سرمقاله
محمد عسلی
به بهانه روز تعاون
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد …
تمامی سورههای قرآن با بسمالله الرحمن الرحیم شروع میشود جز سوره توبه. خداوند بخشنده و مهربان رفیق شفیق و دوست تمام موجودات است که آنها را با یک حکمت متعالی خلق کرده و قانونمندی حاکم بر آنها بینقصترین قانونمندیهایی است که خاصیت مهر، بخشندگی، دوستی، همدلی و همراهی را به انسان، حیوان و سایر موجودات در نهادشان قرار داده و کافی است به آن درجهای از فهم و کمال برسیم که بتوانیم از آن همه موهبت بهره ببریم.
اگر حافظ هم در مطلع یکی از غزلهای معروفش انسانها را دعوت به دوستی و مهر کرده با تأثیر از آیه شریفه: «تعاونوا علی البر و التقوی و لا تعاونوا علی الاثم و العدوان» است.
بسیاری از معضلات و مشکلات انسانها در روابط فردی و اجتماعی ناشی از بیمهری و خودکامگی است.
خودکامگی ریشههای ناصوب عادت، بخل و بدبینی را در افکار و اذهان انسانها رشد میدهد تا بدانجا که بسیاری از انتقامجوییها، قتل، دعوا و درگیریها را سبب میشود.
خورشید مهربان است چون به ما گرما، نور و انرژی میبخشد.
ابر باسخاوت است زیرا طراوت و تازگی و باران و برف را به سرزمین ما سرازیر میکند.
باد و خاک هم مهربانند و هر کدام شرایطی را برای رشد و بالندگی و تولید و سازندگی ایجاد میکنند.
حال چرا ما مهربان نباشیم؟ چرا با یکدیگر تعاون و کمک و همدردی نکنیم؟
چرا دشمنیها را طولانی و دوستیها را زودگذر کردهایم؟
چرا بسیاری از ساکنین آپارتمانها، همسایههای خود را نمیشناسند و با آنها رفت و آمد ندارند؟
چرا روحیه خشونت و سختی را در بده بستانهای اداری و بازاری شاهدیم؟
چرا اگر عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را متأثر نمیکند؟
آیا این نامهربانیها از زندگی ماشینی بیرون میآید و سرعت و سبقت آن را دامن میزند؟
پاسخ به این سؤالات را به کارشناسان و صاحبنظران علوم انسانی، اقتصاد و سیاست و مهمتر از همه معارف و اخلاق باید رجوع داد.
از تعاون فقط نام شرکت تعاونی در ذهن تداعی میشود و بیشتر برایمان جنبه مادی دارد.
روح لطیف انسانی که جوهره آن از نفحه الهی است در حصار زیادهخواهیها، حرص و آزها، خودمحوری و خودکامیهاست، این روح سرگشته سرعت گرفته به سمت ناکجاآباد را میتوان از حصار تعلقات و پلشتیها بیرون آورد تا تعاون به مفهوم واقعی آن رخ نماید.
دروغ و غیبت و بدگویی و هرزهزبانی نوعی بیماری مسری را در جوامع مختلف دامن زده و گویی بدون دروغ و مکر و ریا نمیتوان امورات را پیش برد.
تنپروری و بزرگنمایی شخصیتهای کاذب عناوین دکتر و مهندس و استاد را به سخره گرفته و زیر سؤال برده است. اعتبار دانش و تجربه با مدرکگرایی و نمرهنگاری تضعیف شده و عشق به مطالعه و پژوهش و تحقیق که لازمه صبوری و دقت نظر است را به تمایلات سطحی تنزل داده تا بدانجا که بوی مهر و وفا از مدارس و دانشگاهها هم به مشام نمیرسد.
اندیشه کوتاهی عمر و گذشت زمان، آسانطلبی و آسانخواهی را الزامآور کرده، شعار “حالی خوش باش و عمر بر باد مده” را لقلقه زبان جوانکهایی کرده که روی به اعتیاد آوردهاند.
چه باید کرد؟
در این عالم وانفسایی که به قول برزویه طبیب در کتاب کلیله و دمنه: «میبینم که کارهای زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی که گویی خیرات مردمان را وداع کرده….»
میتوان به فطرت بازگشت و میتوان به خدا توسل جست. میتوان دست مرحمتی، لطفی، محبتی بر سر بیچارهای کشید.
میتوان نوعدوستی را با پیامی، نگاهی، بخششی و کلامی ترویج کرد.
چرا در برابر فاصلههای طبقاتی چندگانه اعم از مالی و غیرمالی موضع نمیگیریم؟
چرا همه سعی میکنیم به هر قیمتی از طبقهی پایین به طبقه بالاتر برویم با پایی که بر دوش ضعیفترها میگذاریم؟
باسوادها و سرمایهدارها و حتی منتقدین و متولیان امور بیش از بیسوادها و کممایهها به فاصلهها دامن میزنند.
دوستیها و محبتها از این طریق بیشتر خدشهدار و زخمی میشوند.
روزی بود و روزگاری که خانوادهها از حال و روز هم تا چند کوچه خبر داشتند. حالا همه چشم و گوشها به اخبار تلویزیون و رادیو و اینترنت است. بسیاری از ما از ماجراهایی که در قطب شمال اتفاق میافتد باخبر میشویم اما از همسایه دیوار به دیوارمان که سه روز سکته کرده و بیکس در اتاق خوابش آرمیده بیاطلاعیم.
وقتی در بیابان اتومبیل باری واژگون میشود کسان بیخیالی، کالاهای آن را غارت میکنند. گویی حکم شده است که مباح است و حلال.
لاشه سگی که با تصادف اتومبیل بارها در کف جاده سنگینی و پرش لاستیک اتومبیلها را به خود دیده تا زمانی که دود و غبار شود توسط هیچکس جابهجا نمیشود و راننده اتومبیل از کارافتادهای که منتظر یاری است، به ندرت کمک میشود.
این رفتارها نشانه و نمونهای از گسیختگی باور و فرهنگ تعاون است.
گویی همه این ضربالمثل را باور کردهایم که: «کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من»
صدای آوار تیرآهنها و فلزات در نیمههای شب برای ساختمانسازی دارای این معنی و مفهوم است که همسایگان حقی و حرمتی ندارند. آنچه مهم است منافع بساز و بفروشهاست و اگر اعتراض کنی راه به جایی نمیبری. چون میشنوی که اتومبیلهای سنگین فقط از ۱۲ شب تا ۵ صبح آزادند در خیابانها و کوچهها رفت و آمد کنند.
مصوبات قانونی هم در بسیاری موارد تعاون و همکاری را نادیده گرفتهاند. گویی شهرها در عملکردهایشان جزیرهای میاندیشند و جزیرهای عمل میکنند. بیاییم تعاون را فقط در تارک تابلوهای شرکتهای تعاونی نبینیم بلکه تعاون را به عنوان یک فرهنگ، اخلاق و باور دینی و انسانی باور کنیم.
شب صحبت را غنیمت دانیم و عالم گذران را با اندیشه دیگران طی کنیم و بدانیم که مهربانی میوه شیرینی دارد که ذائقه ما با آن آشناست و به آن نیاز دارد. بدانیم عشق واقعی بر بال مهر و دوستی سوار است و با عشق میتوان کوهی با مویی کشید. با این تعبیر از یک شاعر که نیک سرود:
به شیرین زبانی و لطف و خوشی
توانی که کوهی به مویی کشی
والسلام
- چهارشنبه ۱۳ شهریور ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۱۴ شهریور ۱۳۹۸