• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۲۶ مرداد ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
آزادگان و آزردگان
آزادی و حریت صفتی است که چون به باور در آید و در اندیشه و فعل آدمی نهادینه شود منشأ بسیاری از تحولات خواهد بود که شجاعت و پایمردی را سبب آزادگی خوانده‌اند.
امروز در افکار عمومی ملت ما، آزادگان به رزمندگانی اطلاق می‌شود که سالیانی چند با زجر و شکنجه و عذاب به اسارت سربازان بعثی عراق درآمدند و در شرایط بسیار سخت زندان مدت‌ها دوام آوردند و پس از خاتمه جنگ به کشور بازگشتند.
این آزادگان آزرده خاطر که جان بر کف در جنگ تحمیلی ۸ ساله مجاهدت‌ها و ایثارگری‌های بسیار از خود نشان دادند هر یک به سرمایه و قدرتی ماننده‌اند که گرچه بعضاً فراموش شده و آفتابی نمی‌شوند اما حقی بزرگ بر گردن ایران و ایرانی دارند زیرا متحمل بار سنگین اسارت شده و اینک بعضاً به درد خو کرده و نام دوا نمی‌پرسند.
گرچه در میادین شهرها کمتر نشانی از آنهاست و در کتاب‌ها نیز به ندرت نام و نشانی از آنها داریم اما هر وجب خاک میهن که توسط آنها و دیگر رزمندگان جانباز و شهدای سرافراز از چنگال دشمن رها شده باشد نقش پررنگ آنها را نمی‌توان از خاطره‌ها زدود.
اگر ناپلئون بناپارت در آغاز جنگ واترلو به سربازان خود نگفته بود: تلاش نکنید در راه میهن شهید بشوید بلکه کاری کاری کنید که دشمنان در راه وطنشان کشته شوند، انگیزه شهادت را از آنها نمی‌گرفت و در واترلو شکست نمی‌خورد.
یکی از ویژگی‌های آزادگی شجاعت است که انگیزه دفاع و حق‌طلبی و حق‌گویی را قوت می‌بخشد هر سرباز شجاعی دارای اعتماد به نفس است و امیدوار به پیروزی. آنچه آزادگی را رقم می‌زند فهم و تشخیص شرایط و موقعیت و بکارگیری آن است.
آزادگی را نمی‌توان صرفاً در میدان جنگ نظامی محک زد، بلکه در جنگ‌های فرهنگی و اقتصادی و هم جنگ سیاسی آزادیخواهی و آزادگی معنی و مفهوم پیدا می‌کند.
فرصت‌طلبان و نان به نرخ روزخورها آزاده نیستند، بلکه آنها در اسارت تمایلات مادی و زیاده‌خواهی‌های خود و دیگرانند.
کسانی که تن به خفت و خواری می‌دهند و دست بر سینه نزد امیر می‌نشینند و چشم روزی‌خواه آنان به دست صاحبان زر و زور و قدرت است اصحاب و یاران مظلمه‌اند زیرا کسانی هستند که به روند و گسترش ستم و بیداد کمک می‌کنند.
نویسندگانی هم که خود را وسیله توجیه ستم و ستمگری‌های ستم‌پیشگان قرار می‌دهند آزاده نیستند هر چند ادعای آزادنویسی داشته باشند.
آزادی دو وجه دارد.
یکم آزادی از درون. بدین معنی که هر انسانی نخست هویت شخصیتی خود را به زیور آراستگی و آزادگی از درون بدون پیرایه‌های زائد ساخته باشد.
جوان و نوجوانی که حتی از دانش تخصصی یا خواندن و نوشتن هم بی‌بهره است اما در برابر ظلم و جور دشمنان و زیاده‌خواهی‌های آنان تا پای جان می‌ایستد یک آزاده است.
این جوان باورها و شایستگی‌های خود را به زیور آزادگی رشد داده و به هر بهایی ظلم‌پذیر نیست. آزادی از درون به درستی و راستی و صداقت در عمل و خداترسی متکی است.
چه بسا بدون تعلقات به آیین خاصی بتوان آزاده بود و آزادگی را قدر شناخت.
دوم آزادی از برون: نوعی استقلال‌طلبی و عدم وابستگی که ریشه در آزادی درون دارد را به آزادی بیرونی تعبیر می‌کنند.
