• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
رمضان آمد و …
رمضان ماه خدا و ماه آزمون بندگان خدا از راه رسیده و کوله‌بار خود را پشت دروازه دل‌ها گذاشته است. مردم مسلمان و شریف و رنج‌دیده ایران اسلامی همانند سایر مسلمانان جهان رمضان را گرامی داشته و در شرایطی که تحریم‌ها، سیل و گرانی‌ها را پشت سر گذاشته‌اند و کم و بیش با بسیاری از جوسازی‌های مسموم دشمنان مقابله می‌کنند خود را برای حضور در سر سفره خدا آماده می‌کنند.
وقتی من ده ساله بودم به سال ۱۳۳۸ رمضان را در زمستان کنار بخاری هیزمی درون باغی سپری می‌کردم که نه از برق خبری بود و نه از رادیو، تلویزیون و یا تلفن‌های ثابت و سیار کنونی.
در آن زمان فقر در شهرها و روستاهای ایران بیداد می‌کرد و جز نان و آبی نه چندان بهداشتی و بعضاً آبگوشتی آن هم نه همیشه ایرانیان را نصیبی از روزی نبود.
ذوق ما برای گوش دادن به خواندن اشعار و قصه‌ها و واگویه‌های پدر، آن هم در شب‌های طولانی زمستان سیری‌ناپذیر می‌نمود.
کتاب نسیم شمال هر چند رنجنامه‌ای بود از فقر و بیچارگی مردم و ظلم و بیداد شاهان را با اشعاری ساده و طنز بیان می‌کرد. اما برای ما که گوشی باز و فراغتی به نیاز داشتیم به مرهمی ماننده بود بر زخم‌هایی به دل که سالیان ظلم و استبداد را یادآوری می‌کردند:
«رمضان آمد و در سفره زارع نان نیست
همه آن است که انصاف در این ایران نیست…»
و یا شعر معروف که یادآور نفوذ روس، انگلیس و آلمان در ایران آن زمان می‌بود :
«خاک ایران شده ویران ز سه فیل
روس فیل، اِنگل فیل، آلمان فیل…»
آری رمضان را در چنان حال و هوایی و در شرایطی طی می‌کردیم که بسیاری دستشان به دهانشان نمی‌رسید و جز نان و آن هم نه همیشه در سفره‌شان خوردنی یافت نمی‌شد.
دنیا چرخید و چرخید. اتومبیل جاده‌ها را درنوردید و ماشین بسیاری از کارهای یدی را با سرعت و دقت بیشتری انجام داد. روستاها و شهرها به هم نزدیکتر شدند و آبادانی با نوسازی‌هایی چند رونق تولید را دامن زدند، بسیاری از پیشه‌وران و پیله‌وران به تجارت پرداختند تا آنجا که کم‌پول‌ها بیش‌پول شدند و کم‌مایه‌ها با مایه و همه از صادرات نفت و گاز کم و بیش بهره‌مند گردیدند.
اما فاصله‌های طبقاتی نه تنها کم نشدند بلکه شکاف آنها سال به سال بیش و بیشتر شد و باز یادآوری آن شعر از پس گذشت ۵۲ سال بی‌مناسبت نیست که:
«این سرنوشت ما را دست قضا نوشته
از دیگران عروسی از ما عزا نوشته…»
و اما بعد:
رمضان را از آن رو پاس داشته‌ایم و با آن آرامش یافته‌ایم که نه فقط طعم گرسنگی و تشنگی گرسنگان و عطش بیچارگان را برای کوتاه مدتی حس می‌کنیم بلکه دستی به دعا برمی‌آوریم و به یاد خالق یکتا می‌افتیم تا شاید از منظر خواسته‌ها لطفی، عنایتی و اشارتی برسد که حاصل آن آرامش باشد و امنیت خاطر هر چند به تجربه دریافته‌ایم امنیت خاطر و آرامش نه صرفاً با استغنا به دست می‌آید و نه با فقر. بل شرایطی و حسی و حالی دیگر باید که متأسفانه امروزی‌ها چندان از آن برخوردار نیستند.
و ما پیوسته شاهد گله‌مندی و اعتراض و درد دل‌های بسیار از دارا و نداریم. گویی جهان خشونت و جنگ و جهل و بی‌باوری در چنبر سرمایه‌داری غرب خدا را به پس پرده مادی‌گرایی پنهان کرده و دم غنیمت دانستن را ترویج می‌کند هر چند دمی هم به غنیمت دست نمی‌دهد. در این روزگار فقر و جهل و جور…
و اما بعدتر:
رمضان امسال همانند ماه‌های روزه‌داری سالیان قبل برای مسلمانان دل و دماغی نگذاشته است.
مردم مسلمان فلسطین در آغاز این ماه مبارک مورد تهاجم صهیونیست‌ها قرار گرفته و هنوز خاطره تلخ شهدای قبل را در حافظه دارند که با سیل شهدای دیگری روبه‌رو شده‌اند.
مردم مسلمان یمن هم بیچاره‌تر از گذشته در زیر بمباران‌های جنگنده‌های سعودی‌ها و اماراتی روزه‌داری دیگری را تجربه می‌کنندکه به قول شاعر:
من از بیگانگان هرگز ننالم
که با من هر چه کرد آن آشنا کرد
مردمان مسلمان افغانستان هم دست کمی از جنگ‌زده‌های دیگر مسلمانان ندارند.
گویی این مسلمانان هستند که وجه‌المصالحه ترکتازی‌ها و باج‌خواهی‌های آمریکا در خاورمیانه و آسیا هستند.
و اینک ما از پس زلزله‌های سیاسی، سیل و ویرانگری جنگ تحمیلی ۸ ساله و تحریم‌های تمام نشدنی رمضان دیگری را تجربه می‌کنیم که هموطنان ما از پس سیل خانمان برانداز خانه و کاشانه و تمام هستی مادی خود را از دست داده روزه‌داری را زیر چادرهای امدادی سپری می‌کنند.
و اگر نبود همت و مردانگی و باور مسلمانی و غیرت ایرانی چه بسا فاجعه سیل از ویرانی‌های جنگ خسارت‌بارتر می‌شد.
بگذریم و بازگردیم به رمضان. به ماهی که ما را به قناعت، استقامت و به خداباوری دعوت می‌کند و به دستگیری و تعاون و وحدت و همدلی که اگر همین سنت و همت نمی‌بود ما چه می‌کردیم در کولاک و تهاجم کشنده ناباوری‌ها.
رمضان را مبارک و روزه‌داری را تبارک و عشق به الوهیت را مایه آرامش و سرزندگی در این بهار پرباران می‌دانیم و از خدا برای هموطنان آرامش و سلامتی آرزو داریم و به این حسن ختام بسنده می‌کنیم با شعری از حافظ عزیز که:
«باغ بهشت و سایه طوبی و قصر حور
با خاک کوی دوست برابر نمی‌کنم…»

Comments are closed.