سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
وای از این تحریفها
در هر عصری باید به اقتضای شرایط همان عصر به داوری رخدادها پرداخت و در امر مقایسه و انطباق شرایط هر دورهای با دورهای دیگر نیز به خرج دادن دقت لازمه فهم صحیح آن است. نباید فراموش کرد که گذشت زمان به حذف و اضافه کردن بخشی از اتفاقات تاریخی که وجدان انسانی را به واکنش واداشته منجر شده به طوری که اگر بخواهیم اخبار رسیده از واقعهی کربلا را برحسب زمان لازم برای تحقق آن محاسبه کنیم، رویدادی که در طول یک روز به وقوع پیوسته، نیازمند زمانی یک ساله باشد. اینکه میگویند “تا نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها” ناظر بر همین حذف و اضافههای تاریخی است که سر در آبشخور عوامل جنبی و حاشیهای دارد. تقریباً ۱۳۸۱ سال از واقعهی کربلا میگذرد. ظرف این مدت به هر کدام از منابع تاریخی مکتوب اعم از منابعی که به زمان رخداد نزدیک است و چه آثار فعلی، چه آثاری که توسط پیروان مذاهب اسلامی نوشته شده و چه آثاری که غیرمسلمانان نگاشتهاند مراجعه کنیم در همهی آنها وجوه مشترکی یافت میشود که عبارتند از: نحوهی به خلافت رسیدن یزید که بر خلاف سایر خلفا اثری از همداستانی مسلمانان در پیوند با برخورداری وی از صلاحیتهای لازم وجود ندارد. استفاده از قدرت برای ایجاد انحراف در یک سنت ۵۰ ساله، نقش پررنگ سران قبایل برای جمعآوری رأی و بیعت با یزید از راه رشوهگیری و تطمیع و چشمداشت به مقام و منصب، رواج تدریجی بیاعتنایی به مسلمانان غیرعرب، به حاشیه رفتن عدالت و فراموشی شعارهای قرآنی مبتنی بر برابری و برادری مسلمانان، رویکرد به اشرافیگری و تغییر سمت و سوی هزینه کرد بیتالمال، برجستگی توصیههای مبتنی بر خویشاوندی و تبانیهای معطوف به کانون قدرت برای رسیدن به مقام و ثروت، جابهجایی اولویتها، قدرت محوری در تعاملات و مناسبات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی، واگذاری امتیازات رنگارنگ و سودآور به شخصیتهای نزدیک به شام، جعل حدیث در راستای توجیه حاکمیت بنیامیه و تضعیف موقعیت مخالفان دستگاه خلافت، تأکید بر شکل و ظاهر مناسک و دستورات دینی بدون توجه به روح و فلسفهی وجودی آن، بازگشت مؤلفههای مؤثر در انحرافات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در قالب اهمیت دادن به زر و زور و تزویر، تغییر شیوهی تبلیغ برای جلب قلوب غیرمسلمانان به اسلام تا آنجا که اعزام نیرو و تکیه بر قدرت شمشیر جای خود را به موعظه و تبلیغ زبانی و سیرهی عملی میدهد. به این معنا که مثلاً رشوه گرفتن عوامل حکومت و دستگاه خلافت منجر به مجازات و پیگرد قانونی نمیشود اما در مورد مردم عادی حکم خداوند باید مو به مو اجرا شود! کم و کیف تعامل با تازه مسلمانان بر اساس پرداخت بموقع خمس و زکات و خراج است و تداوم مدارا با غیرمسلمانانی که سرزمین آنها به تسخیر مسلمانان در آمده نیز در گرو پرداخت جزیه و مالیات است. تسخیر و پیشروی لشکر اسلام و فتوحات دینی بدون آگاهی بخشی و هشدار و ابلاغ جوهرهی رسالت پیامبر(ص) و تنها با هدف به چنگ آوردن غنایم و به اسارت گرفتن زنان و کودکان و کشتار مردان و افزودن به خیل بردگان صورت میگیرد و مدعی پیشوایی مسلمانان که بر جای پیامبر(ص) تکیه زده و بر فراز منبر مردم را موعظه میکند خود را ملزم به رعایت هیچ یک از حدود الهی نمیداند!
