• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۳ بهمن ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
چرا در ایران انقلاب شد؟
ایران سرزمینی است دارای ویژگی‌های جغرافیایی متنوع. موقعیت ژئوپولتیک و هم‌مرزی با همسایگانی قوی و ضعیف مانند روسیه، افغانستان، پاکستان و کشورهای عربی دارای معدن نفت و گاز قابل توجه و نفوذی که آمریکایی‌ها در این کشورها دارند.
ایران سرزمینی است با تمدن کهن که از هزاران سال قبل تاکنون به علت چشمداشت امپراطوری‌های شرق و غرب جنگ‌های سنگین و سرنوشت‌سازی را تجربه کرده است و در این جنگ‌ها گاه فاتح بوده و گاه با نیمه جانی به علت شکست‌های سنگین برای ماندن در نقشه جغرافیا تلاش کرده جانی تازه گرفته و دوباره از ریشه روییده و به درختی تناور تبدیل شده است.
ایران سرزمینی است با مردمی که هر چند اکثریت جمعیت آن شیعه هستند اما ادیان دیگری نیز مانند قوم زرتشت، یهود، مسیحیت و اهل سنی و بعضی فرقه‌ها در آن زندگی می‌کنند و هر کدام آداب و رسوم، فرهنگ و آیین‌های دینی خود را دارند اما در هویت ملی و وطنی همه دارای دیدگاه‌های مشترک یک ملت را دارند و به لحاظ نژادی نیز تفاوتی بین یکدیگر نمی‌بینند.
ایران که شرق و غرب و شمال و جنوب آن با مردمانی از فرهنگ‌ها، آداب و رسوم، گویش‌های محلی متفاوت یک ملت را تشکیل می‌دهند و در زیر یک پرچم با مشترکات وطن‌دوستی، دین‌باوری، نوعدوستی و پاسداری از مرزهای میهن زندگی می‌کنند و در طول تاریخ برای حفظ فرهنگ ایرانی، زبان مشترک فارسی و تمامیت ارضی جنگیده، شهید داده، مبارزه کرده و در قیام‌ها و انقلاب‌های مردمی و دینی مشارکت داشته‌اند.
طبیعی است حفظ و حراست از این مملکت هم در شرایط گذشته و هم در وضعیت فعلی کار آسانی نبوده و به هوش، دلیری، ایمان، آمادگی رزمی، تدبیر، امید و سلحشوری و وطن‌دوستی نیاز بوده است.
این مقدمه را از آن رو آوردم تا موقعیت جغرافیایی، مذهبی، دینی و ژئوپولتیک کشورمان را مختصراً معرفی کرده باشم اگر روزگاری چشم طمع کشورگشایان به آب و خاک ما بوده در دوران معاصر چشم طمع آنها به معادن نفت و گاز ما بوده است.
و اما بعد:
بسیاری از جوانان دو نسل بعد از پیروزی انقلاب اسلامی این سؤال پیوسته در ذهنشان مرور می‌شود که به راستی چرا در ایران انقلاب شد؟
کسانی که حداقل ۲۰ سال از عمرشان را در زمان سلطنت محمدرضا شاه پهلوی، شاه معزول ایران گذرانده باشند کم و بیش وضعیت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی آن دوره را هر چند نه کامل تجربه کرده و بی‌شک خود در پیروزی انقلاب اسلامی و در تظاهرات و راهپیمایی‌های خیابانی حضوری فعال داشته‌اند.
آنچه تحلیلگران سیاسی و تاریخ‌نویسان معاصر به طور خلاصه در خصوص علت و دلایل انقلاب ایران به رشته تحریر در آورده و یا در مصاحبه‌های مطبوعاتی و رادیو و تلویزیونی ظرف این ۴۰ سال گذشته عنوان کرده‌اند را می‌توان به صورت بسیار مختصر در این کوتاه نوشتار آورد.
و اما بعدتر:
عدم استقلال سیاسی و اقتصادی در رژیم پهلوی که چشم امید و دست درازی به سوی غرب و به ویژه آمریکا داشته و شاه با تلاش‌های غرب‌گرایانه دست به سکولاریزاسیون مملکت زده بود از یک طرف و از طرف دیگر وابستگی و دلبستگی به حمایت‌های آمریکا موجب شده بود که علاوه بر حضور و نفوذ نیروهای نظامی و اقتصادی با عنوان کارشناس در مراکز حساس کشور به ویژه در ارتش شاهنشاهی مقدورات مملکت بیشتر با نظر و رایزنی آمریکایی‌ها تدوین و عملی شود و آنها بیشترین سود را از استعمار ایران داشته و بسیاری از ایرانیان شاه را عروسک خیمه شب بازی و مدیون به یک قدرت غیرمسلمان غربی، ایالات متحده آمریکایی می‌پنداشتند و ارتش را هر چند مجهز به سلاح‌های پیشرفته بود بیشتر برای حفظ شاه و سطنت می‌دیدند.
