سرمقاله
محمد عسلی
سوزنی باید کز پای برآرد خاری
گر چه امروز در اخبارهای مستمر میخوانیم که عمده مشکلات مطبوعات و نشریات ایران کاغذ است که یا نیست و یا بسیار گران است اما کاش فقط همین مشکل بود.
به نظر میرسد علیرغم اینکه متولی مطبوعات و فرهنگ در مقام برنامهریزی، نظارت و ارزشیابی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است اما ناگفته پیداست که این وزارتخانه با تمامی تشکیلات اداری و سازمان و این همه برو و بیا و کارمند هیچ دستی و قدرتی در رفع نیازهای مطبوعات ندارد و مسئولان امر علت عمده کمبود و گرانی بیرویه کاغذ و سایر اقلام چاپ مانند زینک، مرکب و … را به وزارت صنعت ارجاع میدهند و خود را بری از دخالت در مسایل پیش آمده میدانند.
گویی مطبوعات دیگر اهمیتی برای ارتقای فرهنگ ندارند و اینک شرایط به گونهای رقم خورده است که تمامی راهها برای استمرار و ادامه چاپ نشریات بسته باشد و به تعبیر یکی از مسئولان کلیدی این وزارتخانه:
“روزنامه به چه دردی میخورد”
و اما بعد:
وقتی افراد و شرکتهای ناصالح برای خرید کاغذ از خارج انتخاب میشوند و به اقرار مسئولان امر دو نفر مبلغ چهارصد میلیون یورو با ارز دولتی دریافت میکنند که معلوم نشده چه کسانی هستند و آنها هیچ کاغذی وارد کشور نکردهاند و بعداً شرکتهایی ارز دولتی دریافت میکنند که فقط ۳۵ درصد از واردات کاغذ خود را به مطبوعات عرضه میکنند و مابقی را در بازار آزاد میفروشند کاملاً مشخص است که توصیهها و رابطهها تا چه میزان در این بده بستانها و داد و ستدها مؤثرند و هنوز وزارت فرهنگ و ارشاد و وزارت صنایع نتوانستهاند حداقل به خرید و توزیع کاغذ سر و سامان دهند.
متأسفانه نه تنها کاغذ که مرکب، زینک و سایر مواد چاپ و قطعات تعمیری چاپخانهها بیش و بیشتر با مشکل گرانی، کمبود و احتکار مواجهاند.
و به این علت بسیاری از کارگران چاپخانهها و نشریات تعدیل و اخراج شدهاند و به خیل بیکاران افزودهاند.
گویی دولت در شرایطی قرار گرفته که هم چوب میخورد هم پیاز یعنی از یک طرف برای خرید کاغذ ارز دولتی پرداخت میکند و از طرفی نتیجه کار آن نمیشود که باید.
صنایع چوب و کاغذ مازندران که تحت نظارت و سرمایهگذاری بانک ملی است در نحوه تولید و توزیع کاغذ وضعیتی بدتر از واردکنندگان کاغذ دارد. به گونهای که کاغذهای تولیدی را در انبار احتکار میکند و دنبال رو نرخ بازار شده است.
کسانی که ۵ الی ۶ ماه قبل برای خرید کاغذ روزنامه به حساب صنایع چوب و کاغذ مازندران پول واریز کردهاند و بر اساس حوالههایی که در دست دارند مبلغ توافق شده را پرداخت نموده و تاکنون کاغذ خود را دریافت نکردهاند به آنها اعلام شده که نرخ کاغذ دو برابر شده و به جای کاغذ کیلویی ۵۵۰۰ تومان باید کاغذ کیلویی ۱۰۷۰۰ تومان خریداری کنند و مابقی را بپردازند.
در صورتی که مدیران این کارخانه ۶ ماه قبل با پولهای دریافتی مواد اولیه را خریداری کرده و کاغذهای تولیدی را به واسطهها فروختهاند و اینک با گران شدن ارز به خریداران قبلی کاغذ را دو برابر گرانتر میفروشند.
گویی فریادرسی نیست و نظارتی هم بر این تصمیمات لحظهای مدیران از جانب هیچ ارگانی نمیشود و اگر هم بشود بیشتر توجهات و تصمیمات مدیران پذیرفته میشود تا اعتراض متولیان مطبوعات.
و اما بعدتر:
اگر واقعاً نشریات و روزنامهها دردی را دوا نمیکنند و به قولی به درد نمیخورند هیأت نظارت بر مطبوعات چه اصراری دارد که هر ۱۵ روز یکبار تعداد قابل توجهی مجوز روزنامه و هفتهنامه و فصلنامه و … صادر میکند؟
آیا در کشورهای دیگر که کاربران فضاهای مجازی فعالتر از کشور ما هستند روزنامهها و سایر نشریات تعطیل شده و یا حمایت نمیشوند؟
از یک طرف گفته میشود اخبار و تحلیلهای کاربران فضاهای مجازی از راستی و درستی برخوردار نیستند و خبرها دروازهبانی نمیشوند و باید جلوی آنها ایستاد و به اصلاح پرداخت از طرفی روزنامهها و سایر نشریات را چندان مفید و مؤثر تلقی نمیکنند.
اگر بنا باشد مدیران و سرمایهگذاران مطبوعاتی و انتشاراتی برای خرید و تأمین کاغذهای مورد نیاز خود در کوچه پسکوچههای خیابان ظهیرالاسلام و انبارهای آن کفش پاره کنند و به هر کس و ناکسی برای خرید کاغذ آن هم به بهای گران التماس کنند با چه انگیزه و فرصتی قادر خواهند بود به وظایف و رسالت مطبوعاتی خود عمل کنند؟
آیا یکی از ابزارهای اشاعه فرهنگ و تنویر افکار عمومی مطبوعات و سایر نشریات نیستند؟ چرا مرکبی که در کشور تهیه میشود با قیمت دلار آزاد عرضه میشود؟ چرا کسانی که از سهمیه ارز دولتی و نیمایی برای وارد کردن زینک و مواد چاپ استفاده کردهاند واردات خود را دو برابر بیشتر از نرخ ارز آزاد عرضه میکنند؟ متولیان تعزیرات و صنوف کجا هستند؟
این درد را کجا باید برد که تعداد صفحات روزنامهها به شدت کاهش پیدا کرده و سایر نشریات نیز یا مرتب چاپ نمیشوند و یا مدیران آنها عطایش را به لقایش بخشیدهاند.
کدام خریدار و مخاطب روزنامه حاضر است روزانه مبلغ پنج هزار تومان برای یک نسخه ۸ صفحهای روزنامه پرداخت کند؟
کار به جایی رسیده که ادارات دولتی هم به علت گرانی روزنامهها یا به کاهش اشتراک دست زدهاند و یا از خرید انصراف دادهاند. این مطالب را همه میدانند نه خبر جدیدی است و نه کشف بزرگی اما شاید بازگو کردن آن دوای دردی باشد تا عشق روزنامهنگاری را پایانی نباشد.
و به قول سعدی:
«غم عشق آمد و غمها دگر پاک ببرد
سوزنی باید کز پای برآرد خاری…»
- یکشنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی ” ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۸