• print
سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۲۵ تیر ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
اگر سر بچرخانیم
لذت زندگی در فهم مقتصدانه و مبتنی بر بهره‌وری که به کیفی‌سازی آن منجر می‌شود نهفته است. برای نزدیک شدن به مفهوم این گزاره‌ی کوتاه کافی است نقبی بزنیم به خاطرات کسانی که از گذشته‌های نه چندان دور سخن می‌گویند و با آنچنان احساس رضایتمندانه‌ای از خوردن غذایی ساده حرف می‌زنند که هر کس نداند فکر می‌کند بر سر سفره‌ای می‌نشسته‌اند که انواع اطعمه و اشربه و حبوبات و بقولات و میوه‌جات به وفور در سفره بوده و خوانی سرشار از لذیذترین خوردنی‌ها را پیش رو داشته داشته‌اند اما وقتی دقیق می‌شوی می‌بینی که نان و ماست و خرما یا نان پنیر یا ترید کشکی بیشتر بر سر سفره نداشته‌اند اما همین خوردنی‌های مختصر و ساده را با نشاط و احساس رضایتمندی و سرخوشی نوش جان می‌کرده و سپس با انگیزه‌ای بالا به کار و تلاش و فعالیت می‌پرداختند و از چربی بالا و دیابت و گرفتگی عروق و نقرس و ام‌اس و هزار کوفت و زهر مار دیگر هم بی‌خبر بوده‌اند و آسوده خاطر!!
به راستی که تمام لذت دنیا در همین احساس خرسندی و رضایتمندی از داشته‌ها پنهان است. گاهی چنین احساس و برداشتی از زندگی با کمترین امکانات حاصل می‌شود و در اغلب اوقات نیز افزون‌خواهی و آزمندی، مانع بزرگی بر سر راه احساس خشنودی از زندگی است.
در واقع، نوع نگاه ماست که وادارمان می‌کند خود و دیگران را به زحمت بیاندازیم.
برخی که با هدف آزار دیگران و تحریک حس حسادت آنها، تشریفات و تجملات و داشته‌هایشان را در معرض دید قرار می‌دهند در واقع سیلی آبداری بر چهره‌ی خود می‌نوازند چرا که برای تأمین هزینه‌ی تدارک تجملات و تشریفات آنچنانی ناگزیرند شب را به روز بدوزند و خود را به آب و آتش بزنند و حرام را به حلال بیامیزند و لقمه‌ی شبهه‌ناک در دهان بچرخانند و آخر سر هم که رحیق رحمت را سرکشیدند اینگونه وانمود شود که چشم زخم این و آن کار خودش را کرده و چنین گوهر گرانبهایی را از گنجینه‌ی زندگی به دل خاک فرو برده است.
بعضی آدم‌ها که عقلشان به چشمشان است تصور می‌کنند تناسب و هماهنگی را باید در همرنگی لباس‌ها و همخوانی کفش و کلاه و عینک دنبال کنند در حالی که کم و کیف زندگی نیز باید با تلاش و دانش و توانایی‌های اشخاص تناسب و هماهنگی داشته باشد. مسئولیت‌ها نیز باید با دانش و توانایی افراد همخوان باشد! گاهی می‌بینیم با واگذاری مسئولیتی به یک فرد او به دنبال لباسی فراخور جایگاه خود می‌گردد در حالی که فراتر و قبل از لباس باید به دنبال عقل و شعور و روحیه و اعتماد به نفسی فراخور مسئولیتی که پذیرفته باشد پیدا کند که در اغلب موارد از این شاخصه‌ها خبری نیست. نتیجه‌ی پذیرش مسئولیت توسط افراد ناشایست ایجاد نارضایتی و کاهش کیفیت زندگی مردم است.
باید گفت آنچه سرچشمه‌ی خوشی و رضایتمندی است نگاه ما به زندگی است اگر یوسف باشی زندان را هم به بهشت تبدیل می‌کنی و عطر و بوی آشتی را در همه جا پراکنده می‌سازی اما یوسف‌ها انگشت‌شمارند زندگی هنرمندانه چیزی نیست جز احساس سرخوشی از داشته‌ها هر چند اندک باشد. داشته‌هایی که حاصل زحمتمان باشد. داشتن مالی که برای رسیدن به آن زحمت نکشیده باشیم و گرفتن مسئولیتی که توانایی انجام آن را نداریم مثل بچه‌ای است که مال خودمان نباشد! اگر کسی متناسب با غذایی که می‌خورد فعالیت بدنی نداشته باشد همان غذا به جای تضمین کردن زندگی او با تبدیل شدن به چربی اضافی به مرگش می‌انجامد. دارایی و مسئولیت نابجا نیز همین حکم را دارد.
چرا ما از چنین نگاهی فاصله گرفته‌ایم و قادر به کیفی‌سازی زندگی نیستیم و همواره تصور می‌کنیم لذت در برخورداری‌های روزافزون نهفته است. زمانی بود که مردان و زنان این سرزمین ناگزیر بودند آب آشامیدنی خود را از چشمه تهیه کنند. خانه را با شکستن هیزم و افروختن آتش گرم کنند. نان را به دست خود بپزند و شیر را با دست خود بدوشند و لباس خود را خود ببافند و از چرم حیوانات برای خود پاپوش بدوزند و با تمامی این زحمات و تلاش‌های بی‌وقفه از زندگی خشنود باشند اما اینک که با اشاره‌ی دکمه‌ای در خانه باز می‌شود و با فشار دکمه‌ای دیگر لباسشویی و ظرفشویی و اجاق گاز و جارو برقی و همزن روشن می‌شود و می‌توانیم با یک تلفن نان سفارش بدهیم و غذا را در خانه تحویل بگیریم و این همه امکانات داریم ولی باز هم احساس راحتی نمی‌کنیم؟ چه گمشده‌ای داریم؟ پاسخ روشن است. چون از ترس مرگ خودکشی کرده‌ایم یعنی برای احساس راحتی، راحتی خود را قربانی کرده‌ایم! پزشکان می‌گویند درصد قابل توجهی از بیماری‌ها از استرس و فشار عصبی و اضطراب ناشی می‌شود. استرس، ارمغان نقابی است که بر چهره داریم و حرف‌هایی است که نمی‌توانیم بزنیم و احساس فروخورده‌ای که نمی‌توانیم ابراز کنیم و دروغ‌هایی است که به هم می‌گوییم. برای آزمودن می‌توانیم یک روز خودمان باشیم، آنگونه که می‌خواهیم بیندیشیم، سخن بگوییم، رفتار کنیم و به دنبال این نباشیم که برای راحت کردن زندگی به خودمان سخت بگیریم.
کافی است باور کنیم همه‌ی گرفتاری‌های ما زیر سر خودمان است. وقتی خیال می‌کنیم چیزی را نداریم آن را از بیرون جستجو می‌کنیم در حالی که خشنودی همسایه‌ی دیوار به دیوار ماست اگر سر بچرخانیم.

Comments are closed.