ارتشی که سران آن قائم به شخص بودند و بدون شاه و اجازه او از خود اراده‌ای نداشتند هر چند شاه مدعی بود که قوی‌ترین ارتش خاورمیانه را دارد اما دیدیم که در مقابل اعتراضات گسترده مردمی علی‌رغم اعلام وضعیت فوق‌العاده و حکومت نظامی برای حفظ شاه نتوانست کاری کند.
ساختار ارتش شاهنشاهی بیشتر تکیه بر تجهیزات پیشرفته نظامی داشت تا حفظ باورمندی‌ها و مسئولیت‌پذیری سربازان برای دفاع و مقابله با دشمنان، حتی سران ارتش به نحوی چشم بر حمایت آمریکا و دستورات هایزر داشتند که وقتی هایزر ژنرال ۴ ستاره آمریکایی برای سر و سامان دادن به موقعیت روحی سران ارتش به ایران آمد آنها مدام از هایزر می‌خواستند کاری کند تا شاه ایران را ترک نکند.
شاه که پس از فرار از ایران در سال ۱۳۳۲ با کودتای آمریکایی- انگلیسی ۲۸ مرداد دوباره بر تاج و تخت مملکت تکیه زد پیوسته خود را مدیون حمایت‌های نظامی و سیاسی دولت‌های آمریکا و انگلیس می‌دانست و لذا حاضر شد تقاضای سفیر آمریکا مبنی بر حق قضاوت کنسولی که همان کاپیتولاسیون باشد را بپذیرد این پذیرش ننگین به یکی از اعتراضات جدی امام خمینی در خرداد ۴۲ تبدیل شد و امام در آن سخنرانی معروف که در حوزه علمیه قم داشتند گفتند:
«اگر یک سگ آمریکایی پای یک ایرانی را گاز بگیرد نمی‌توان با آن مقابله کرد…» [نقل به مضمون]
یکی از دلایل مهم انقلاب اسلامی ایران مخالفت با نفوذ استعماری و استکباری آمریکایی‌ها در زمان سلطنت محمدرضا شاه بود که این مخالفت هنوز هم ادامه دارد و مداخلات آمریکایی‌ها در حمایت از جنگ تحمیلی ۸ ساله، تحریم‌ها و تهدیدهای نظامی و اقتصادی دولت‌های آمریکا نیز ناشی از انقلاب ضد امپریالیستی مردم ایران است و به همین علت بود که امام خمینی آمریکا را شیطان بزرگ نامیدند.
سرکوبی مخالفان رژیم شاه و حتی مقابله سرسختانه با منتقدان و اصلاح‌طلبان توسط ساواک «سازمان اطلاعات و امنیت کشور» که به شدیدترین وضع و با شکنجه از دستگیرشدگان اقرار و اطلاعات می‌گرفتند مردم را نسبت به عملکرد شاه و دست‌اندرکاران حکومت بدبین ساخته بود و شرایط به گونه‌ای پیش می‌رفت که زندان‌های رژیم از مخالفان و زندانی‌های سیاسی پر شده بود.
افشاگری زندانی‌های سیاسی از اعمال جنایتکارانه و ضد بشری ساواک شاه نیز بیشتر از حس بی‌اعتمادی و عدم صداقت شاه و دولت وی حکایت می‌کرد.
از این رو در افکار عمومی مردم ایران حکومت شاه حکومتی سرکوبگر، بی‌رحم، فاسد و اهل اسراف و بریز و بپاش‌ قلمداد می‌شد.
هزینه‌های اشرافی دربار، مسافرت‌های پرهزینه تفریحی شاه و ملکه، دست و دلبازی‌های شاه در حمایت از مهمانان خارجی، پول‌هایی که اردشیر زاهدی به مطبوعات خارجی می‌داد تا پرده از جنایت‌ها و فسادهای دربار بر ندارند. غارت و چپاول درآمدهای ارزی ناشی از فروش نفت که توسط طایفه هزار فامیل دربار انجام می‌شد.
