سرمقاله
اسماعیل عسلی
پیام های روشن یک جمع بندی
شاید تاکنون شنیده باشید که گاهی یک مسئول می گوید با وجود فلان شخص در فلان پست و سمت دیگر جایی برای من نیست و به قول معروف یا من یا او ؛ در واقع آنچه موجب بی علاقگی دو مسئول ناهمخوان برای انجام کاری مشترک در یک اداره و سازمان می شود عدم هم کفوی آنها در نگرش، تخصص و انگیزه است [این موضوع غیر از موازی کاری هایی است که خارج از چارچوب های رسمی صورت می گیرد] طبیعی است که این دو نفر نتایج تلاش های یکدیگر را خنثی می کنند لذا یکی از آنها ترجیح می دهد شخصیت و دیدگاه خود را وجه المصالحه ی برخی بازی ها قرار ندهد.
اصولا ناهمخوانی و تزاحم و ناسازگاری آفت پیشبرد امور کشور است. البته منظور این نیست که همه باید یک جور فکر کنند زیرا در این صورت هم پیشرفتی حاصل نخواهد شد. مقصود این است که افراد شاغل در یک اداره و سازمان باید ضمن برخورداری از شایستگی های لازم برای انجام کار، انگیزه ی مشترکی نیز داشته باشند. هر چند از این جهت که دو فرد رقیب، رفتار یکدیگر را رصد می کنند، این امر به مدیر بالادستی کمک می کند تا بر جزئیات رویدادهای حوزه ی کاری اش با توجه به گزارش هایی که از رقبا دریافت می کند، اشراف داشته باشد اما رقابت باید معطوف به انجام کار درست باشد. فاجعه زمانی رخ می نماید که وقتی می بینیم مسئول منسوب به حزب رقیب در حال نتیجه گیری از اقدامات خود در راستای رفاه مردم و امنیت کشور است با یک اقدام ویرانگر رشته هایش را پنبه کنیم. این بدان می ماند که وقتی می بینیم همبازی ما در تیم ملی موقعیت گلزنی دارد به دلیل عضویت او در تیم باشگاه رقیب، با یک اقدام خودسرانه مانع گلزنی او شویم. این که گفته می شود احزاب و گروه های سیاسی در ایران رفتاری کودکانه دارند به همین بازی های نفرت انگیز برمی گردد که از ناپختگی گروه های سیاسی و بیگانگی آنها با میهن دوستی حکایت دارد. ما در بسیاری موارد در نقد ها و پایش ها نیز رفتاری منصفانه نداریم . منصف کسی است که حتی اگر دشمنش هم حرف درستی زد بر آن صحه بگذارد چه رسد به کسی که هموطن اوست و دنبال انجام کار مردم است.
نقدها و پایش ها نباید با هدف کسب امتیاز و ارتقای موقعیت و جانبداری های جناحی و خالی کردن زیر پای افراد صورت گیرد بلکه باید سر در آبشخور وطن دوستی و احساس مسئولیت نسبت به منافع ملی داشته باشد و به صورت یک هنجار و فرهنگ خودنمایی کند تا نتیجه بخش باشد.
در کشورهایی نظیر آلمان، کره و ژاپن که شهروندانش بیش از سایر کشورها به وطن دوستی و احساس هم سرنوشتی اشتهار دارند و درک و تعریف واحدی از منافع ملی وجود دارد، فراتر از خودمراقبتی هایی که گاه به خاطر احساس کوتاهی و خیانت به خودکشی می انجامد، شاهد پایش هایی که سر در آبشخور احساس مسئولیت شدید نسبت به سرنوشت کشور دارد نیز هستیم که افراد به خاطر آن حقوقی هم دریافت نمی کنند و مراقبت ها خودجوش است و مشروط به کسب امتیاز و میدان باز کردن برای اطرافیان و نزدیکان نیست.برای نمونه یک مهندس و تکنسین کره ای در پالایشگاه شازند اراک با یکدیگر درگیر شده بودند و علت درگیری این بود که مهندس کره ای مدعی بود هموطنش مثل ایرانی ها اغلب اوقاتش را به بیکاری می گذراند.
