سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تا آن زمان چه باید کرد؟
این روزها تشنگی مردم برای شنیدن اخبار متفاوت را نمیتوان نادیده گرفت. پاسخگویی به چنین مطالبهای در شرایط کنونی که همه چیز در هم گره خورده کار چندان سادهای نیست. تیتر روزنامهها و رسانههای شنیداری و دیداری ظرف چند دههی گذشته سرشار از اخبار انتظارآفرین، تنشزا، افشاکننده و مطالبهگرانهای بوده که گاهی حتی رگههایی از پیشگوییهای غیرعلمی و اظهارات اغراقآمیز و تحلیلهای غیرواقعی معطوف به برخی شعارها را میتوان در آنها دید. اصولاً انتشار چنین اخباری، مهندسی افکار عمومی را به سمت “احساس هم سرنوشتی” که لازمهی به حرکت درآوردن جامعه است دشوار میکند. خیلیها هنوز به نقش خبر در هویت بخشیدن به شخصیتها و همچنین عیارسنجی جامعهی مخاطب پی نبردهاند زیرا حافظهی تاریخی مردم را دست کم میگیرند و نمیدانند اخبار شنیده شده پیرامون یک شخصیت یا یک موضوع در بازههای زمانی مختلف به ترسیم سیمای افراد و رویدادها در ذهن مردم میانجامد. اخبار، گزارشها و مصاحبههای بایگانی شده در روزنامهها که حکم اسناد تاریخی را دارند به کشف تناقضها پیرامون رویدادها و عملکرد شخصیتها پیرامون مسایل گوناگون یاری میرساند. ماجرای فناوری هستهای، جنگ ۸ ساله، حمایت از فلسطین و نهضتهای آزادیبخش و خیلی از موضوعات دیگر به دلیل وجود اخبار، مصاحبهها و گزارشهای مکتوب پیرامون آنها دارای پروندهای قابل مراجعه هستند. کافی است ادعاها، جانبداریها، مخالفتها، موافقتها، تکذیبها و تأییدها و چرخشها و تجدیدنظرهای یک فرد شناخته شده را ظرف چند سال فعالیت او در عرصههای سیاسی و اقتصادی و فرهنگی کنار هم بگذارید تا به شخصیت واقعی او پی ببرید. قابل انکار نیست که وجدان عمومی گاهی حتی بدون آن که نیازمند به تورق روزنامهها باشد قادر به ارائهی تحلیلهای منطقی پیرامون موضوعاتی است که هر کدام چندین سال وقت و انرژی مردم را گرفتهاند و جامعه برای هر کدام از آنها هزینهها پرداخته است.
شنبه شب یکی از بانوان مجلسنشین در صدا و سیما میگفت: مجلس برجام را تصویب نکرده است! ایشان سعی میکرد تلاش رئیس مجلس برای رأیگیری بدون مذاکره و بحث پیرامون مفاد برجام و نهایتاً تأیید آن در مجلس و متعاقباً تأیید و ابلاغ شتابزده آن توسط شورای نگهبان را به منزلهی رفع مسئولیت از مجلس در ذهن مخاطبان جا بیندازد. در حالی که هیچکس باور نمیکند مجلسی که خود را در رأس امور میداند یا باید در راس أمور باشد اینگونه مسلوب الید باشد که نتواند در بارهی برجام نظر بدهد! ادامهی سخنان ایشان نیز مفهومی جز این نداشت که گویا دولت تدبیر و امید، پارچه برجام را اندازه گرفته و بریده و دوخته و به تن مردم ایران کرده است. اما ایشان توضیح نداد وقتی آقای ظریف به دفعات مجلس مذاکره را ترک میکرد و در تراس محل مذاکره مفاد این قرارداد را مو به مو هماهنگ مینمود و سپس با خیال راحت مذاکره را ادامه میداد با چه کسانی در ارتباط بوده است؟ رئیس جمهور که با صدای بلند گفت همهی دستاندرکاران ادارهی کشور در خصوص پذیرش برجام هماهنگ بودهاند و همهی این اظهارنظرها در روزنامهها و آرشیو صدا و سیما هست. حالا که کار برجام به اینجا کشیده شده یکی یکی زیراب آن را میزنند و قهرمانسازی شروع میشود. گویا قرار است دوباره از دل مبارزهای فرساینده که پیروز نداشته چندین قهرمان ظهور کند! آیا این راه و رسم ادارهی کشور است که تا پیش از به وجود آمدن مشکل برای برجام به غیر از چند نفر که برای ایجاد تعادل و رعایت قاعدهی بازی با قبول برجام مخالفت کردند و باید هم مخالفت میکردند تا بتوانیم امتیاز بگیریم، بقیه بر سر تملک دستاوردهای برجام از یکدیگر سبقت میگرفتند و بعدها که برجام چنان که افتد و دانی به مشکل خورد عدهای گفتند حالا وقت بهرهبرداری جناحی از این ماجراست. در حالی که اقرار به انفعال مجلس در این خصوص حتی اگر ادعای درستی هم باشد عذر بدتر از گناه است و نشان میدهد که مجلس هیچ کاره است و برخلاف انتظار در رأس امور نیست. کیست که نداند قبول برجام برای خروج قطعنامهی ضد ایرانی از دستور کار سازمان ملل بود که اگر قرار بود برخورد بینالمللی با ایران صورت گیرد حساب ما با کرامالکاتبین بود ضمن این که اساساً رأی مردم به روحانی نیز برای به حرکت درآمدن چرخ کارخانجات و خیز برداشتن به سمت آشتی به موازات حفظ منافع ملی بود و ایشان مأموریتی جز چالشزدایی از سیاست خارجی نداشت.
