سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
بزرگترین دستاورد انقلاب
دگرگونی‌های اجتماعی سر در آبشخور یکدیگر دارند تا آنجا که گاه می‌توان رد پای یک مطالبه عمومی را تا گذشته‌های دور دنبال کرد و چه بسا انتظاری آمیخته به آرمان‌هایی که به مرور زمان رنگ اسطوره‌ای گرفته‌اند طی هزاران سال بر فرهنگ ساکنان یک خطه مثل ایران سایه افکنده باشد. شگفت‌انگیز نخواهد بود که انباشت آرزوهای فروخورده و سرکوب شده‌ی یک ملت با بهرمندی از پتانسیل‌های فراهم آمده در بازه‌ای تاریخی در هیأت انقلابی فراگیر قد برافرازد و خودنمایی کند!
انقلاب را می‌توان به سیلابی ناشی از شکسته شدن سد ایجاد شده در برابر قرن‌ها بایسته‌خواهی تشبیه کرد که با لبریز شدن کاسه‌ی صبر مردم به راه افتاد و عوامل بازدارنده را در نوردید. چنین طغیانی می‌تواند به تغییر مسیر رودها بیانجامد و سنگ‌های بزرگی را از کوه جدا کرده و سیمای کشور را تغییر داده، پیامدهایی اجتناب‌ناپذیر داشته باشد سپس با برقراری آرامشی نسبی است که می‌توان به حجم رسوبات بر جای مانده از چنین طغیانی پی برد و به ارزیابی آثار و عوارض آن پرداخت و رویش‌ها و ریزش‌هایش را به تحلیل نشست. دقیقاً به همین دلیل آگاهان به مسایل اجتماعی، ظرفیت‌سازی برای ایجاد تغییرات تدریجی و سازنده را با هدف کاهش هزینه‌های انقلاب ترجیح می‌دهند که البته رژیم پهلوی تمام قد در برابر اصلاحات زیربنایی مورد تأکید مردم و دلسوزان کشور ایستاد و با تصور خودبسندگی اقداماتی رفرمیک مردم را به تنگنای استیصال کشانید و ناگزیر به انقلاب کرد. طبیعی است که ممانعت از اصلاحات تدریجی توسط رژیم گذشته مردم را وادار ساخت که خود را برای پرداخت هزینه‌های انقلاب آماده کنند. در جریان واژگونی رژیم پهلوی و انتقال قدرت به انقلابیون بخشی از ثروت ملی توسط فراری‌ها به یغما رفت، ساختار ارتش در کوتاه مدت دچار تلاشی شد و چون کارگران زیر بار مدیران سابق نمی‌رفتند، اداره‌ی کارخانجات و مراکز صنعتی و بعضاً خدماتی تحت تأثیر اعمال سلیقه‌های رنگارنگ تا زمان حاکمیت قانون دچار دگردیسی‌هایی غیر قابل محاسبه شد زیرا بخشی از نیروهای توانمند که تغییرات ناشی از انقلاب را برنمی‌تافتند از زیر بار مسئولیت خدمت‌رسانی به مردم شانه خالی کردند و رفتند. (ادامه…)