• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۸ فروردین ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی
همانی که باید باشیم
سیل با پشت سر گذاشتن شیب¬ها و دره¬ها غلتان پیش می¬آید و به حکم آن که می-گویند “هر کجا پستی است آب آنجا رود” همین که به دیوار کوتاهی رسید جا خوش می¬کند. ارمغان چنین سیلی که با عدم دوراندیشی به استقبالش می¬رویم مرگ است و ویرانی و خسارت های فراوان.
سیل هرچند خیلی چیزها را با خودش می¬آورد اما دست خالی هم نمی¬رود یعنی این که بی¬گمان چیزهایی را نیز با خود می¬برد. از دارایی و محصولات کشاورزی و خاک و گل و لای گرفته تا آبروی کسانی که به آن نیاندیشیده اند. همان کسانی که می-گویند این سیل ظرف ۱۰۰ سال گذشته بی سابقه بوده به نحوی بر سابقه¬دار بودن آن صحه می گذارند آن هم در صد سال پیش که مردم به امکانات امروزی دسترسی نداشته¬اند ولی درعین حال سیل های فراوانی را از سر گذرانیده اند اگرچه با تلفات و خسارات قابل توجیه! اینجاست که سیل می تواند خط¬کشی برای اندازه گیری قد مسئولین باشد یا شاخصی برای ارزیابی جایگاه یک کشور در جدول توسعه یافتگی! از جمله نشانه های توسعه¬ی نامتوازن که سیل آن را بخوبی نمایان ساخت این است که ما در برخی از زمینه¬ها به کشورهای پیشرفته تنه می زنیم اما در برخی مسایل نظیر مقابله با سیل و پیشگیری از فاجعه رفتاری مشابه کشورهای عقب افتاده و فقیر داریم.
باید به قدرت سیل و شجاعت و قاطعیت آن ایمان بیاوریم زیرا ظرف چندین دهه صدها نویسنده و کارشناس و صاحب نظر گفتند کار را باید به دست کاردان سپرد ولی گوش شنوایی نبود اما اکنون سیل با خطی که قابل پاک کردن نیست بر روی تمامی در و دیوارها نوشت که هر کسی و هر چیزی باید سر جای خودش باشد.
سیل را نمی¬توان به خاطر صراحت لهجه¬ای که به خرج داده مورد مواخذه قرار داد و دورش دیوار کشید زیرا نه تنها گوش شنوایی برای حرف مفت ندارد بلکه دور شما را دیواری از آب می کشد. گاهی اوقات آدم بلاتکلیف می ماند که بگوید چنین سیلی نعمت است یا نقمت.
اگر با همان فرمولی که همواره بر اساس آن فهرستی از دوستان و دشمنانمان تهیه می¬کنیم بخواهیم جایی برای این سیل پیدا کنیم بی گمان بارانی که سالها انتظارش را می¬کشیدیم در ردیف دشمنان ما قرار خواهد گرفت چرا که هزاران هزار میلیارد تومان به ما خسارت وارد کرد و دست آخر هم تا دریا بدرقه اش کردیم زیرا ناگزیر شدیم دریچه¬های خروجی سد را بگشاییم تا از خشم سیل بکاهیم. نظیر همان کارهایی که تاکنون از سر ناگزیری در راستای جبران بی تدبیری های فراوان کرده¬ایم و اتفاق افتاده که گاه به خاطر یک حرکت غلط یا سخنی نابجا میلیاردها دلار خسارت داده ایم.
از جمله دستاوردهای سیل اخیر می تواند این باشد که اندکی ما را به خودمان آورد که باور کنیم تا زمانی که نتوانیم روی پای خود بایستیم قادر به تغییر جهان و مبارزه با بی عدالتی¬ها نخواهیم بود و دانستیم که بسیار دشوار است خانه ساختن در مسیر حرکت سیل همزمان با ایستادگی در برابر سیل بی عدالتی که گریبان دنیا را گرفته است.
از اقدام اهالی یک روستا که با روی هم چیدن گونی های شنی از نفوذ آب به خانه-های خود جلوگیری کردند می توان نتیجه گرفت که چنین سیلی می توانست خسارات و تلفات کمتری داشته باشد. اگر اهل تحقیق به این روستا بروند و بررسی کنند خواهند فهمید که گونه ای احساس هم سرنوشتی و تعلق خاطر و وحدت رویه و حرف شنوی هدفمند پشت چنین اقدامی بوده است.
این روزها هر رویدادی را می توان به عوامل گوناگون ارتباط داد به همین دلیل گاهی سیل سیاسی می شود و گاه بستری فراهم می کند برای پژوهش در نحوه ی تعاملات اجتماعی که رمز و راز برخی واکنش های مهربانانه را در اوج سختی ها گره گشایی می¬کند. این که در گرماگرم چنین رویدادهایی همه کارشناس می شوند و افراد فاقد تریبون سیلابی از اظهارنظرها و گمانه زنی ها به راه می اندازند و به سخنان جنجال برانگیز دامن می زنند بی دلیل نیست زیرا برخی از این افراد معتقدند که کارها در دست کاردانان نیست. هر چند خودشان هم کارشناس نیستند اما پیش خود می گویند وقتی افرادی بدون تخصص در مصدر کارند چه اشکالی دارد که ما هم بدون تخصص اظهار نظر کنیم !
داستان سیل فروردین ۹۸ را نمی توان در چند جمله خلاصه کرد و پرونده¬ی آن را بست چرا که این رشته سر دراز پیدا می¬کند و خیلی¬ها را با خود می¬برد. شاعر شعرش را می گوید و خود را خالی می¬کند. عکاس صحنه ای را شکار می کند و قصه نویس احساس می کند سیلی از مضامین بکر برای سالها نویسندگی به ذهنش هجوم آورده است. سیل تنها به توده های افسارگسیخته ی آب های وحشی اطلاق نمی شود. بلکه سیل اشک ها، سیل حسرت ها، سیل تهدیدها، سیل تهمت ها، سیل اندوه، سیل سلفی¬ها و آنچه بیش از هر چیز به چشم می آید و بر دل می نشیند سیل مهربانی هاست. ما شاید از سیل نفتی که زیر پایمان روان است سهمی نداشته باشیم یا سیل مهاجرت مغزها و سیل فرصت های از دست رفته؛ تنها به سیل مهربانی ها دل بسته ایم و در انتها باز هم جای پاسخی به این پرسش خالی است که چرا مردم ما در لحظات هجوم اندوه به یکدیگر نزدیک می شوند و در شادی¬ها از یکدیگر فاصله می¬گیرند؟
چرا سپیدی¬ها و سیاهی¬هایمان درهم آمیخته است؟ من منکر برخی مرزها و خط-کشی¬ها نیستم اما گاهی اوقات موج همه را با خود می¬برد مثل این که نهیبی از ناحیه فطرت ما را بیدار کرده باشد ناگهان یکدیگر را در آغوش می¬گیریم و رفتاری آرمانی که رشک جهانیان را برمی¬انگیزد از خود بروز می¬دهیم و تازه به یاد می¬آوریم که ما چقدر خوبیم و برای لحظاتی همانی هستیم که باید باشیم.

Comments are closed.