بازگشت مسلمانان به برخی از سنتهای جاهلی و افتخار به خصلتهای ضد انسانی نظیر قتل و خشونت و شکنجه و ایجاد رعب و وحشت و اوجگیری سنت بردهداری و تاخت و تازهای روزانه و شبانهی امرای محلی و عوامل سفاک آنها از جمله ویژگیهای شرایط حاکم بر جوامع مسلمین در آستانهی سال ۶۰ هجری است.
کسانی که به زعامت حسینابن علی(ع) در برابر این جریان انحرافی ایستادند نه داعیهی حکومت داشتند و نه بر اساس پیوندهای قومی عمل کردند. در میان یاران امام حسین(ع) به چهرههایی برمیخوریم که پس از قتل خلیفهی سوم دیدگاه خوبی نسبت به عملکرد منسوبین به حضرت علی(ع) نداشتند، کسانی با سابقهی مسیحی بودن، برخی مکی، برخی مدنی، برخی کوفی و بصری و برخی حتی جدا شده از صف طرفداران یزید آن هم در سنین و موقعیتهای اجتماعی گوناگون که بر شائبهی هرگونه تبانی قومی و طبقاتی خط بطلان میکشد، شهدای کربلا، امام حسین(ع) را تنها با آگاهی به درستی ادعای او که معتقد است اگر همه چیز به سکوت برگزار شود باید با اسلام خداحافظی کرد، پیرامون او جمع میشوند. آگاهیبخشی نسبت به ماهیت حکومت یزید تنها رسالتی است که امام حسین (ع) برای خود قائل است چرا که میداند بسیاری از مردم که محو غوغای زندگی و غرق در اشرافیگری و بیخبر از جریانهای زیرپوستی هستند توسط معاویه اغوا شده و به خلافت یزید تن دادهاند. مردم با یزید بیعت کردهاند و او قانوناً خلیفه است اما خیلیها نمیدانند که معاویه با توسل به چه شیوههایی برای او رأی جمع کرده است. لذا امام حسین(ع) وظیفه دارد که برای اثبات بیلیاقتی یزید شرایطی را به وجود آورد تا یزید و قدرتطلبان پیرامونیاش ماهیت اصلی خود را نشان دهند و نقاب از چهره بردارند. او این هزینه را برای برداشتن نقاب از چهرهی واقعی یزید پرداخت کرد و عدد پیروان او هیچ اهمیتی ندارد کما اینکه اگر تنها بود نیز تن به خلافت یزید نمیداد و معلوم هم نبود که حمایت کوفه از او به برکناری یزید بیانجامد چنانکه امام حسن(ع) نیز قبلاً این راه را رفته بود. در کربلا دعوا بر سر نامها و تعداد اصحاب نبود کما اینکه نام چند تن از یاران امام حسین(ع) یزید بود. مشکل اسم یزید نیست، عمل یزید است که چنین واکنشی را میطلبد. یزید بن ثبیط عبدی و یزید ابن زیاد ابن مهاصر از اصحاب امام حسین(ع) هستند و حتی تعداد یاران امام حسین(ع) نیز از ۷۲ نفر تا ۱۴۵ نفر ذکر شده است. در اکثریت بودن افراد منسوب به بنیهاشم به مفهوم قبیلهای بودن چنین دعوایی نیست. اگر چه تنها از فرزندان علی کسانی نظیر عباس، عبدالله، عثمان، ابوبکر، محمد، جعفر و عمر در این میدان به شهادت رسیدهاند اما از ملیتهای گوناگون شامل حبشی، یمنی، مصری و ایرانی و عرب نیز در هر دو جناح دیده میشود. در کربلا مسئله بر سر این نیست که نباید با نوهی پیامبر(ص) چنین معاملهای میکردند بلکه مسئله بر سر این است که چنین معاملهای حتی با یک غلام حبشی هم روا نبود. داستان به همان معیارها و شاخصهها و شرایطی باز میگردد که ذکر آن رفت و هر زمان چنین شرایطی تکرار شود ایستادگی در برابر آن حرکتی حسینی تلقی میشود. تحریفهای عاشورا که فریاد کسانی نظیر مطهری را به آسمان میبرد به خاطر نحوهی روایت این حرکت حماسی است. این جابهجاییهاست که نهضت حسینی را عقیم و بیاثر میکند و پوستهای از آن باقی میگذارد. وای از این تحریفها.
- شنبه ۱۶ شهریور ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۷ شهریور ۱۳۹۸