شکاف و فاصله طبقاتی بین فقیر و غنی که اقلیت پولدار و ذی‌نفوذی بر اکثریت فقیر و بی‌پولی حاکمیت داشتند.
کوچ شتابزده روستاییان به شهرها و تشکیل آلونک‌ها و زاغه‌ها در اطراف شهرهای بزرگ از جمله تهران، تضاد اخلاقی ایجاد شده بین سنت و مدرنیته که سال به سال رو به افزایش بود.
ترویج و تشویق فرهنگ مبتذل برهنگی به نام آزادی زنان که منجر به فرار دختران از شهرستان‌ها به سوی تهران می‌شد و نهایتاً موجب رواج و توسعه فاحشه‌خانه‌ها می‌گردید.
سرگرم کردن مردم به برنامه‌های مسکن و دل‌مشغولی‌های مبتذل مانند تشکیل شوهای تلویزیونی زشت.
مخالفت با روشنفکران اصلاح‌طلب و انقلابی از جمله نویسندگان و شاعران که آثار و نوشته‌های آنان حکایت تلخ دوران ستم‌شاهی را رقم زده است. رواج صنعت مونتاژ و وابسته به شرکت‌های خارجی که هیچ پشتوانه ماندگاری و فنی برای نهادینه کردن صنعت در ایران نداشت از جمله دلایل نارضایتی مردم ایران از عملکرد نظام شاهنشاهی بود.
گمارده شدن شاه توسط متفقین در کنفرانس تهران و حمایت سازمان اطلاعات آمریکا «سازمان سیا» از شاه، کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ که توسط انگلیس و آمریکا به منظور برکناری حکومت مردمی مرحوم مصدق انجام شد همانند زخمی چرکین بر پیکره ملت تا سالیانی دردناک می‌نمود.
بی‌احترمی به سنت اسلامی در تاریخ تقویم ایران که سال هجری را به سال شاهنشاهی تغییر داد و مبداً تاریخ ایران را به جای هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه نوعی دهن‌کجی به سنت اسلامی تعبیر شد و باورهای اسلامی شاه را زیر سؤال برد.
تمرکز جاسوسی بر روی فعالیت گروه‌ها و احزاب سیاسی که عمدتاً به دستگیری، محاکمه، زندان و یا اعدام فعالان سیاسی منجر می‌شد.
شکست برنامه اقتصادی بیش از حد جاه‌طلبانه سال ۱۹۷۴ شاه در پاسخ به انتظارهای ایجاد شده که تورم ۲۴ درصد را ایجاد کرده بود.
تک حزبی کردن کشور با اعلام حزب دولتی رستاخیز تا به آنجا که دفاتر ثبت‌نامی حزب به مدارس، دانشگاه‌ها و ادارات ارسال شد تا کارکنان و دانشجویان برای ثبت‌نام تشویق شوند و به قول شاه همه عضو یک حزب شوند و هر کس مخالف است برود خارج که راه آن باز است.
البته ناگفته نماند که هم در دوران سلطنت رضا شاه و هم در سال‌های حکومت محمدرضا شاه اصلاحات اقتصادی و اقدامات ساختاری در توسعه و عمران کشور به وجود آمد اما نسبت به شرایط و درآمدهای نفتی این اقدامات نتوانست برای مردم ایران «توده مردم» درآمدی ایجاد کند که چهره فقر را بپوشاند بلکه بیشتر فاصله طبقاتی و شکاف بین فقر و غنا را دامن زد و نتوانست رضایت مردم را در پی داشته باشد بویژه آنکه کارگران در کارخانجات بوسیله سرمایه‌گذاران خارجی استثمار می‌شدند و با حقوق اندکی کارهای طاقت‌فرسا در شرایط سخت را انجام می‌دادند.
برپا کردن جشن‌های دو هزار و پانصد ساله و اسراف‌های زیاد به منظور اشرافی و تجملی برگزار کردن جشن‌ها که حتی انتقاد میهمانان و سران کشورهای خارجی را در پی داشت نیز با اعتراض عمومی مردم مواجه گشت.
این مسایل و هزاران موارد و سؤالات بیشتر از عملکرد شاه و نظام سلطنتی زمینه را برای اعلام نارضایتی عمومی و قیام مردمی فراهم کرد که منجر به انقلاب اسلامی مردم ایران شد.
والسلام

Comments are closed.