• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۶ خرداد ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
ریشه‌ها و شاخه‌ها
شکل‌گیری ایالات متحده آمریکا از همان ابتدا بر پتانسیل‌های بیرونی متکی بوده است زیرا در واقع کاشفان و فرصت‌طلبان و جویندگان ثروت و سرمایه‌داران و تاجران برده که همه به سرزمین‌های دیگر تعلق داشته‌اند، با هجوم خود به این سرزمین هر کدام سهمی از قدرت و ثروت را از آن خود کرده‌اند. امروز نیز با گذشت چند صد سال از کشف سرزمین فرصت‌ها هنوز هم تولید ثروت و قدرت در این سرزمین در گرو اتکاء به سرمایه‌ها و نیروهای انسانی خارجی است و شگفت‌انگیز است همان کشورهایی که بیشترین چالش را با آمریکا داشته‌اند، بیشترین نقش را در استحکام‌بخشی به مؤلفه‌های قدرت در این سرزمین ایفا کرده‌اند.
آمریکا از همان ابتدا سطح و عمق تعاملات و ارتباطات خود با سایر کشورها را بر مبنای اقتصاد و داد و ستد نیرو و سرمایه تعریف کرده است. کار و زندگی، آزادی و فرهنگ و برخورداری از حقوق شهروندی در آمریکا نیز در راستای چنین هدفی تعریف شده‌اند. ورود آمریکا به جنگ‌های جهانی، مقاوله نامه‌های بین‌المللی، پیمان‌های نظامی، توافق‌های زیست‌محیطی و مسایل حقوق بشری نیز از چنین منظری صورت گرفته کما اینکه ترامپ اخیراً خروج خود از چندین پیمان بین‌المللی را صرفاً به دلیل مغایرت آن با منافع این کشور توجیه کرد. کشورهایی نظیر چین و ژاپن که در بحث رشد و توسعه‌ی اقتصادی شانه به شانه‌ی آمریکا حرکت می‌کنند منکر وابستگی‌های خود به این کشور نیستند و در میان رؤسای جمهور آمریکا، دونالد ترامپ با ادبیاتی سخیف و تحقیر‌آمیز سهم بسزایی در تفهیم این واقعیت به جهانیان داشته است.
اینکه چنین نظامی خوشایند ما باشد یا نباشد در اصل واقعیت تغییری ایجاد نمی‌کند زیرا هیچ کشوری نمی‌تواند منکر سهم خود در شکل‌گیری قدرت فعلی آمریکا باشد. آمریکا معجونی از عصاره‌ی دیگر کشورهاست هر چند سهم اروپایی‌ها و بویژه انگلیسی‌ها و یهودی‌ها در مدیریت و بهره‌وری و تولید هژمونی آمریکایی بارزتر و آشکارتر است و آثار آن را در فرهنگ و زبان و رفتار اقتصادی غالب ساکنان این سرزمین می‌توان دید.
آمریکا تفاوت‌های شاخصی با سایر کشورها دارد لذا در افتادن با چنین قدرتی نیز تابع معیارهای متعارف جنگی نیست. وقتی کشوری مانند آمریکا حیات اقتصادی خود را با امنیت و حیات اقتصادی سایر کشورها پیوند می‌زند عملاً حصاری نامرئی پیرامون خود می‌کشد که تشخیص مرزها را دشوار می‌کند تا جایی که گاه رقیب خود را به خودزنی وامی‌دارد. دشمن واقعی آمریکا را از روی شعار و موضع‌گیری اردوغان نمی‌توان شناخت زیرا در باور اداره‌کنندگان ایالات متحده آمریکا، دشمن واقعی کسی است که قادر به توقف حرکت این قطار سریع‌السیر باشد لذا تصور اینکه شخصی مانند ترامپ پشت ماجرای وضعیت کنونی باشد بسیار ساده‌لوحانه است چرا که ترامپ ابزاری کوچک در میان هزاران ابزاری است که نظام سرمایه‌داری در اختیار دارد. هم اکنون چند میلیون ایرانی که اغلب یا سرمایه‌دار هستند و یا متخصص و نخبه و نیروی کار ماهر محسوب