سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
روحزدایی از دین
نگاه اسطورهای به شخصیتهای تاریخی و مذهبی و ملی به این معناست که ما تحت تأثیر شیفتگی زیاد نسبت به کسانی که احساس میکنیم نقش زیادی در جهت دادن به تاریخ و خدمت به ما و کشور و بشریت داشتهاند به تدریج قدرتی خارقالعاده به آنها نسبت میدهیم که نه خود مدعی آن بودهاند و نه سندی متقن برای اثبات آن وجود دارد و نه با دیدگاهها و رسالتی که آنها برای خود قائل بودهاند جور درمیآید. این احساس در کودکان نیز نسبت به پدر و مادر به وجود میآید هر چند تدریجاً به موازات بلوغ عقلی کمرنگ میشود اما بزرگنمایی ویژگی شخصیتهای ملی و مذهبی چون با مقاصد و تعصبات گوناگون درمیآمیزد ماندگاری و تأثیر بیشتری دارد. عشقهای آتشین و عواطف شدید نیز مشابه چنین حسی را ایجاد میکنند و دلباختگان را به گونهای مطلقاندیشی میکشانند اگرچه این حس در مورد کسانی که با عشق ازدواج میکنند به تدریج رنگ میبازد ولی در عشقهای نافرجام گاه حتی به رفتارهای جنونآمیز نیز ختم میشود به طوری که عاشق به وصال نرسیده زندگی خود را بدون معشوق فاقد معنا و پوچ تصور میکند و به سرخوردگی او منجر میشود و این در حالی است که برخی از ازدواجهای توأم با عشق به طلاق میانجامند! ناگفته پیداست که دلبستگیهای فردی و خانوادگی آثار محدودی دارد اما احساس شیفتگی نسبت به شخصیتهای تاریخی و دینی به پیدایش گروههای سیاسی و فرقههای مذهبی میانجامد و چه بسا در سایه روشن اینگونه بزرگنماییها شاهد ایجاد جریانهایی تأثیرگذار بر سرنوشت یک قوم یا ملت و نژاد باشیم. اولین اثر منفی شیفتگی زایدالوصف نسبت به شخصیتهای تاریخی و مذهبی این است که احساس میکنیم هرگز نمیتوانیم مانند پیشوایان خود باشیم زیرا آنقدر آنها را فراتر از اندازههای واقعیشان نشان دادهایم که دیگر نمیتوانیم باور کنیم نمونهی آنها قابل تکرار باشد. طبیعی است که وقتی با توصیفات اغراقآمیز و آمیختن زندگی چنین شخصیتهایی به ماجراهای افسانهای از آنها بت میسازیم به جای نزدیک شدن به آنها از راه و آرمانشان فاصله میگیریم زیرا آنها را در مکانی غیرقابل دسترس قرار دادهایم. چنین احساسی نسبت به شخصیتهای مذهبی و دینی که رسالت آنها بتشکنی و باز کردن قید بندگی غیر خدا از پای انسانهاست به اندازهای خطرناک است که گاه موجب میشود آنها در ذهن ما جای خدا را بگیرند و تصور کنیم که روزی ما را آنها میدهند یا اینکه ما خلق شدهایم تا غلام و بندهی آنها باشیم در صورتی که بر اساس آموزههای دینی هدف از آفرینش جن و انس بندگی خداست. چنین آفتی همواره پیروان انبیاء را تهدید میکرده به طوری که یکی از رسالتهای پیامبران زدودن آثار شیفتگی زایدالوصف هر امتی نسبت به پیامبران قبلی است کما اینکه حضرت محمد(ص) خیلی تلاش کرد تا به برخی از فرقههای مسیحی تفهیم کند که عیسی پسر خدا نیست. زمانی که یکی از فرزندان پیامبر اکرم(ص) در اثر بیماری فوت میکند و همزمان با این واقعه خورشید هم میگیرد، اهالی مدینه به غلط تصور میکنند که خورشیدگرفتگی به خاطر مرگ پسر پیامبر اتفاق افتاده است در چنین شرایطی وقتی پیامبر احساس میکند که اولین نشانههای انحراف امتش از معیارهای دینی نمایان شده، بلافاصله مردم را جمع میکند و برای آنها توضیح میدهد که مرگ فرزند او هیچ ربطی به خورشیدگرفتگی ندارد. این رفتار پیامبر حاوی نکتهای آموزشی برای علمای دینی است که هرگاه مردم به هر دلیل در لبهی پرتگاه چنین بزرگنماییهایی قرار گرفتند بلافاصله شائبهزدایی کنند. گاهی اتفاق میافتد که مردم علیرغم میل باطنی علمای دینی سعی میکنند کشف و کراماتی به آنها نسبت دهند که خودشان هم مدعی آن نیستند. نقل شده که عدهای از پیروان یک عالم دینی شایع میکنند که کفشهای او جلو پایش جفت میشود. کسانی که در این باره تردید داشتند به عالم دینی مراجعه کرده و از او میپرسند آیا کفشهای شما پیش پایتان جفت میشود و او میگوید خیر من خودم آنها را جفت میکنم. آنها بازگشته و به پیروان متعصب آن عالم دینی میگویند این بندهی خدا خودش با زبان خودش میگوید که کفشهایش را خودش جفت میکند جالب اینجاست که پیروان متعصب آن عالم دینی در پاسخ میگویند او غلط میکند که چنین حرفی میزند ما خودمان به چشم خودمان دیدهایم!!
