سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
تراز صدا و سیمای ملی
جمهوری اسلامی خود را به عنوان نظامی مطرح میکند که بهرهگیری از مشترکات فرهنگی با همسایگان و کشورهای اسلامی را راهبرد اصلی خود برای گسترش و تأثیرگذاری و بازسازی فرهنگی و صدور انقلاب میداند و در همین راستا اهتمام مسئولین ارشد سیاست خارجی معطوف به دغدغههای مبتلابه مسلمانان با محوریت وحدت، تقریب بین مذاهب، حمایت از نهضتهای آزادیبخش و کمک مالی و فرهنگی به برخی کشورهای عقب افتاده اسلامی است. اگر بخواهیم هزینههای صرف شده توسط ایران در پیوند با این رویکرد را ظرف ۴ دهه گذشته در قالب و قامت آمار ارائه کنیم سر به میلیاردها دلار میزند. اما برخی افراد افسارگسیخته این همه شیر دوشیده شده را با یک لگد بر زمین میریزند و با رفتاری وحدتشکن که در شرایط کنونی بازتاب زیادی در رسانههای خارجی و شبکههای مجازی دارد و نتایج منفی منطقهای آن بر هیچ کس پوشیده نیست، همهی رشتهها را پنبه میکنند. بیگمان این افراد نه دغدغهی دین دارند و نه شعور مذهبی که اگر حتی اندکی میفهمیدند و اهل مطالعه بودند میدانستند که هیچ یک از ائمه در طول زندگی خود در چنین مسیری قدم بر نداشتهاند! نمونهی بارزش امام علی(ع) در نهجالبلاغه، امام سجاد(ع) در صحیفهی سجادیه و امام محمد باقر(ع) و امام جعفر صادق(ع) نیز در جریان زندگی، تقریرات و تعلیمات خود با صاحبان دیدگاههای متفاوت که مذاهب چندگانه اسلامی از دل آنها بیرون آمده، نه تنها نشست و برخاست داشته بلکه خویشاوندی و رفت و آمد داشتهاند. برای نمونه ام فروه، مادر امام جعفر صادق(ع) نوه خلیفه اول است و خلیفه دوم داماد علی(ع) و همسر ام کلثوم است.
متأسفانه صدا و سیما علیرغم اینکه عنوان و لقب ملی بودن را یدک میکشد نتوانسته در بعد ملی و مواضع سیاسی و حوزههای عقیدتی، چتری فراگیر برای جذب مخاطب بگستراند. به طوری که همه ایرانیان از هر قوم و مذهب احساس کنند از آن سهمی دارند. لغزشهای این رسانهی پرهزینه که بیشتر به دنبال توسعهی کمی و نه کیفی است موجب گردیده که اغلب برنامههای آن در گرداب مناسبتها و شعارها سرگردان باشد.
برخی مجریان آن لفاظی را با زبان معیار اشتباهی گرفتهاند و حتی در مواردی از تلفظ صحیح کلمات و فهم معانی و مصادیق آن عاجزند و همچنین حضور شخصیتهای تکراری و تابلو شده که مانع رویش دیدگاههای روزآمد است از جمله دلایل قهر مخاطبان و رویگردانی آنها از صدا و سیما و خوشامدگویی به شبکههای بیرونی است.
تولید سریالهایی که به بهانهی نهادینه کردن برخی ارزشها، آمیزهای از طنزهای شبیه لودگی و چالشهای بیپا و سر و اشکم اجتماعی را به خورد مردم میدهد وسیلهی زاد و ولد سلبریتیهایی است که دیر یا زود به دلیل به نمایش گذاشتن چهرهای دیگر از خود، از صفحهی تلویزیون محو گردیده و گاه موجب میشوند سریالی که چندین میلیارد تومان پول بیتالمال صرف تولید آن شده غیر قابل پخش باشد.
کماعتنایی به موسیقی بومی و اصیل در صدا و سیما زمانی به گرم شدن بازار تولیدات زیرزمینی انجامیده تا جایی که صدا و سیما برای جبران آن به تولید ترانههای فلهای روی آورد که به قول علی مطهری بعضاً سخیفتر از ترانههای کابارهای است.
گفت و گوی آزاد، گزارشهای بیپرده و مردمی، پخش بموقع اخبار ویژه داخلی، طرح انتقادهای ساختاری و تحلیلهای زیرپوستی و چندلایه از اتفاقات جهانی و منطقهای و داخلی و … جایگاه تثبیت شدهای در صدا و سیما ندارد و در شرایطی که حتی برخی از مقامات طراز بالای کشور امکان بهرهگیری از پخش زندهی سخنان خود را ندارند یک شخص بیتربیت و بیسواد و بیاطلاع از تاریخ میتواند به صورت زنده محتویات داخلی خود را بالا بیاورد! آن هم از شبکهی پایتخت که مخاطبان تعریف شده برای آن، تشکیلدهندهی جمعیت میلیونی از اقوام و مذاهب گوناگون هستند!