می‌شوند در این کشور زندگی می‌کنند همچنان که میلیون‌ها چینی، ژاپنی، روسی، اروپایی و آفریقایی وضعیت مشابهی دارند و قانونگذاران آمریکایی در بحرانی‌ترین شرایط نیز قوانین مهاجرتی را به گونه‌ای تنظیم نمی‌کنند که مانع ورود متخصصین و نخبگان و سرمایه‌داران شود. نظام لیبرال دموکراسی درخت تناوری است که اگر چه با شاخ و برگ و میوه‌هایش بر ساکنان آمریکا سایه انداخته اما ریشه‌هایش را می‌توان در همه جای دنیا دید. اینجاست که ما وقتی از چین هم کالا وارد می‌کنیم که ظاهراً رقیب تجاری آمریکاست سرمایه‌گذاران آمریکایی به دلیل سهمی که در شرکت‌های بزرگ چندملیتی دارند، سود می برند. لذا ما باید مکانیزم متفاوتی برای جنگ اقتصادی با آمریکا تعریف کنیم. از جمله اقداماتی که می‌تواند آمریکا را خشمگین کند این است که ما نیروهای متخصص و نخبه‌ی ایرانی و هزاران میلیارد دلار سرمایه‌های منتقل شده به آنجا را به کشور بازگردانیم که اگر چنین کاری محقق شود دیگر نیازی به صادرات نفت هم نداریم اما همین اقدام نیازمند بسترآفرینی و ایجاد ظرفیت است بنابراین در اصل ضرورت مبارزه با آمریکا تردیدی نیست اما در مورد شکل و چگونگی آن می‌توان به شیوه‌های مؤثرتر اندیشید.
شاید کسانی تصور کنند نویسنده‌ی این مطلب به دنبال شکست‌ناپذیر جلوه دادن آمریکاست در حالی که برعکس این یادداشت می‌خواهد بگوید قدرت آمریکا مانند نقش یک شیر روی پارچه‌ای است که ما و سایر ملت‌ها آن را تکان می‌دهیم و چون به نظر می‌رسد که شیری زنده است و ما را تهدید می‌کند آن را آتش می‌زنیم! نظام سرمایه‌داری آمریکا یک زندگی انگلی دارد و مانند کرمی است که در بدن موجودات دیگر تخم‌گذاری می‌کند. مگر همان کسانی که پول‌های مردم را از کشور خارج کردند تخم‌های آمریکایی نیستند که بال درآورده و پرواز کرده‌اند؟ اینجاست که باید بگوییم بخشی از قدرت آمریکا در ضعف مدیریت کشورهای دیگر نهفته است.
آمریکا در جنگ اقتصادی از سود هزینه می‌کند و ما از سرمایه، او صدام، بن سلمان و داعش را به میدان می‌فرستد و فتنه‌های نیابتی به راه می‌اندازد و معمولاً از جیب هزینه نمی‌کند. آمریکایی‌ها برای تعیین پیروز جنگ‌ها کاری به آمار تلفات و ویرانی‌ها ندارند بلکه جهت حرکت سرمایه و نیروی انسانی را در حین جنگ و پس از آن مبنای داوری خود قرار می‌دهند.
اگر به آمار مهاجرت‌ها و جابه‌جایی سرمایه‌ها در جریان جنگ عراق، افغانستان، سوریه و یمن و جنگ اقتصادی با ایران توجه کنیم درمی‌یابیم که چه اتفاقی افتاده است. در جنگ اقتصادی، قطع شریان‌های حیاتی آمریکا در گرو گونه‌ای همگرایی جهانی و حداقل منطقه‌ای است زیرا راهبرد اصلی سیاست خارجی آمریکا پنهان شدن پشت اختلافات منطقه‌ای است. نزدیکی به تایوان در شرق آسیا برای عصبی کردن چین، درآمیختن با امارات و عربستان در خاورمیانه برای تحریک ایران، نزدیکی به اوکراین برای قلقلک دادن به روسیه و جالب اینجاست که آمریکا از اظهار خشنودی نسبت به شکاف ایجاد شده در اتحادیه اروپا هم پروایی ندارد و در عین حال کمتر کسی به فکر سوزانیدن ریشه‌هاست و همه به شاخه‌ها آویخته‌اند.

Comments are closed.