• print
سرمقاله سردیبر “اسماعیل عسلی” ۲۱ شهریور ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
اولین و آخرین راهکار
از جمله آفاتی که اغلب دامن سیاسیون را می‌گیرد، سمت و سو دادن و جناحی کردن نتایجی است که از یک رویداد تاریخی می‌گیرند. به این معنا که جناح‌ها و شخصیت‌ها چون همواره به دنبال اثبات دیدگاه‌های خودشان هستند سعی می‌کنند رویدادها را به گونه‌ای تبیین و تفسیر کنند که مخاطب را جذب کنند و بر ایده‌های خود توسط دیگران مهر تأیید بزنند و بگویند دیدید که ما درست می‌گفتیم و به این طریق تابوسازی کرده و از خود بت بسازند در حالی که تبیین یک رویداد تاریخی مستلزم لحاظ کردن تمامی جوانب آن و شرایطی است که چنین رخدادی را موجب گردیده است. همین ماجرای برجام را در نظر بگیرید. بعضی‌ها، نتایجی که از ماجرای برجام می‌گیرند این است که مذاکره و قبول برجام از ابتدا کار درستی نبوده و از این پس نیز نباید به مذاکره فکر کرد که البته هدفشان از این اظهارات در وهله‌ی اول مبرا کردن خود از پذیرش مسئولیت یک تصمیم بزرگ در سطوح عالی است که بدون تردید توسط تمامی مؤلفه‌های اصلی نظام گرفته شده است و در وهله‌ی دوم نیز می‌خواهند عناصر پیش‌برنده راهبرد مذاکره و شاخص شده در توافق به دست آمده را با ظرافت خاصی به گوشه‌ی رینگ بکشانند. متأسفانه ما سال‌هاست چوب اینگونه حماقت‌ها و نگرش‌ها و اظهارات غیرکارشناسانه را خورده‌ایم. اول اینکه دوری از میز مذاکره در شرایطی که اجماع جهانی بر علیه ایران شکل گرفته بود، مفهومی جز خودکشی نداشت، ضمن اینکه امضای توافقنامه با شرایطی بدتر یا بهتر نیز تنها نتیجه‌ای بود که می‌شد از مذاکره انتظار داشت زیرا این مذاکرات هر چقدر هم که طول می‌کشید بالاخره باید به توافقی دوطرفه منجر می‌شد و ما آن را اجرا می‌کردیم؛ اما اینکه چرا آمریکا با ما چنین رفتاری را در پیش گرفت صرفاً به عملکرد شخصیتی چون ترامپ باز نمی‌گردد زیرا آمریکا چه توسط دموکرات‌ها اداره شود و چه جمهوری‌خواهان در رأس کار باشند همواره سهم خود را از هر قراردادی که خودش یک طرف آن باشد جستجو می‌کند و از آنجایی که پس از قبول برجام شرکت‌های آمریکایی راهی برای ورود به ایران و سرمایه‌گذاری پیدا نکردند و از سویی دیگر غربی‌ها از میدانداری ایران در منطقه خشنود نبودند و از همه مهمتر چون زمینه‌ی بهره‌گیری از اختلاف‌نظر ایران با عربستان و برخی دیگر از کشورهای صادرکننده‌ی نفت در خاورمیانه بیش از هر زمان دیگر فراهم بود و منازعات منطقه‌ای هم به سمتی میل می‌کرد که با منافع آمریکا و غرب همخوانی نداشت، کشورهای ثروتمند عربی به تحریک اسرائیل پای کار ایستادند و با دلارهای نفتی آمریکا را متقاعد کردند که تمام قد در برابر ایران بایستد و مزد خود را هم دریافت کند! طبیعی است وقتی کشور سوئیس می‌خواهد حافظ منافع ایران در عربستان باشد و مسلمانان حتی نمی‌توانند سر یک میز بنشینند و با یکدیگر حرف بزنند، بهترین شرایط برای دوشیدن آنها فراهم است. حداقل نتیجه‌ی چنین رویکردی این است که یکی از طرفین درگیری نمی‌تواند نفتش را بفروشد و دیگری هم باید پول حاصل از فروش نفت را در