سرمقاله
محمد عسلی
عید آمد و ما قبا نداریم …
روزنامه نسیم شمال سید اشرفالدین حسینی به هنگام درگیری مشروطهطلبان با مشروعهخواهان بیشتر به فقر و مسکنت و مشکلات مردم میپرداخت و با چاپ اشعار طنز و ساده، زبان گویای مردم بود.
اشعار جمعآوری شده سید اشرفالدین که خود تاریخچهای از اوضاع نابسامان اقتصادی و سیاسی مردم عصر مشروطه است بیشتر حکایت فاصله طبقاتی فقر و غنا و پردهدری از مدعیان دروغین خدمت است.
یکی از اشعاری که حال روز بعضی از مردم زمانه ما را هم حکایت میکند این شعر است که آن زمان در نسیم شمال به چاپ رسیده است.
عید آمد و ما قبا نداریم
با کهنه قبا صفا نداریم
عید است برای پختن آش
ما رشته و لوبیا نداریم
گردید لباس پاره پاره
در پیکر خود عبا نداریم
جز سنگ و کلوخ و آجر و خشت
ما بالش و متکا نداریم
مردند تمام قوم و خویشان
غمخوار به جز خدا نداریم
آجیل و لباس و پول خوب است
اما چه کنم که ما نداریم
خوب است بساط ساز و آواز
افسوس که ما صدا نداریم
و اما بعد:
از آغاز مشروطیت تاکنون ۱۰۷ سال میگذرد. در طول این سالها چه بسا وقایع و رویدادهای تاریخی، علمی، پژوهشی، فنآوریهای نوین و دگرگونیهای سیاسی و اقتصادی، جهان و سرزمینهای آن را متحول کرده است.
استخراج نفت و درآمدهای حاصله از خامفروشی و فنآوریهای آن بسیاری از کشورهای منطقه از جمله کشور ما را ثروتمند کرد و ورود ماشین به عرصه اقتصاد و بازار مشاغل نوین و پولسازی را باعث شده است.
شهرها گسترده، راهها هموار، مسافرتها زیاد و پیدرپی و به همین روند تصادفات و مرگ و میرها هم افزون شدهاند.
خلاصه اینکه چهره شهرها و زندگی مردمان در سراسر جهان تقریباً یک شباهت دارد و عرض و طول خیابانها مشابهاند و اتومبیلها و کارخانجات نیز چنیناند. بسیاری از ثروتمندان ثروتمندتر و فقرا فقیرتر شدهاند و حال و روز مردم زمانه ما چندان تفاوتی با گذشته نکرده بلکه شکل نیازهای آن تغییر کردهاند.
اگر در زمان مشروطیت قدرت خرید مردم ایران به گونهای بوده که مثلاً دختر دهقان قبای نو نداشته و یا پسر همان کارگر کفش نو نداشته امروز هم هستند خانوادههایی که قدرت خرید لباس نو، کفش نو، شیرینی و آجیل و امثالهم ندارند و با سیلی روی خود را سرخ نگه میدارند.
کودکان خیابانی روز به روز بیشتر میشوند و کارگران بیکار در کنار خیابان در انتظار صدایی، خبری، کاری و عنایتی هستند.
کارخانهداران، کارخانهها را به هر زحمت میچرخانند و ادارات هم در گیر و دار جلسات و پاسخگویی به ارباب رجوع وقت میگذرانند. اندک پولی میرسد هر کس در حد توانایی در ایام عید خریدی دارد و خیلیها هم ندارند. آنچه در این میان از همه چیز مهمتر است دل خوش است که به قول سهراب سپهری: «سیری چند؟»
اگر روزی، روزگاری در روزنامه نسیم شمال چاپ میشد که:
«میشود دنیا به کام اهل ایران ای نسیم
مینماید شادکامی هر مسلمان ای نسیم…»
امروز هم بعد از گذشت بیش از یک قرن همین صدا شنیده میشود.
گویی روز خوش برای مسلمانان آرزویی دیرپاست.
امروز هم علیرغم آن همه پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک و آگاهیهای سیاسی و اقتصادی در تأمین معاش لنگ میزنیم.
امروز هم برای چاپ روزنامه باید در به در به دنبال کاغذ، زینک، مرکب و مواد چاپ دور تهران بگردیم و با ارقام نجومی خریداری کنیم.
امروز هم فقر به گونه دیگری رخ نموده و فقیر و غنی و کارمند و بازاری را درگیر کرده است.
امروز هم باید این شعر را دوباره خواند که:
«این سرنوشت ما را دست قضا نوشته
از دیگران عروسی از ما عزا نوشته…»
بیشک کشور ما، کشور پولدارهاست و بیش از آن کشور فقرا.
فقر دیگر نداشتن تنبان و جامه نیست زیرا هر فقیری هم لباسی برای پوشش دارد.
فقر امروز ما نتیجه عدم توزیع عادلانه ثروت است.
فقر امروز ما فقر فرهنگی است که نتوانستیم از دستاوردهای انقلاب به خوبی بهرهبرداری کنیم و آنها را حفاظت نماییم.
درست است که استقلالطلبی هزینههای سنگین دارد، اما حریت و آزادی روی دیگر سکه استقلالطلبی است.
فقر و فاصله طبقات حریت و آزادگی را مخدوش میکند و ما را به ناکجاآباد میبرد.
عید و عیدها هم بهانهاند. آنچه مهم است شادی و شادکامی است که روح را طراوت و تن را سلامت میبخشد.
زمانی که مردمان از فاصله ده کیلومتری محل سکونت خود خبری نداشتند آرامش بیشتری داشتند تا امروز که خبر و تصویر تمام نابسامانیهای جهان را در خانه و کوچه و خیابان میبینند.
بسیاری از بیماریهای روحی روانی ناشی از اطلاعات و آگاهیهای زجرآور است که خشم را در وجود انسان نهادیه میکند.
و اما بعدتر:
زندگی به دلمشغولیهای طربناک هم نیاز دارد به قول سهراب سپهری: «زندگی یافتن سکه دهشاهی در جوی خیابان است…»
گاهی یک سلام، یک بدرود، یک احوالپرسی صادقانه، یک لبخند، یک عنایت به نگاهی از سر مهر، شادیبخش و خاطرهانگیز است. نمیدانم آیا امروز میتوان باور کرد که:
«خوش برانیم جهان در نظر راهروان
فکر اسب سیه و زین معرق نکنیم…»
اگر امروز راندن پراید همان خرسواری باشد و بیامو همان اسب سیاه و زین معرق با گذشته چندان فرقی نکردهایم و دنیا به همان روال گذشته ادامه دارد اما شکل و فرم آن عوض شده است. آنچه از همه مهمتر مینماید عشق به زندگی، سلامت تن و روان است که بدون امنیت خاطر و شاکامی میسر نیست.
جامعهای میتواند روی خوش امنیت و شادکامی را ببیند که در آن عدالت اجتماعی رعایت شود و مردم هوای یکدیگر را داشته باشند. آنچه از خمس، زکات، صدقات، تعاون و کمک در اسلام به کرات گوشزد شده و بعضاً بر مسلمانان واجب است فلسفه وجودی آن حفظ امنیت و حرمت جامعه اسلامی است که متأسفانه به فراموشی رفته است و هر کس دست بر کلاه خود دارد. امید که از خواب غفلت بیدار شویم.
والسلام
- جمعه ۲۴ اسفند ۱۳۹۷
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۵ اسفند ۱۳۹۷