• print
سرمقاله “اسماعیل عسلی” ۲۲ فرروردین ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی
گنج واژگون
رفتارترامپ و پیوند آن با اتاق فکر و دولت در سایه ای که انتظار می رود با توجه به درهم¬تنیدگی¬های اقتصادی آمریکا با اروپا هماهنگ باشد، پرسش هایی را به ذهن متبادر می¬کند که پاسخگویی به آنها می تواند به فهم بهتر آنچه در خاورمیانه می-گذرد یاری رساند؛ چرا که هیچ عقل سلیمی نمی پذیرد اتحادیه ی اروپا که عملا شریک تجاری آمریکا محسوب می شود در جریان جزِئیات اتخاذ سیاست هایی که تاثیر آن بر مناسبات اقتصادی اروپا با جهان اجتناب ناپذیر است نباشد لذا ما به جای تردید در کم و کیف عملکرد آمریکا، اروپا، روسیه و چین که ظرف سالهای گذشته نشان داده¬اند علیرغم جنگ های زرگری، قاعده¬ی بازی را رعایت می کنند و هوای منافع یکدیگر را دارند و گوش دادن به داستان های هزار و یک شبی که راه می-اندازند، باید نگاه تردیدآمیز خود را متوجه عملکرد گردانندگان کشورهای واقع شده در خاورمیانه کنیم. اثبات این قضیه از یک سو بسیار ساده و از سویی دیگر دشوار است زیرا به راحتی توسط طرف های درگیر تکذیب می شود. در عین حال فرض کنید کشورهایی نظیر عربستان سعودی، اردن، مصر، سوریه، عراق، لبنان، امارات متحده عربی، قطر، افغانستان، پاکستان، ترکیه و ایران به توافقی دست یابند که منجر به اتخاذ مواضع مشترکی پیرامون مسائل جهان، نفت و موضوع اسرائیل شود یعنی در واقع شاهد اتفاقی باشیم که اعضای اصلی شورای امنیت مدعی تلاش برای تحقق آن هستند و با صدای بلند می گویند به دنبال صلح پایدار در خاورمیانه هستیم و تاکنون چندین بار هم بابت تلاش های ظاهری خود در این خصوص جایزه¬ی نوبل دریافت کرده¬اند! پرسش این است که آیا آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و چین به چنین همگرایی و توافقی رضایت می¬دهند یا این که منافعشان ایجاب می¬کند بحران در این منطقه باید کماکان ادامه داشته باشد. شاید کسانی که اهل حساب و کتاب باشند بهتر بتوانند به این پرسش پاسخ دهند زیرا می¬دانند که با برقراری صلح در خاورمیانه و فراهم شدن امکان همگرایی در خصوص سیاست¬های نفتی و رفع اختلافات ارضی و مرزی و قومی و مذهبی، اقتصاد آمریکا و اروپا و روسیه و چین که برمبنای وجود جنگ و درگیری بویژه در منطقه خاورمیانه طراحی شده دچار فروپاشی می¬شود. بنابراین از منظر اداره¬کنندگان اصلی جهان، باید این گونه درگیری ها تحت عناوین مختلف وجود داشته باشد. فرقی نمی¬کند که این اختلافات بر سر باورهای مذهبی یا سرحدات مرزی و منابع مشترک نفتی و نوع نظام های حاکم باشد. اصولا نوع مناسبات رایج ، خاستگاه مذاهب و مرزهای تعیین شده درخاورمیانه به گونه ای است که خاک آن مستعد رشد سریع بذر اختلاف است. بسترسازی برای میدان داری تندروهای شیعی یا تندروهای سنی، دمیدن در تنور طرح شکل گیری کردستان یکپارچه که عملا چهارکشور ایران، ترکیه، عراق و سوریه را به چالش می کشد. بازطرح اختلافات ارضی و از همه مهمتر نوع و شکل حکومت ها که وجود یکی نفی کننده ی وجود دیگری است به طوری که چندین کشور اسلامی در این منطقه مدعی برخورداری از تمامی صلاحیت های لازم برای هدایت همه ی کشورهای اسلامی هستند و چندین ام القرا داریم و هر کشوری سالانه میلیاردها دلار در این راستا هزینه می کند. از طرفی عده ای شهروند درجه دو و درجه سه یهودی با وعده هایی که سر در آبشخور باورها و انتظارات تاریخی تعبیه شده در منابع یهودی دارد را در جایی جمع نموده و کشوری