اگر امروز کشوری به نام ایران و ملت ایران در جهان قد برافراشته و از هویت و موجودیت خود در برابر امپریالیسم صنعتی و نظامی و اقتصادی دفاع می‌کند حاصل غنای فرهنگی است که میراث گذشتگان و تاریخ پرفراز و نشیب ماست و انقلابی که توانست علی‌رغم تمامی مشکلات و خسارت‌هایی که دگراندیشان و ضد انقلابیون به ما تحمیل کردند در راه استقلال‌طلبی متوقف نشود.
خطر بزرگی که هویت و آزادی ما را تهدید می‌کند فقر است. فقر مادی و فقر معنوی.
فقر مادی انحراف از معیار را رقم می‌زند و احتیاج، دشمن عقل است. اگر با سیل معتادان و بیکاران مواجهیم حاصل فاصله طبقاتی و پرهیز اغنیا در کمک و دستگیری از مستمندان و برنامه‌ریزی‌های غلط اقتصادی دولت‌هاست.
روح آزادگی اگر در سرمایه‌داران باشد، دست کرامت آنان از آستین بیرون می‌آید و کمک‌های درست آنان امنیت شغلی بیشتری را به جامعه ارزانی می‌دارد.
و اگر فقرا به آزادگی رسیده باشند عزت نفسشان، حرمت نگه می‌دارد و دست به هر کاری نمی‌زنند.
امروز آموزگاران، معلمان، کارمندان و کسبه‌ای که راه قناعت در پیش گرفته و حرمت نگه می‌دارند به نوعی آزادگی خود را به نمایش می‌گذارند هر چند حق مطالبه‌گری دارند و می‌توانند اعتراض کنند تا سهم بیشتری از درآمد دولت داشته باشند حتی اگر اعتراضشان به جایی نرسد.
دکتر و مهندس آزاده که هموطنان خود را محق به کمک و اغماض می‌بینند و در اندیشه تکاثر و ثروت و زیاده‌خواهی نیستند هم آزادگی و حریت خود را ظاهر می‌کنند.
اصولاً حس وطن‌دوستی، هم‌سرنوشتی و هموطن‌نوازی را قوت می‌بخشد که اگر چنین نباشد آنان بی‌وطنی و نگاه به خارج را بر بودن بر وطن ترجیح می‌دهند.
کسانی که از این آب و خاک نعمت‌های فراوان انباشت کرده و راهی خارج می‌شوند تا هوس‌های دیرپای خود را پاسخگو باشند آزاده نیستند بلکه در اسارت خواهش‌های نفسانی و رنگ‌باختگی هویتشانند مگر کسانی که به قصد کسب دانش و تجربه و کار راهی دیارهای دیگر می‌شوند …
در تقویم یک روز، روز آزادگان نامیده شده گرچه هر روز می‌تواند روز آزادگی و آزادگان باشد اگر روح آزادگی در ابعاد مختلف ظهور و بروز داشته باشد.
وقتی جامعه‌ای گرفتار اختلاس، دزدی، کلاهبرداری، دروغ و ریاکاری است، آزادگی از آن رخت بر بسته هر چند فریاد آزادیخواهی از سمت و سوی آنجا و اینجا به گوش برسد.
اگر سرعت ماشین و فناوری‌های جدید زمانه را دگرگون کرده و حال و روز مردمان را تغییر داده و به ناکجاآباد می‌برد و اخلاقمداران و ناصحان و ادیبان گذشته در عصر کشاورزی زیسته‌اند، بدین معنی نیست که باید به دنبال کاروان تجددخواهان خود را از هویت و اخلاق بری ساخت و گفت: در برابر تحولات جوامع صنعتی کاری از ما برنمی‌آید جز آنکه تسلیم این روند شویم و به آن خو کنیم. فطرت همه انسان‌ها خداجویی است، خداجویی آدمی را با طبیعت آشتی می‌دهند و آشتی با طبیعت انسان را اخلاقمدار و قانونمند بار می‌آورد و به پیش‌روی می‌‌ماند که همانند آب روان از تنگه‌ها و گدارها عبور می‌کند و موانع را از پیش پای برمی‌دارد. ما راه گریزی نداریم جز آنکه برای آزادگی و آزاد بودن با خودمان آشتی کنیم و از خودبیگانگی به در آییم تا آزرده‌خاطر عمر را طی نکنیم و در بند و اسارت قدرت نیفتیم.
والسلام

Comments are closed.