد البته در این مورد هم اینگونه نیست که هر صاحب تخصصی به صرف داشتن مدرک تحصیلی هر چند با رتبه‌ی عالی بتواند راه به جایی ببرد بلکه باز هم نیازمند رانت و پشتیبان است چرا که ادارات دولتی و حتی خصوصی محل جولان هر کسی نیست. بر اساس یک قانون نانوشته همه‌ی کارکنان بخش دولتی و خصوصی در فضای رانت زده‌ی جامعه‌ی ما باید به گونه‌ای آویزان و بدهکار باشند چرا که اگر اختیارشان را به دست خودشان بدهی از حق و حقوق آنچنانی دم می‌زنند و یا زیر سرشان بلند می‌شود و برای خود حق اعتراض قائل می‌شوند. اینجاست که باید حد و اندازه‌ی خودشان را بدانند.
در پایان می‌رسیم به نوعی دیگر از واگذاری مسئولیت که عاری از تمامی شائبه‌هاست. یعنی گزینش بر اساس مدرک و توانایی عملی و برخورداری از صلاحیت‌های اخلاقی و انسانی که در جوامع توسعه یافته ملحوظ نظر است و تنها در برخی از مراکز حساس دولتی و بیشتر خصوصی ما رعایت می‌شود. جالب اینجاست که در این شیوه نیز احتمال این که حق کسی ضایع شود وجود دارد چرا که برخی افراد مثل کوه یخ هستند و بخشی از توانایی‌ها و ویژگی‌هایشان جلوه‌ای ندارد و تنها در عرصه‌ی عمل است که خود را نشان می‌دهند. برخی افراد نیز باید در موقعیتی ویژه قرار گیرند تا استعدادهایشان فرصت بروز و ظهور پیدا کند. برخی برای جلوه‌گری نیازمند انگیزه‌ی بالا هستند و کسانی هم هستند که وقتی عشق چاشنی کارشان می‌شود اعجاز می‌کنند. تمامی اینها حکم همان کوه یخ را دارد که به چشم نمی‌آید. به نظر می‌رسد کسانی که در شرایط بحرانی کشور، زیر پای قانون را خالی کردند و با ارتشاء و اختلاس و باندبازی میلیاردها دلار و تومان را جابه‌جا نمودند و خیلی چیزها را زیر سئوال بردند اغلب از همان دست افرادی بودند که در انتخاب آنها برای پذیرش مسئولیت به معیارهای ظاهری قناعت شد و اکنون همان افراد نه از کسی حرف‌شنوی دارند و نه به قانون بها می‌دهند.
و همه‌ی این معضلات نتیجه‌ی بی‌توجهی به کوه‌های یخی است

Comments are closed.