• print
سرمقاله “محمد عسلی ” ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
مذاکره با آمریکا آری یا نه؟
در ایران امروز دو گروه در رابطه با مذاکره با آمریکا اختلاف نظر دارند. نخست گروهی که اصالتاً نتیجه مذاکره را از قبل مشخص می‌دانند و آمریکا را عهدشکن و غیراعتماد دانسته و هر نوع توافق را شکننده و غیرقابل دوام می‌دانند. آنها استناد می‌کنند به سوابق عملکرد رئیس جمهور فعلی آمریکا “ترامپ” که بسیاری از قراردادها و حقوق بین‌الملل را زیر پا گذاشته، یکطرفه لغو می‌کند، نمی‌توان به دوستی‌اش دل بست. آنها می‌گویند ترامپ حتی حرمت امیران متحد منطقه را هم حفظ نمی‌کند و مستقیماً از آنها باج‌خواهی کرده و تحقیرشان می‌کند. حال با این آدمی که به نام یک کشور دموکراتیک ظالمانه‌ترین روش‌های دیکتاتوری را اعمال می‌کند چگونه می‌توان کنار آمد و به توافق رسید. در همین راستا استدلال می‌کنند که مذاکره با ترامپ نوعی تسلیم شدن و مشروعیت بخشیدن به اعمال و رفتار وی است.
گروهی دیگر استدلال می‌کنند که چون تحریم‌های ظالمانه آمریکا محدودیت‌های اقتصادی کمرشکنی را بر علیه ایران اعمال کرده و درآمدهای نفتی را به شدت کاهش داده است و این روند ممکن است به جنگی تمام عیار در منطقه تبدیل شود برای پیشگیری از جنگ و عواقب و خسارات آن بهتر است مذاکره کرد و در یک بده بستان برد- برد شرکت جست زیرا نه اتحادیه اروپا و نه چین و شوروی هیچکدام متعهد نشده‌اند که بتوانند در کاهش فشارها و تحریم‌های اقتصادی آمریکا به ایران کمک کنند و هر طرفی منافع خود را در نظر می‌گیرد و منافع آنها به روابط اقتصادی شرکت‌هایشان با آمریکا گره خورده است ضمناً در طول دو سالی که از انتخاب ترامپ به ریاست جمهوری آمریکا می‌گذرد و وی از توافق برجام خارج شده دامنه و دایره تحریم را تنگ و تنگ‌تر کرده و از هیچکدام از شرکای خارجی ایران کاری بر نیامده جز آنکه اظهار تأسف کنند و از ایران بخواهند در برجام بماند.
و اما بعد:
اینک دولت ایران در شرایطی قرار دارد که اگر بخواهد شاهد تحریم‌های دیگری باشد و روز به روز دایره تحریم‌ها و فشارهای سیاسی و اقتصادی و جنگ رسانه‌ای آمریکا را تنگ‌تر ببیند نمی‌تواند دست روی دست بگذارد و شاهد ترکتازی‌های آمریکا و متحدان عربش در منطقه باشد و صرفاً به پیغام و پسغام دل خوش کند تا شاید کشورهای دوست بتوانند با ایران همراه شوند و به اصطلاح پوزه آمریکا را به خاک بمالند.
پس ۳ راه بیشتر پیش روی ایران نیست مذاکره و توافق یا جنگ و مقابله و یا تن دادن به وضعیت موجود. مذاکره همیشه دو طرف دارد. طرفی که درخواست مذاکره می‌کند و طرفی که تن به مذاکره می‌دهد.
ترامپ مدام در بوق و کرنا می‌کوبد که چرا ایران به پای میز مذاکره نمی‌آید و اخیراً اعلام کرده است که ما خواهان مذاکره منصفانه و روابط با ایران هستیم. اما اعلام نکرده تا چه میزان حاضر است از ۱۲ پیش‌شرطی که اعلام نموده کوتاه بیاید. اگر ایران آن ۱۲ پیش‌شرط را قبول کند دیگر مذاکره معنا و مفهومی ندارد و نتیجه‌اش از قبل معلوم است. اما اگر آمریکا بدون پیش‌شرط وارد مذاکره شود و مذاکره صرفاً در مورد برجام نباشد می‌توان با تدبیر و عقلانیت در آن شرکت کرد و بواسطه یا بی‌واسطه این مذاکره به معنای مشروعیت بخشیدن به عملکرد ترامپ و زورآوری آمریکا نیست. زیرا در طول تاریخ چه قبل از اسلام و چه بعد از آن ما شاهد مذاکراتی بین دو طرف درگیر بوده‌ایم اعم از کفار و غیر آن.