را تاسیس کرده اند که وظیفه اش متشنج نگه داشتن منطقه است و بر اساس هماهنگی های پشت پرده حتی به مصوبات نهادهای بین المللی هم توجهی ندارد. در این شرایط حتی اگر مصر و اردن و لبنان و سوریه و فلسطین به عنوان همسایگان دیوار به دیوار اسرائیل حاضر شوند حقوق خود را نادیده گرفته و با این کشور کنار بیایند، اروپا و آمریکا مانع خواهند شد زیرا قرار نیست که در این منطقه صلحی برقرار باشد. نه صلح و نه دموکراسی. لذا همین که بویی از صلح و دموکراسی به مشام رسید تیشه به ریشه¬ی آن می زنند. از منظر گردانندگان جهان هیچ جنگی در منطقه خاورمیانه نباید پیروز داشته باشد. تداوم اختلافات ارضی، دامن زدن به چالش های قومی و مذهبی که سر تا پای آنها دو ریال هم نمی ارزد و همچنین ایجاد مانع بر سر راه توسعه¬یافتگی کشورهای منطقه در پیشانی برنامه های کشورهای توسعه یافته برای بهره¬مندی از شرایط اسفبار حاکم بر این منطقه است و تمامی برنامه ها حساب شده دنبال می-شود. بی گمان اگرپولی که کشورهای ثروتمند این منطقه صرف خرید جنگ افزار و تبلیغات مذهبی و مسابقات تسلیحاتی و گنده گویی می کنند اگر در راستای توسعه ی علمی و فرهنگی هزینه شود سالانه از مهاجرت میلیون ها نیروی انسانی مستعد و متخصص از این منطقه به کشورهای توسعه یافته جلوگیری خواهد شد. دولتمردان اسرائیلی که وانمود می کنند مخالف هم آغوشی باورهای مذهبی با سیاست هستند، تجاوز به خانه و کاشانه¬ی فلسطینی ها را با وعده هایی که به ادعای آنها در تورات مطرح شده توجیه می¬کنند و اگر از آنها بپرسید آبشخور داستان از نیل تا فرات کجاست به آموزه¬های دینی خود اشاره خواهند کرد و همین غربی ها که ظاهرا مروج سکولاریسم هستند بیشترین بهره را از راه دامن زدن به داعیه های مذهبی و ترویج خرافات می برند به طوری که برخی از نویسندگان و مستشرقین اروپایی آثار خود را به تجلیل و بزرگنمایی مبانی یک مذهب اختصاص می دهند و عده ای دیگر مذهبی دیگر را علم می کنند و کار خودشان را خیلی خوب بلد هستند و به این ترتیب تا صد سال دیگر هم بازار آنها گرم خواهد بود زیرا باور کرده اند که تا چهارپایی هست نباید پیاده روی کرد . آنها به اندازه ای نزاع و درگیری را در جوامع اسلامی نهادینه کرده اند که گاه از دل یک مذهب هزاران فرقه سربلند کرده اند. کاریکاتوری در یکی از نشریات بازتاب یافت که می خواست بگوید حتی اگر یک مسلمان روی کره زمین باقی بماند با خودش درگیری خواهد داشت.
یک سیاستمدار اروپایی و آمریکایی وقتی از بالا به خاورمیانه نگاه می کند احساس می¬کند که گنجی ارزشمند در این منطقه نهفته است که تا سالها می توان از آن برداشت کرد. برداشت آنها این است که مروارید سیاه نفت به دست کودکانی لجوج و احمق افتاده که دانش و فرهنگ استفاده از آن را ندارند و به راحتی می توان آن را با شکلات راحت طلبی و خودبزرگ بینی و توهم برخورداری از قدرت تعویض کرد. گنجی که وقتی واژگون خوانده می شود جنگ است. گنج واژگون. کشورهای توسعه یافته در این منطقه جنگ می کارند و گنج درو می کنند. رنج کاشت و داشت و برداشتش برای اهالی منطقه و گندمش برای آنها. در یک جا کارخانه ها بمباران و عده ای بیکارمی شوند و در جایی دیگر صدها کارخانه اسلحه سازی به راه می افتد. آنها داروها و بمب ها یشان را نیز روی مردم این منطقه آزمایش می کنند و هر روز داستانی جدید برای ما تعریف می کنند و ما را به یاد داستان های هزار و یک شب می¬اندازند و متاسفانه خیلی ها هم باور می کنند!

Comments are closed.