سرمقاله
محمد عسلی
آقای شهردار!
قبرستانی برای هنرمندانم آرزوست
ایستادهام در برابر سنگ قبری که زبان گویای شعری ماناست برای زائرانی که از دور و نزدیک با دیداری لطیف و مهربانانه قدم به ساحت هنر و آب و سبزه و گل گذاشتهاند که شاعران حقی بزرگ بر گردن کلمات دارند.
کلماتی روحنواز، گزنده و جانسوز و جانگداز مثل یک چای داغ درون گلوی خشکی که میبلعد تا چشم گشاید به روی تصویری از یک جهان دیگر.
جهان شعر، نقاشی، خط، نمایش، جهان هنر، همانکه حال خراب حافظ از آن آباد نشد.
همانکه شد برای سلمان ساوجی سوسن وحشی که به ویرانه دمید.
همانکه ایام به آن التفاتی نکرد تا حافظ بسراید:
«پی پارهای نمیکنم از هیچ استخوان
تا صد هزار زخم به دندان نمیرسد…»
آری ایستادهام.
مقابل یک عظمت عشق، عشقی که قرآن را در ۱۴ روایت در حافظه داشت.
اما حافظ عشق نشد. بل تجلیگاه آن بود با خود میگویم اگر حافظ را چونان دیگر رفتگان بینام و نشان به خاک میسپردند تا با نوش جامی به قول خودش هول روز رستاخیز را از دل ببرد و یا روز رستخیز عنان بر عنان رود/ تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار و بدان شطحیات عارفانه زنجیر کفر و الحاد میبستند و چونان منصور بر دار میکردند بعد از آن کوچ ابدی کدام زائر و جهانگرد قدم پیش میگذاشت تا سرگردان بر سر خاکی رود که نه نشانهای از آب و سبزه و گل باشد و نه درخت و شعر و هنر و ذوق …
و اما بعد:
ادبیات و هنر از آن رو مانا و جاویدند حتی بر گچ و سنگ و تخته و چوب و کاغذی که همه فانیاند، چون با روح و روان و باور مردمان سر و کار دارند که احساس را تهیج میکنند، عقل را نیروی محرکهاند و میدمند بر هوایی که گردش خون را مجال اندیشه میدهد و ذوق و خلاقیت را در میدان ربایش زیبایی به منصه ظهور میرساند.
بنابراین مردن و به خاک رفتن یک هنرمند باید متفاوت باشد برای آنکه بماند و بماناد آثار و گفتهها و خلقیاتش برای بهرهگیری نسلهای آینده و مشوقی باشد برای جوانانی که سری پرشور دارند و زمینههای هنری برای ظهور، از آن جهت که بدانند مردم، دولت و جامعهشان قدر میشناسند از آن قدری که بزرگانی چون سعدی و حافظ و دیگران به آن اشارت داشتهاند از سر کمال.
و اما بعدتر:
دیروز یک هنرمند از میان ما رفت و به جمع رفتگان پیوست.
اگر چونان شعرای سلف در جوار حافظیه به خاک سپرده میشد و روح و روانش از انوار قدسی آن بزرگوار بهرهمند میگشت چه بسا آیندگان نگاهشان به سرزمین پارس نگاهی به هنر و ارجگزاری در وحدت میبود که جمع بزرگان ادب و هنر را حقی است برای بزرگداشتشان و کسانی که به زیارت حافظ میآیند و یا به مقام سعدی قدم میگذارند بدانند سعدی و حافظ و بزرگان هنر، عرفان و دانش و ایمان هنوز در این سرزمین جایگاه ویژهای دارند.
چرا که نه؟
مگر هنر آنان و خلق و خوی و رفتارشان در خدمت خلق نبوده و تأثیری بر اصلاح اندیشه و کردار انسانها نداشتهاند؟
همه میدانند و ما هم میدانیم که نامه آخرت حاصل توشهای است که قاضی آن خداست.
و میگویند چه فرقی میکند که در کدام قطعه خاک دفن شوند؟
ولی ناگفته پیداست که اگر همین استدلال برای بزرگانی چون سعدی، حافظ، فردوسی، مولوی و امثالهم میشد نباید آرامگاهشان زیارتگاه عاشقان و هنردوستان میبود اگر هنرمندان گمنام دفن شوند ضمانتی ندارد که آثارشان بدان قدر و جایگاه برسد که کس نداند که بودهاند. کجایند و چه کردهاند.
بیمناسبت نبود که آقای داریوش نویدگویی در مراسم تشییع زندهیاد ناصر امامی گله کند که چرا علیرغم درخواستهای مکرر قطعه مناسب و در شأن هنرمندان این دیار اختصاص داده نشده است و هر آنچه به نام قطعه هنرمندان در فضایی کوچک و محقر در دارالرحمه شیراز مابین قبور دیگران اختصاص دادهاند چندان قدر و بهایی ندارد و چه بسا در آینده مقبره آنان بازگشایی شود و افراد دیگری در آنجا دفن شوند آنچنان که امروز چنین کاری مرسوم شده است.
اگر شهرداری همت کند و یکی از باغها و پارکها را به نام هنرمندان و برای دفن آنان در نظر بگیرد و جایگاهی برای آثار آنان به خوبی و زیبایی احداث گردد چه بسا درسآموز و عبرت روز گردد که اگر کودکی از روی طبع از پس سالها تلاش عالمی نیکو و یا شاعری شیرین سخن شود، خود و دیگران بدانند جایگاهی متفاوت از دیگران دارد چرا که حق این است و جز این نیست.
حرمتگزاری به اصحاب فرهنگ و ادب و دانش و تحقیق خود نشانهای از یک شهر فرهنگی است و اگر مدیران گوشه چشمی به هنر و اندیشههای والا داشته باشند خودشان نیز در ایفای وظایف محوله با آرامش و فراغ بالی بیشتر بدون اعمال روشهای سخت موفق خواهند شد.
چرا که به قول سعدی:
«هنر چشمه زاینده است و دولت پاینده
و هنرمند هر جا رود قدر بیند و بر صدر نشیند
و بیهنر سختی بیند و لقمه چند…»
روزی افتاد فتنهای در شام
هر کس از گوشهای فرا رفتند
روستازادگان دانشمند
به وزیری پادشاه رفتند
پسران وزیر ناقص عقل
به گدایی به روستا رفتند
والسلام
- سه شنبه ۲۱ خرداد ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۲ خرداد ۱۳۹۸