باید اذعان داشت که خطر توصیفات شرکآمیز از پیامبران و ائمه در زمان حیاتشان زیاد نیست زیرا آنها به دلیل برخورداری از ظرفیت بالای روحی و نفسانی با چنین رفتارهایی مقابله کرده و اجازه نمیدهند که شیفتگی مردم نسبت به آنها منجر به ارائهی گزارشی غیرواقعی از توانایی هایشان شود. حضرت علی از جمله شخصیتهایی بود که هم دشمنان قسم خوردهای داشت و هم دوستان واله و شیدایی پیرامون او را گرفته بودند. عدهای از شیفتگانش تصور میکردند که روزی آنها در دست آن حضرت است و عدهای از دشمنانش او را مستحق تکفیر می دانستند حضرت علی(ع) در جایی فرمودهاند: “دو گروه نسبت به من ظلم روا میدارند گروهی که به من نسبتهای ناروا میدهند و گروهی که در مورد من اغراق میکنند.”
پیامبر و ائمه تا زمانی که در قید حیات بودند اجازه نمیدادند که پیروانشان توصیفاتی غیرواقعی از آنها ارائه دهند. متأسفانه در غیاب آنها مبارزه با چنین رویکردی بسیار دشوار بوده به طوری که چنین آسیبی در طول تاریخ به ظهور و بروز فرقههای گوناگون انجامیده و حاشیههایی ایجاد کرده که موجب فاصله گرفتن مردم از آموزههای قرآنی شده است. نحوهی سخن گفتن خداوند با پیامبران و شرح زندگی آنها در قرآن و عتاب و خطابهای صورت گرفته و افت و خیزها و شکست و پیروزیها و سختیها و راحتیهایی که داشتهاند و تذکراتی که به آنها داده شده بهترین الگو برای نگرش به پیشوایان دینی است. متأسفانه اخباریون که بارزترین ویژگی آنها فاصلهای است که از قرآن دارند نقش تعیینکنندهای در ارائهی توصیفات غیرواقعی از پیشوایان دینی ایفا کردهاند که تأثیر منفی آن را در نحوهی نگرش به رسالت اولیاء و انبیاء میتوان دید خصوصاً زمانی که بخواهیم با چنین رویکردی در بارهی افرادی با ظرفیتهای روحی و نفسانی پایینتر به داوری بنشینیم، اشکالات آن بیشتر هویدا میشود. اسقفها و کاردینالهای مسیحی که میگفتند عیسی پسر خداست و میتواند هر گناهی را ببخشد خود را واسطه بین مردم و حضرت عیسی معرفی کرده و بابت بخشش گناهان مردم از آنها پول میگرفتند و به همین کار هم بسنده نکرده بازار خرید و فروش بهشت راه انداخته بودند! اینگونه رفتارها با ساز و کارهایی که انبیاء برای سعادت بشر معرفی کردهاند همخوانی ندارد و گونه ای دکان داری است که دین را روحزدایی میکند و عامهی مردم را به ابزار دست فرصتطلبان تبدیل خواهد نمود. خوشبختانه علمای دینی اصیل که به مردم نگاه ابزاری ندارند همواره با چنین آسیبهایی مقابله کرده و از مرزهای دین به خوبی دفاع کردهاند.
- شنبه ۱۵ تیر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۶ تیر ۱۳۹۸