مشکلی که برجام با آن مواجه شد این بود که درک واقعبینانهای از مخالفت آمریکا و اروپاییها با غنیسازی وجود نداشت. بیگمان گردانندگان دنیا و در رأس آنها آمریکا خیلی بهتر از مردم ما در جریان فعالیتهای هستهای ایران بودند و میدانستند که ایران به دنبال تولید سلاح هستهای نیست. در واقع هدف آنها از مذاکره، انداختن توپ در زمین ایران بود تا در صورت عدم پذیرش برجام ما را در برابر دنیا قرار دهند که خوشبختانه ایران دست آنها را خواند اما پس از برجام و قبول تغییراتی معنادار در پروسهی غنیسازی آنها انتظار داشتند ایران رویکردی مبتنی بر تعدیل در پیش گیرد و به شرکتهای آمریکایی که خواهان مشارکت در پروژههای داخلی بودند نیز روی خوش نشان دهد و به موازات آن به ترمیم مناسبات خود با برخی کشورهای منطقه بپردازد و در بحث فناوری موشکی نیز تجدیدنظر کند که البته چنین اتفاقی نیفتاد. شاید به این دلیل که ایران نمیخواست شاهد هدر روی سرمایهگذاریهای مادی و معنوی خود در این زمینه باشد. به هر تقدیر خروج آمریکا از برجام نیز اگر چه ظاهراً با مخالفت اروپاییها و روسیه و چین مواجه شد اما با توجه به این که آمریکا اطمینان داشت اروپا و حتی روسیه و چین در مقام عمل و نه حرف منافع خود را که در گرو هماهنگی زیرپوستی با آمریکاست بر هر چیز دیگری ترجیح میدهند و استقلال شرکتهای چند ملیتی را برای عهدشکنی خود بهانه میکنند و به محکومیت اقدام ترامپ اکتفا خواهند کرد و اتفاق دیگری هم نخواهد افتاد برجام را پاره کرد. به هر حال تحلیل برجام پشتوانههای بایگانی شدهای در رسانهها خصوصاً رسانههای مکتوب دارد و مفهوم آن این است که قلب و کتمان واقعیت در عصر ارتباطات به منزلهی فراموشکار تلقی کردن مردم است.
نه تنها در ماجرای برجام بلکه در تمامی رویدادهایی که جزئیات آن در رسانهها ثبت شده نمیتوان با افکار عمومی بازی کرد. اگر چه ما چارهای جز قبول برجام نداشتیم اما باید بپذیریم که پیوند زدن مشکلات ساختاری کشور به برجام خردمندانه نبود زیرا امروزه اکثریت مردم به این باور رسیدهاند که رفع مشکلات اقتصادی و فرهنگی کشور در گرو تغییرات بنیادی است و نمیتوان با امضای یک قرارداد بسیاری از چالشها را تمام شده تلقی کرد. ضمن این که حراست از یک قرارداد نیازمند درک دلایل امضای آن است. قبول برجام یعنی زمینهسازی برای تعامل فراگیر اقتصادی با دنیا، آن هم دنیایی که سیاست و اقتصادی در هم تنیده دارد. غربیها میگویند مگر میشود شما از یک سو به دنبال فروش نفت و رونق اقتصادی با همکاری اروپا و آمریکا باشید و از سویی دیگر با گاو شیردهی که منافع زیادی برای ما دارد گلاویز شوید.
کار بسیار دشوار ادارهکنندگان کشور همسو کردن سیاست خارجی با ظرفیتهای اقتصادی و منافع ملی است و آمریکاییها و اروپاییها این مسئله را میدانند از این رو مناسبات خود با ایران را به گونهای تنظیم و هماهنگ کردهاند که این کار را دشوارتر کنند. مشکل ایران این است که به دنبال گونهای نقشآفرینی منطقهای و جهانی فراتر از ظرفیتهای اقتصادیاش است. اینجاست که ما به دلیل نقاط ضعف اقتصادی نمیتوانیم بر مواضعی که آن را بر حق میدانیم پافشاری کنیم و آنها به دلیل ظرفیت بالای اقتصادی از دنبال کردن سیاستی که به زعم ما ناحق است موفق هستند. واقعیت این است که ما حداقل نیازمند چند دهه تلاش برای بازسازی و مقاومتی کردن اقتصاد خود هستیم تا بتوانیم حرف خود را در دنیا بر کرسی بنشانیم کما این که آمریکا صرفاً به اتکای هژمونی اقتصادیاش خواستههای حق و ناحق خود را پیش میبرد. اینجاست که به نظر میرسد اولویت اول ما باید دستیابی به اقتصاد مقاومتی باشد تا بتوانیم هزینهی سیاستهای منطقهای و جهانی خود را کاهش دهیم. مسئله این است که تا آن زمان چه باید کرد؟
- دوشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۸