مسئول ایرانی به او گفته بود این ما هستیم که باید به او اعتراض کنیم نه تو و او در پاسخ گفته بود این که کارآیی او برای شما چقدر مهم است از نظر من اهمیتی ندارد آنچه مهم است دو چیز است یکی برداشتی است که شما از تعهد یک کره ای نسبت به کارش پیدا می کنید که بازتاب جهانی دارد و دیگر مسئله ی عادت به بیکاری است چرا که این شخص اگر به بیکاری عادت کند وقتی به کشور خودمان هم برگشت نمی تواند پابه پای دیگران فعالیت کند و در به گردش در آوردن چرخ توسعه مشارکت داشته باشد.
به نظر می رسد چنین حسی است که جایگاه کره را در اقتصاد جهانی تعیین می کند نه این که ما با وجود حراست ها و بازرسی ها و گزارش های محرمانه و سری و شنودها و مراقبت ها و نظارت های چند لایه و به راه انداختن هیات های تحقیق و تفحص سریالی و افشاگری های گاه و بیگاه که اغلب نیز به خاطر رقابت های جناحی است نه دفاع از بیت المال، باز هم شاهد حیف و میل روزافزون اموال عمومی، فرار مغزها و هدرروی منابع آبی و خاکی و معدنی و ارزی کشور باشیم.
معلوم می شود نظارت ها و پایش هایی از این دست به دلیل آلودگی به تعصبات قبیله ای و جناحی و قومی و منافع شخصی و گروهی و اختلاف نظر بر تقدم دین بر ملیت یا ملیت بر دین، از کارآیی بالایی برخوردار نیست به طوری که گاه همان هیات های تحقیق و تفحص نیز نیازمند نظارت هستند و این تسلسل پایانی ندارد ! متاسفانه در جامعه ی ما به دلیل عدم وجود احساس هم سرنوشتی کمتر کسی پیدا می شود که بدون چشمداشت به امتیازگیری و حقوق اضافی حاضر به انجام کار درست و حسابی باشد.
وقتی در جاده ها رانندگی می کنی یکباره می بینی که ماشین ها در روز روشن چراغ می زنند و می خواهند با این کار رانندگان خودروهای روبرو را از وجود پلیس کمین کرده در پیچ جاده آگاه کنند! این واقعیت های تلخ معنایی جز تشویق به قانون گریزی ندارد. از منظری دیگر بسیار دیده شده که تهیه کننده ی برنامه ی یک سخنران در تلویزیون که زمانی طرفداران زیادی داشت برای درمان درد کمبود مخاطب، مبادرت به برگزاری مسابقه پیرامون محتوای سخنرانی می کند و می خواهد با اهرم جایزه مردم را پای یک برنامه بنشاند! وقتی تعیین جایزه به همایش ها و میتینگ ها و کنفرانس ها و جشن ها نیز تسری پیدا کرده به خوبی می توان فهمید، اعتماد زدایی از افکار عمومی هزینه ی اداره ی کشور و همراه نگاه داشتن مردم را بالا برده و همداستانی برای اعتلای وطن جای خود را به همراهی های نیم بند مشروط داده است.
این شرطی شدن نتیجه متفاوت بودن راه ها ، عدم رضایتمندی از روند امور و فاصله ی طبقاتی فاحش و از همه مهمتر بی تفاوتی ناشی از بی اعتمادی است . داوری پیرامون این که چرا به اینجا رسیدیم را باید بر دوش آیندگان گذاشت . شاید مردم به این تجربه ی تاریخی نیازمند بودند. در حال حاضر کمتر گروه و حزب و تشکل فکری و عقیدتی که قبلا خارج از گود ایستاده و مدعی حل مشکلات بودند پیدا می شود که کارنامه ای در عرصه ی اجرایی نداشته باشد.
بی گمان جمع بندی عملکردها و آسیب شناسی شگردهای تجربه شده اداره کشور برای مردم پیام های روشنی خواهد داشت که شاخص ترین آن لزوم همداستانی برسرترجیح منافع ملی بر هر چیز دیگری است.
- چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله سردبیز “اسماعیل عسلی” ۹ اسفند ۱۳۹۷