سرمقاله
محمد عسلی
در باره رابطه فرهنگ و امنیت
نظم، صبوری، قناعت و تعاون و دستگیری که نمونههایی از موضوعات اخلاقی هستند همه نشانگر فرهنگ و ادب میباشند که ریشه در باورهای دینی و مذهبی، علمی و توسعه کشور دارد. وقتی آلمانها در جنگ جهانی دوم با کمبود شکر مواجه شدند و شکر و بعضی اقلام دیگر جیرهبندی شد و برای دریافت آن از فروشگاهها صفهای طویل تشکیل گردید بیشتر آلمانها کمتر از سهمیه تعیین شده شکر دریافت میکردند و وقتی از آنها سؤال شد که چرا کمتر از سهمیه تقاضا میکنند میگفتند چون کمبود شکر هست کمتر مصرف میکنند.
بعد از سونامی چند سال پیش ژاپن که برای دریافت مواد خوراکی به ویژه آب مردم در صفهای طولانی قرار گرفتند و ساعتها در انتظار ماندند نظم و صبوری آنها مثال زدنی شد.
وقتی مسلمانان برای گریز از حملات کفار به شعب ابیطالب پناهنده شدند و به محاصره دشمن درآمدند گاه با یک خرما روز را به شب میرساندند.
آنچه موجب امنیت میشود نظم، صبوری، تعاون و دستگیری است که با فرهنگ یک ملت رابطه مستقیم دارد.
برای تقویت دیدگاه و باورهای فرهنگی، دانایی شرط لازم است اما کافی نیست. اصل در این میان بکارگیری آگاهیها و داناییهاست که متأسفانه در جامعه ما همیشه بیشتر میدانند و کمتر عمل میکنند.
اگر با نیروی ارتش و سپاه و نیروهای انتظامی بتوان به جنگ جنایتکاران و مخالفان داخلی و خارجی و قانونشکنان رفت با فرهنگ و اخلاق میتوان امنیت را نهادینه کرد.
و اما بعد:
فرهنگسازی و فرهنگباوری لوازم و امکاناتی میطلبد که نخبگان، نویسندگان، هنرمندان، روحانیان، دانشگاهیان، معلمان و مربیان و نهایتاً دانشجویان و طلاب موتور محرکه و تغذیهکننده آنند.
کتاب، روزنامه، رسانه، مدرسه، مسجد، دانشگاه و حوزه ابزار و وسیله آگاهیبخشی و ترویج نظر و اخلاقند.
اگر کارشناسان اقتصادی و مسئولان بانک مرکزی چنین استدلال کنند که دارو و درمان و گوشت اولویت مصرف و تهیه کاغذ و انتشار کتاب و روزنامه چندان مهم نیستند از درک میزان تأثیرگذاری مطالعه و آگاهی در ایجاد امنیت غافلند.
زیرا فرهنگ و امنیت با یکدیگر رابطه مستقیم دارند. اگر فرهنگ یک جامعه تضعیف گردد گذشته از آنکه قانونگریزی و قانونستیزی باب میشود مردم تحت تأثیر جوسازیها و القائات دشمنان مقاومت و مبارزه را رها میکنند و به دامن دشمن میافتند تا مثلاً گوشت ارزان شود. اگر بشود.
آنچه ۴۰ سال انقلاب اسلامی را حفظ کرد اقتصاد سالم و ارزانی نبود زیرا از همان ابتدای انقلاب تاکنون مردم ما در چنگال تحریم، جنگ، تورم و گرانی بودند. هر چند اینک بیش از همیشه تحریمهای همهجانبه فشار را بر مردم افزون کرده بلکه باورها، اعتقادات و فهم مردم ایران بود که از یک فرهنگ متعالی برخوردار بود.
اگر کاغذ و وسایل چاپ به نحوی نایاب و گران شوند که کتابی چاپ نشود و روزنامهای انتشار نیابد به این دلیل که دارو مهمتر است و ارزی برای خرید کاغذ اختصاص نیابد، در آینده شاهد افول و تنزل فرهنگ خواهیم بود که بالطبع بیش از کمبود دارو امنیت داخلی ما را به خطر میاندازد.
اگر دولت خود را به تهیه و تدارک مواد خوراکی برای حفظ حیات جسمانی مردم ملزم میداند حفظ نیروی محرکه و ابزار و مواد ارتقای روح و جان انسانها هم کمتر از حفظ جانشان نیست و میباید این دو به موازات هم باشند.
قطعاً با تعطیل شدن روزنامهها انتشارات و کتابفروشیها، چاپخانهها و سایر دستاندرکاران چاپ و نشر و توزیع و فروش محصولات فرهنگی، تعداد بسیاری از کارکنان بیکار میشوند که تعدادشان کمتر از تعطیلی کارخانجات نیست.
و اما بعدتر:
متأسفانه در کشور ما بخش خصوصی متولی فرهنگ و ارتقای آن نیست زیرا بخش خصوصی بیشتر در تولید و یا توزیع و فروش کالا و مواد مصرفی سرمایهگذاری کرده است.
اگر دولت از زیر بار فعالیتهای فرهنگی شانه خالی کند به هر دلیل بهتر است وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی را تعطیل کند تا بیجهت به عده زیادی از کارمندان بیکار حقوق و مزایا پرداخت نکند و ادارات و سازمانها و نهادهای فرهنگی هم که ابزار و امکاناتی در اختیار ندارند بروند کار دیگری انجام دهند.
اگر سرمایهداران و فروشندگان کاغذ و مواد چاپ اندیشه فرهنگی داشتند و به دنبال حفظ امنیت بودند دست به احتکار کاغذ و مواد چاپ نمیزدند که امروز کاغذ حکم زر پیدا کند و برای خرید آن مثل تهیه شراب حرام از پیچ و خمهای بسیار عبور کنی و با التماس و پول هنگفت نقد هر نوع کاغذی پیدا کردی احساس کنی با دیو جنگیدهای و او را شکست دادهای.
واسطههای بیانصاف فرصتطلب که در بازار ظهیرالاسلام تهران به دور از چشم اداره دارایی با یک تلفن در محل مسکونی روز روشن جیب فراهمکنندگان مواد مورد نیاز مراکز فرهنگی را خالی میکنند آنقدر حواسشان جمع و خیالشان راحت است که هر ساعت و دقیقه بر نرخ کاغذ و زینک و مرکب میافزایند و مدعی هم ندارند.
به راستی کدام فرهنگ این مدعیان و متولیان فرهنگی میخواهند انقلاب و مسلمانی را حفظ کنند وقتی بیشتر اوقات خود را در جلسات بینتیجه میگذرانند اما حاضر نیستند سری به بازار کاغذ بزنند و دست سوداگران را از این خوان یغما کوتاه نمایند؟
آیا گوش شنوایی هست؟ آیا چشم بینایی هست؟
والسلام
- سه شنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱ اسفند ۱۳۹۷