اینگونه برنامهها چه نسبتی با حمایت از مسلمانان سراسر جهان که از محتوا و مضامین چنین برنامهای آزرده میشوند دارد.
چرا باید اجازه داد برنامهای که سر تا پای آن دو ریال هم نمیارزد، افتضاحی را به دنبال داشته باشد که با میلیاردها دلار هم قابل جبران نباشد؟ اگر چنین مداح نمایانی پیرو علی(ع) هستند که نیستند باید بدانند که علی(ع) به احترام نظر اکثریت و همچنین حفظ وحدت از نادیده انگاشته شدن شایستگی خود دستاویزی برای فروپاشی نظام نوپای اسلامی درست نکرد و نه تنها اهل قهر و توهین نبود بلکه هر گاه مورد مشورت خلفا قرار گرفت، تنها و تنها مصالح امت اسلام را مدنظر قرار داد و امانتدار و محترم بود و همگان به فقاهت و قدرت گرهگشایی او در تنگناها اذعان داشتند و تعبیر خانهنشینی نیز برای چنین مرد بزرگ و تأثیرگذاری برخاسته از برداشتی عامیانه است که به قصد ترحمانگیزی و تسطیح طریق البکا بر زبان رانده میشود و ترجمان شخصیت والای ایشان نیست! تعیین هجرت پیامبر به عنوان مبدا تاریخ مسلمانان در زمان خلیفه دوم پیشنهاد علی(ع) است که پذیرفته می شود. خلیفه اول و دوم در نبرد جسر ، مبارزه با رومیان و فتح بیتالمقدس بر اساس نظر ایشان عمل کردند.
ایشان به درخواست خلیفهی اول با یهودیان مناظره کردند. ارجاع برخی قضاوتها در زمان خلیفه اول و دوم به ایشان و ایفای نقش واسطه بین خلیفه سوم و مخالفانش و موارد بیشمار دیگری که از حضور ایشان در تمامی صحنهها حکایت دارد و همه در راستای حفظ وحدت جامعه اسلامی است نشان میدهد عزاداریهایی با این سبک، وهن دین و مذهب است زیرا توهین به شخصیتهای مورد احترام سایر مذاهب اسلامی راه دفاع از شایستهسالاری نیست. عزاداری برای ائمه از دیرباز مردمی بوده و در میان مردم افراد متعصب و در عین حال اغفال شده و بیاطلاع کم نیستند کما اینکه در میان پیروان سایر مذاهب نیز عدهای تکفیری پیدا میشوند که خون مخالفان خود را مباح میدانند. در میان مداحان نیز افراد بیسواد کم نیست.
گاهی اوقات برخی افراد که برای گذران زندگی به مداحی روی آوردهاند سنگی پرتاب میکنند و نمیدانند به کجا برخورد میکند. جزای چنین افرادی این است که آنها را زندانی کرده مقداری کتاب مستند پیرامون تاریخ اسلام را برای مطالعهی اجباری در اختیار آنها قرار دهند تا به اشتباه خود پی ببرند.
جای شگفتی است، این همه آدم کوتاه و بلند که بابت کارشناسی و نظارت و برنامهریزی در رسانهی ملی حقوقهای میلیونی میگیرند در چنین شرایطی کجا هستند؟ صدا و سیما تنها باید چنین مراسمی را پس از اطمینان از صحت روند و محتوای آن بازتاب دهد نه اینکه با پخش زنده پارهای خزعبلات، مسئولیت محتوای آن را بر رسانهی ملی به عنوان سخنگوی نظام تحمیل کند. به هر حال رفتارهای آیینی که عمده شرکتکنندگان در آن مردم عادی هستند و در این گونه مراسم حضور شکلی و صوابجویانه دارند نه اقناعی و محتوایی، میدانی برای بروز احساسات مذهبی و افراط و تفریط ایجاد میشود که هر اتفاقی در آن قابل پیشبینی است و سطح نازل آن ایجاب میکند، بازتاب دادن آن با حساسیت همراه باشد! با این وضع آیا صدا و سیما میتواند دانشگاه باشد. آیا تراز صدا و سیمای ملی همین است؟
عزایی که دشمن را شاد کند چه ارزشی دارد؟
- دوشنبه ۶ خرداد ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۷ خرداد ۱۳۹۸