• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
آنچه دیدی برقرار خود نماند …
آبی آسمان آینه‌دار چشم‌اندازهای سبزه‌های زمین بود و باد مشاطه منظم قصیل‌های برآمده از مزرع سبز فلک، هارمونی نوازش لحظات زودگذر، پشت در پشت گندمزارها که با صدای سم اسبان، موسیقی روح‌نواز زندگی را می‌نواخت. بهار را با آب و گِل به گُل می‌رساند تا خوش‌نواترین پرنده بهاری رویش خود و رخصتی که در تب عشق می‌سوخت را به فریاد در آورد و لاله‌های وحشی را در آتش خودسروده بجوشاند تا بهار از سبز، سپید، آبی و زرد بگذرد و نمایشی در خون سرخ سیال عشق به دیدگان بینا عرضه نماید.
شب‌های بهار، ارواح حیات را به تماشای حکمت متعالی فرا می‌خواند و خداوند در سجاده‌های لطیف علفزارها چشم بر زمین می‌داشت تا شوق بندگان را از وجود جدا شده‌اش تماشا کند و با خود بگوید فتبارک‌ا… احسن الخالقین.
ستارگان در خیابان‌های فضای لایتناهی چراغ‌های روشن اندیشه بودند تا انسان‌ها سرعت فکر را به آزمایشی جولان دهند به امید دست‌درازی به اسرار ناپیدای خلقت اما هر آنچه یافتند جز از دل سکونت زادگاه نبود. از آسمان نصیبی نبردند و به هر مسافت دور قدم گذاشتند جز سنگ و گل‌های سرگردان نیافتند بی‌آب، بی‌سبزه و بی‌تاب.
و اما بعد:
اینک ما از پس هزاران سال فراموشی و دوری از آسمان و آب و درخت وارث آسمانی تیره، گل‌های پژمرده مصنوعی و پرندگان در قفس آلودگی‌ها هستیم که باران‌های سیل‌آسای خانه‌برانداز هم قادر به شستشوی پسماندهایمان نیست. پسماندهایی که به عادت آنها را نعمت می‌دانیم با نگاهی ذوب شده در ماده. در زمینی که هر چند با تکان‌های مداوم در تب کندوکاوهای در اعماق گرده عوض می‌کند اما دیگر بکارتی برایش نمانده تا از دل ارتفاع سیمان‌های فرو شده در تیرآهن‌های عریض و طویل لاله‌های آتشین زاید و عشق‌های آخرین را خوشامد گوید.
فواره‌های دعا دست بر آسمان می‌سایند تا در زدودن آثار گناه از ماوراء مطالبه‌گر بخشش باشند غافل از آنکه خود در حجاب گناه به اسارت خسارت‌های پایدار گرفتارند چون صاحب اراده‌اند. افکار مخشوش ناشی از زیاده‌خواهی‌ها قدرت تمرکز باورها را چنان سست کرده‌اند که اعتماد به فردای بهتر را با داشته‌های بیشتر رقم می‌زنند و نه نفس‌های سالم‌تر و پاهای رهوارتر آنچه اینک ستون باورهای ماست مطالعات بودنمان در سر سفره‌های رنگین زیر چلچراغ خواهش‌های دل است برای بهره‌مندی از آنچه تن را فربه کند و جان را لاغر و ضعیف که اگر عیسای وجودمان از لاغری بمیرد ما در بند تن‌پروری گرفتاریم و فراموش کرده‌ایم که رویش جان‌های متعالی در همسایگی خدا چشم‌انداز تماشایی خلقت را شاهدند و ما روز به روز با فاصله‌های نجومی مسیری را طی می‌کنیم که زادراهمان هوس‌های پایدار برآمده از پسماندهای آب و هوای زیاده مصرف شده است چونان کلاغ که در حسرت توانایی عقاب یارای پرواز به بالا و بالاترها را ندارد هر چند مداوم زمزمه می‌کنیم که:
«ما ز بالاییم و بالا می‌رویم…»
و اما بعدتر:
رنگین‌کمان آسمان از آغاز خلقت تاکنون پیام‌آور تلألو آب و نور بوده است و آفتاب عشق‌آفرین هادی روشنایی و گرمابخشی و زمین محتاج آسمان در گردشی به عادت در مداری که به اشاره گوشه چشمی راه گم کند تا نیست شود.
در چنین وضعیت ناپایداری که مرگ هم نگهدارنده حرکت پرشتابمان به سمت و سوی ناباوری‌ها نیست با کدام قدرت ضعیف و ناپایدار خود این چنین خونریز و بی‌رحم متکبرانه قدم می‌زنیم در سرزمین نیستی‌ها که هنوز آثار آرمگاه‌های ابدی سالیان را در زیر گام‌هایمان احساس می‌کنیم و در تاریخ می‌خوانیم که آتیلا، چنگیز، اسکندر، ناپلئون، هیتلر و نادرها آمدند و رفتند و از آنان جز خاطره‌هایی تلخ نماند و استخوان‌هایشان هم نتوانستند جایی در موزه‌های خاک گرفته دنیا داشته باشند.
ما وارثان تمدن‌های کهن هستیم بل شاهدان فروپاشی تمدن‌های قدیم که گرچه دستاوردهای جدیدی را به رخ تاریخ می‌کشیم و از ابزارهای پیشرفته جنگی گرفته تا نوآوری‌های علمی دیگر را در زندگی روزمره دخیل داده‌ایم اما در فضای ناباوری‌های مجازی به حقیقت ناوگان‌های ترس را در اقیانوس‌های اندیشه برای بازدارندگی خواسته‌های فطری که سلامت و صحت رکن رکین آن است را حرکت می‌دهیم و با افتخار می‌گوییم آمریکا قوی‌ترین کشور جهان است با بالاترین پیشرفت‌های علمی و فن‌آوری‌های نوین که به قول سعدی:
«تو کی به نعمت ایشان رسی که نتوانی
جز این دو رکعت و آن هم به صد پریشانی»
اما فراموش کرده‌ایم که بارها به دوران نوجوانی در درس‌های سخت ناباورانه خواندیم از روی قدیمی‌ترین کتاب‌های به جا مانده از عصر باورمندی‌ها که:
«خداوند تار عنکبوت را سد عصمت دوستان کرد و نیش پشه را تیغ قهر دشمنان گردانید»
و اگر این چنین نمی‌بود دوران ستمشاهی‌های کهن‌دیارها هم اینک در ایران، مصر، عراق، هند و چین و ماچین می‌دیدیم که نمی‌بینیم جز خرابه‌هایی که زمان ستمکاری‌های زمانه بدعهدند.
تا به آنجا که سعدی از پس سال‌ها خوشه‌‌چینی علمی و تجربی با صراحت خطاب به ایلجایتو حاکم خونخوار مغول سرود:
«آنچه دیدی بر قرار خود نماند
آنچه هم بینی نماند برقرار»
والسلام

Comments are closed.