• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۸ اسفند ۱۳۹۷

سرمقاله
محمد عسلی
زبان فارسی هویت ماست
آن را دریابیم
دکتر یوسف نیری استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه شیراز در مراسم بزرگداشت شاعره ارجمند زنده یاد پروین اعتصامی که به مناسبت سالگرد ولادت حضرت فاطمه زهرا(س) و روز زن در مجتمع علم و زندگی شیراز برگزار شده بود. ضمن انتقادی تند به برگزیدگان نام های خارجی برای فرزندان و تابلوی مغازه ها اظهار داشت: «زبان هستی است و هستی زبان است» این سخنان که ذکر ابتدا و انتهای آن در کوتاه نوشتار نمی گنجد بهانه ای شد تا سرمقاله امروز را به زبان فارسی و هویت آن اختصاص دهم.
و اما بعد:
در سالهای ۱۳۵۴ و ۵۵ که دانشجوی حقوق در دانشگاه تهران بودم مطلبی تحت عنوان «زبان فارسی، آب زلالی که به هرز می رود» قلمی کردم که در یکی از روزنامه های کشوری به چاپ رسید.
در سالهای پیشین هم سرمقاله ای تحت عنوان زبان فارسی را دریابیم در روزنامه عصرمردم به چاپ رساندم و اینک نیز باز فرصتی فراهم آمد تا من باب یادآوری مسائلی که امروز جامعه ما در خصوص عدم توجه به زبان مادری با آن مواجه است را متذکر شوم.
و اما بعدتر:
ما ایرانیان وارث زبانی هستیم که قرن ها مورد هجوم کشورگشایان و بیگانگان بوده است و علیرغم نفوذ کلمات عربی، ترکی، مغولی، روسی، فرانسوی و انگلیسی توانسته خود را به عنوان هویت ملی ما حفظ کند.
بی شک مسئولیت پذیری، نبوغ، هنر و هوش سرشار هنرمندان، شاعران و نویسندگان بزرگی چونان فردوسی، مولوی، سعدی، حافظ و دیگر بزرگان که موجب شدند زبان مادری ما از سیطره و تاخت و تاز بیگانگان حفظ گردد. چنانکه فردوسی خود به این اعتراف تن داد که:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی…»
و حافظ با هنرمندی گله کرد که:
از این سموم که بر طرف بوستان بگذشت
عجب که رنگ گلی ماند و بوی نسترنی…»
به راستی زبان فارسی از چنان ویژگی مانایی برخوردار است که توانسته بن مایه های ادبی و شعری آن بیانگر روح پژوهش، تحقیق، در ادبیات، فلسفه، حکمت، تاریخ و علوم دیگر باشد و هر آنچه امروز ما میراث دار آن هستیم از توان و همت همین زبان است که به قولی هستی و هویت ما به آن گره خورده است.
زبان فارسی با الهام از طبیعت بکر و زیبای نقاط مختلف سرزمین ایران چه بسیار لطایف علمی و هنری از خود به یادگار گذاشته است و چه بی انصافی و بی خردی است که ما از کلید واژه های زیبای زبان فارسی برای نامیدن فرزندان و دیگر اسامی و نشانه ها استفاده نکنیم و به سوی واژه های بیگانه که هیچ تناسبی با زندگی و فرهنگ و تعاملات اجتماعی ما ندارند روی آوریم. متأسفانه اسامی دختران، پسران و بعضاً تابلوهای سرتاسر خیابان ها که بیشتر برای به اصطلاح نوآوری و جلب توجه با واژه ها و کلمات بیگانه به کار می روند را انتخاب کنیم و فراموش کنیم که زبان فارسی هویت ماست.
یادمان باشد وقتی انگلیسی ها بر سرزمین هند مسلط شدند و چتر استعمار بر سر آن کشور کشیدند موجب شد زبان فارسی به جز واژه ها و کلماتی چند که در زبان اردو ماندگار شده جای خود را به زبان های دیگر از جمله زبان انگلیسی بدهد.
علت آن بود که هندی ها شاعرانی چون فردوسی و سعدی و مولوی و حافظ نداشتند که بتوانند چنین تأثیرگذار باشند که زبان فارسی در آنجا حفظ شود.
آیا اداره ثبت احوال و مجامع امور صنفی که بعضاً مو را از ماست می کشند در خصوص انتخاب اسامی بیگانگان که کلمات فارسی را به فراموشی می برند هیچ مسئولیتی ندارند؟ آیا فرهنگ، دین باوری، زبان محاوره ای و زبان ادبی ما، معانی و الفاظ زیبا ندارند که نام فرزندانمان و یا تابلوهای مغازه هایمان و شرکت ها و بعضی مراکز خصوصی را با زبان های ناآشنای فرنگی و یا چینی درهم می آمیزیم؟ ما که به حسب ضرورت و یا همراه شدن با روند سرعت ماشین و توسل به نوآوری ها زبان کامپیوتری را در محاورات خود دخیل داده ایم آیا هنوز کافی نیست که ضربات مهلک دیگری از این طریق به زبان مادری و هویت ملی خود وارد کنیم؟
به نظر می رسد به مرور دچار انقطاع فرهنگی شده ایم و نوعی از خودبیگانگی را پذیرفته ایم و بعضی عقب ماندگی های صنعتی و اقتصادی را بهانه ای برای فرار از مسئولیت های فرهنگی قرار داده ایم.
گویی در شرایطی قرار داریم که فکر و ذکرمان از مسائل معیشتی و اقتصادی فراتر نمی رود. همه چیزمان را به حاشیه رانده ایم و خود را مغلوب فرهنگ بیگانه می دانیم!
متأسفانه کار را به آنجا رسانده ایم که اگر از یک دانشجوی رشته ادبیات فارسی بخواهیم یک غزل از سعدی و یا حافظ بخواند ناتوان است. حتی بسیاری برای روخوانی آثار مانای فارسی ساده هم در عذابند اما نام و نشان و تمامی ویژگی های فوتبالیست های داخلی و خارجی را در حافظه دارند.
اسفبارتر آنکه فضاهای مجازی، ایمیل ها و پیامک ها پر از اغلاط املایی اند و بسیاری از آثار شاعران را به عمد یا اشتباه به خود و دیگران نسبت می دهند که این روند حافظه خواننده را پر از اطلاعات غلط می کند که مرور زمان هم نمی تواند آن را اصلاح کند.
شوربختانه رسانه ها اعم از رسانه های دیداری، شنیداری و کاغذی هم غافلند که چه بر سر زبان فارسی آمده از این غفلت ها و بی خیالی ها!
زبان فارسی را دریابیم، زبان فارسی هویت ماست ما با این زبان نه فقط ارتباط برقرار می کنیم بلکه علم و دانش و فلسفه و حکمت و هنر می آموزیم.
مهمترین هنر خود زبان ماست که اگر این دستمایه هنری را به فراموشی بریم بقیه هنرها را از خاصیت تهی می کنیم و دیگر هنر ما نیستند.
کدام تابلوی زیبای نقاشی را به این شیوه که حافظ در شعر ترسیم کرده می توان کشید؟
«زلف آشفته و خوی کرده و خندان لب مست
پیرهن چاک و غزلخوان و صراحی در دست
نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان
نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست
سر فراگوش من آورد به آواز حزین
گفت: ای عاشق شوریده من خوابت هست؟…
و یا این شعر مانای سعدی را:
هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد
دگر نصیحت مردم حکایت است به گوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه باز نشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به در برند به دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم
مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن
سخن چه فایده گفتن چو پند می ننیوشم
به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل
که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم
والسلام

Comments are closed.