سرمقاله
محمد عسلی
رسالت قلم و ارادت قدم
روزگاری بود که قلمها و قدمها به موازات هم اصالت اندیشه و اراده صادق را با الهام از طبیعت خداوندی وجهه همت داشتند و عشق پاکترین نیروی محرکه انتخاب کلمات و راه بود. کلماتی که راه مینمودند و راهی که رهروان را انتخاب احسن بود به گونهای که هر آنچه از دانش و تدبیر از ذهن دانشمندان تراوش میکرد به زیور ایمان و باور جلا مییافت چنانکه زندگی پاک، ساده و بیپیرایه قلم به دستان آنها را در اسارت زر و زور و تزویر قرار نمیداد و چه بسا دربار پررونق پادشاهان را به پشیزی نمیگرفتند و مخفی شدن در چاه را به نوازش و دست و دلبازی شاهان ترجیح میدادند.
کند و زنجیر و زندانهای مخوف را بسیاری از آزادگان قلمفرسا تجربه کردند تا آزادگی و حریت ناشی از باور به خوبیها و پرهیز از کجیها را به جان بخرند.
ناصرخسرو از جمله شاعران آزاده بود که تن به توصیف و تعریف از مستبدان زمان خود نداد و با شجاعت سرود:
من آنم که در پای خوکان نریزم
مر این قیمتی دُر لفظ دری را
از این نمونه تاریخ ایران بسیار به یاد دارد قلم به دستان آزادهای را که قلمشان در خدمت تقاضاهای مادی و شهوترانی قرار نگرفت و به طمع هدایای شاهان از خلق نبریدند. عینالقضات همدانی از جمله عرفایی است که جان شیرین را بر سر حریت و آزادگی گذاشت در گذشتههای دور و فرخی یزدی که دهانش را دوختند و به کند و زنجیر و سپس به شهادت رساندند از معاصرین بود.
و اما بعد:
اینک آن روزگاران سپری شده و چه بسیار قلمها و قدمها که برای کسب نان و جاه روی کاغذهای الوان و در زیر نور چراغ برق میچرخند بیآنکه آنها را رسالتی باشد در حرمت کلمات به پاس دانشی که کسب و خلاقیتی که به زحمت تحصیل کردهاند.
در جهان امروز قلمفرسایان زیبانویس و هنرمندان بنامی به شهرت رسیدهاند که نه از اخلاق بویی برده و نه درد بیچارگان را حس کرده و نه برای قلم رسالتی قائلند به شیوه غربیان که قلم به مزدان را میستایند و در انتشار مطالب و نوشتههای سخیفشان دلارها هزینه میکنند و عشق دروغین را در پوشش هوسهای محرک به خورد جوانان میدهند تا شاهد این همه فسادهای پیدا و پنهان باشیم که کانون خانواده را از هم گسیخته و عشق پاک و تأسی از قوانین طبیعت را فدای زندگی ماشینی نموده است. به گونهای که دیگر آرزوی داشتن شاعری که معلم اخلاق باشد مانند سعدی را باید به گور ببریم.
و اما بعدتر:
در روزنامهنگاری و پیامرسانی و خبردهی هم وضع بهتر از این نیست. روزگاری نه چندان دور در عصر پهلویها قلمها در خدمت رنگین نامهها بودند و یا به هرزنویسی دلمشغولیها داشتند چرا که حد و حدود انتخاب کلمات و سیری که قلمها میباید طی میکردند را قانونی تعیین میکرد که در خدمت رژیم شاه بود و نه در خدمت مردم از این رو در میان حقایق سیاسی سانسور حکمفرما میبود اما در بیان زردنویسی و هرزهنگاری آزادی تام و تمام.
انقلاب شد. رسالت قلم بار دیگر بر سر زبانها افتاد و قلم به دستان دست به افشاگری زدند اما وقایعی موجب شد که به نوعی خودسانسوری رواج یابد و قلمها در فضای اندیشه محتاطانه به نگارش درآیند مبادا دشمنان با دوستان اشتباه گرفته شوند.
چه بسا ناگفتههایی که هیچگاه قلمی نشدند که اگر میشدند راه بسیاری از سوءاستفادهها سد میشد و بعضاً گفتهها و رویدادهایی قلمی شدند که راه را بر رسالت قلم میبست. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی قلم رسالت خود را شناخت که هرزهنگاری نکند و اجازه ترویج فساد به نام آزادی نیابد اما قلم به دستان ما از بسیاری رسالتهای رسانهای باز ماندند و دندان بر جگر گذاشتند که مبادا با دشمنان انقلاب همراهی کرده باشند.
بعضیها هم از قلم نردبانی ساختند برای بالا رفتن و دیده شدن و در کرسی امر و نهی قرار گرفتن که از آنها هم خیری به خلق نرسید چون نیت آنها خیررسانی و خدمت نبود بلکه آنها تیشه بر خود شدند. هر آنچه در قانون اساسی در آزادی بیان آمده متأسفانه قلمی نشد.
هنر قلم که مولود اندیشه و هنر نویسنده است بهایی دارد آنچنان که میتوان عالمی را بشوراند و یا به زیور اخلاق و باور و دانش بیاراید.
دانش که بنمایه قلم است به قول یکی از شاعران خوش ذوق مولود خواسته نیست بلکه حاصل رنج است، رنجی که دانشمند، فیلسوف، نویسنده، شاعر و هر انسان فهیم دیگری را در سالیان دراز نصیب است تا دستاوردی داشته باشند برای رهایی مردم از جهل، جور و حب و بغضهای جنگافروزانه.
به قول سنایی:
چو علم آموختی از حرص آنگه ترس کاندر شب
چو دزدی با چراغ آید گزیدهتر برد کالا
دزدی با چراغ اینک همان دزدی با قلم است. این قلم است که اختلاسهای کلان را رخصت میدهد و یا ظالمی را بر مظلومی مسلط میکند.
از پزشک و قاضی و مهندس و معلم گرفته تا روزنامهنگار و وزیر و وکیل همه و همه با قلم سر و کار دارند. قلم به فرمان اندیشه و اراده در دست میچرخد، گاه در دست ترامپ به درشتی بر عهد و پیمانی خط بطلان میکشد و دنیا را به تب و تاب میاندازد و گاه در دست صالحی نوید صلح و دوستی را رسانهای میکند.
پس قلم است که تفنگها را دستور شلیک میدهد و یا برای هواپیمایی دستور بمبافکنی صادر میکند و نیز همین قلم است که حمایت و دستگیری از بیچارگان و آوارگان را رقم میزند و یا در جهت هدایت خلق خدا به کار گرفته میشود.
راستی چه کسانی قلم به دستان را خدمتگزاران خلق میکنند و چه کسانی خیانتکاران و جنایتکاران را تشویق و تحریک به خیانت و جنایت میکنند؟
آنچه مهم است اینکه قلم فی نفسه یک وسیله است. قلم به دستان هستند که نباید وسیله و ابزار شوند که متأسفانه بسیاری میشوند. آن قلمی که خداوند به آن قسم یاد کرده قلمی است که رسالت خود را بازیافته و به راست و چپ متمایل نمیشود. همین.
والسلام
- جمعه ۱۴ تیر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۵ تیر ۱۳۹۸