به عنوان مثال پیامبر اعظم(ص) در صلح حدیبیه با فرستادگان سران مکه که بارها با پیامبر(ص) و مسلمانان جنگیده بودند به مذاکره پرداخت و طرفین شروطی را پذیرفتند که آن صلح به فتح مکه و اسلام آوردن بسیاری از کفار و مشرکین منجر شد و نتیجه آن به نفع اسلام تمام شد.
اما در صلح امام حسن(ع) با معاویه نتیجه به نفع مسلمانان نشد و شرایطی را فراهم آورد که توسط معاویه و فرزندش یزید انحراف از معیارهای اسلامی روز به روز بیش و بیشتر شد و نهایتاً به حماسه کربلا و شهادت فرزندان پیامبر(ص) منجر شد. هر چند امام حسن(ع) با تن دادن به صلح ماهیت معاویه را برملا کرد همانگونه که ما در برجام تمامیت‌خواهی آمریکا را به اثبات رساندیم.
سؤال: آیا امروز تکلیف ما چیست؟
مقابله یا مذاکره؟
مقابله با آمریکا نهایتاً به جنگی تمام عیار در منطقه تبدیل می‌شود که برنده آن نه آمریکاست نه ایران و نه هیچ یک از کشورهای عربی منطقه.
زیرا آمریکا نه در افغانستان نه در عراق و نه در ویتنام و سوریه برنده جنگ نبوده است و به قول ترامپ با هزینه کرد ۴ تریلیون دلار در جنگ عراق و کشته شدن صدها بلکه هزاران سرباز و افسر آمریکایی در این جنگ‌ها می‌باید شبانه و در تاریکی وارد عراق شود.
اما از عراق و افغانستان بعد از جنگ چه مانده است؟ جز خرابی، ویرانی، آوارگی، کشتار و مهاجرت.
از لیبی و سوریه چه مانده است؟
ترامپ صرفاً به فروش اسلحه برای رونق دادن به زرادخانه‌های آمریکا فکر می‌کند و کشورهای اروپایی هم به تبع او سهم خود را از این جنگ‌ها و صرف اسلحه‌ها طلب می‌کنند. ترکیه اخیراً به خاطر ترس از فشارهای آمریکا تن به خرید جنگ‌افزار داده است.
و اما بعدتر:
آمریکا از ایران چه می‌خواهد؟
آمریکا هم همانند سایر کشورهای اروپایی و آسیایی منافع خود را طلب می‌کند. منافع آمریکا در ایران بازار تجارت خارجی است و روابط بده بستان. آمریکا نه به دنبال حقوق بشر است و نه به دنبال تغییر رژیم اگر منافعش تأمین شود.
زنده‌یاد دکتر محمد مصدق بارها با آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها مذاکره کرد هر چند نفعی از آن مذاکره‌ها نبرد و نهایتاً آمریکایی‌ها و انگلیسی‌ها با کودتای معروف ۲۸ مرداد او را از قدرت برکنار کردند. اما مصدق، مصدق ماند و نام و آوازه‌اش در تاریخ دیپلماسی ایران و جهان ماندگار شد و برای مذاکره سرزنش نشد.
اینکه باید مذاکره کرد یا نکرد به اطلاعاتی برمی‌گردد که این نگارنده از پس پرده آن بی‌خبر است. اما عقل سلیم و منش اسلامی می‌گوید از ضرر هر چه زودتر پیشگیری و جلوگیری کنیم بهتر است.
شاید اگر غایرخان بازرگانان مغولی را نمی‌کشت مسیر تاریخ ایران تغییر می‌کرد و چنگیزخان به ایران حمله نمی‌کرد.
و اگر خشایارشاه به یونان حمله نمی‌کرد اسکندر مقدونی بساط هخامنشیان را برنمی‌چید.
امام علی(ع) می‌فرماید: “تاریخ از آن جهت خواندنی و عزیز است که حال پیشینیان به تو باز گوید و از آیندگان تو را خبر دهد…” تاریخ آینه عبرت است.
و در خاتمه یادمان باشد که آتش‌بیاران معرکه مانند عربستان، امارات و بحرین آتش خشم ترامپ را با کبریت اسرائیل شعله‌ور می‌کنند به قول سعدی:
“میان دو تن جنگ چون آتش است
سخن‌چین بدبخت هیزم‌کش است”
دیپلماسی تدبیر و توکل همراه با حفظ عزت و مصلحت راهبرد پرهیز از جنگ است به هر حال باید تصمیم گرفت و پیامدهای آن را نیز در نظر داشت!
آیا زمان داغ کردن است یا مرهم‌گذاری؟
مذاکره یا جنگ؟!
والسلام

Comments are closed.