قالب قراردادهای نظامی و تسلیحاتی دو دستی به آمریکا تقدیم کند و هر دو در کوتاه مدت بازنده‌اند! پرواضح است برای کشوری که توسعه را در شرایطی نامتوازن دنبال می‌کند و رشد مؤلفه‌های گوناگون آن در یک سطح نیست، گام نهادن در برخی عرصه‌های چالش‌برانگیز که با ظرفیت‌های اقتصادی‌اش همخوانی ندارد آن هم در شرایطی که همسایگانی غیرقابل اعتمادی دارد با هزینه‌های زیادی همراه خواهد بود هر چند وانمود کند که تحریم‌ها کاغذ پاره‌ای بیش نیست! کشوری که ۴۰ سال پیش باید به اقتصاد مقاومتی می‌اندیشید در شرایطی به دنبال مستحکم کردن جایگاه اقتصادی خود در منطقه و جهان است که حتی از امکان تعامل علمی و تبادل کالا در سطح گسترده‌اش برخوردار نیست. با وضعیتی که ایران دارد، واضح است که رها شدن از اقتصاد تک‌محصولی یعنی نفت برای برداشتن اولین گام‌ها در جهت دستیابی به اقتصاد مقاومتی، نیازمند اتکا به ارز نفتی با هدف افزایش ذخایر ارزی، وارد کردن مواد اولیه برای راه‌اندازی و تغذیه کارخانه‌ها و تعامل علمی با جهان برای ورود تکنولوژی است که در شرایط تحریم محقق نمی‌شود مگر با تکیه بر اقتصاد ریاضتی و صرف زمان بیشتر که معلوم نیست با توجه به فضای فعلی، آمادگی افکار عمومی برای پذیرش چنین رویکردی تا چه اندازه باشد.
تحلیل اخلاقی بدعهدی آمریکا و نکوهش ترامپ و رصد و رسانه‌ای کردن چالش‌هایی که او در کاخ سفید و کنگره و سنا با آن مواجه است ما را به جایی نمی‌رساند اما اگر بدعهدی آمریکا را نتیجه‌ی گونه‌ای منفعت‌طلبی معنا کنیم که شاخصه‌ی اصلی نظام سرمایه‌داری است، ما نیز بر اساس منافع ملی خودمان عمل خواهیم کرد. دنیای سیاست دنیای پند و اندرز و نکوهش نیست چرا که اگر بخواهیم از چنین زاویه‌ای به عملکرد کشورها بنگریم باید با چین و روسیه و هند هم که با مسلمانان ساکن در سرزمین‌های تحت سیطره‌ی خود رفتار سرکوب‌گرانه‌ای دارند، چالش داشته باشیم و کارمان با آنها به جاهای باریک بکشد!
اگر انگلیس، آلمان و فرانسه با آمریکا همراهی می‌کنند جدای از منافع مشترک منطقه‌ای که با یکدیگر دارند، باید دلیل اصلی آن را در حجم بالای مبادلات تجاری آنها جستجو کنیم و بپذیریم که شرکت‌های بزرگ چندملیتی و بانک‌های خصوصی مستقر در اروپا گوش به فرمان دولت‌هایشان نیستند و تابع قوانینی هستند که در چارچوب تجارت جهانی قابل فهم و اجراست، همان چیزی که ترامپ می‌داند و ما نیز می‌دانیم.
تعاملات سیاسی خصوصاً پس از جنگ جهانی دوم اغلب بر مبادله‌ی امتیاز استوار بوده است. کما اینکه بارها اتفاق افتاده که ایران برای عبور از یک تنگنای سیاسی نظیر خرید اسلحه یا آزادی گروگان‌هایش ناگزیر به استفاده از برگ امتیاز خود در کشورهایی که بر آنها نفوذ داشته شده است. عربستان هم از همین شیوه برای عبور از بحران ایجاد شده به دنبال قتل قاشقچی استفاده کرد. جای انکار نیست که ایران در جریان جنگ هشت ساله بارها ناگزیر به خرید واسطه‌ای سلاح‌های ساخت کشورهای غربی با استفاده از مناسبات خود با کشورهایی نظیر پاکستان شد.
هدف آمریکا از تجدید تحریم‌ها این بوده که ما را وادار به مبادله‌ی امتیاز کند. بحران سوریه را تا حدودی از سر گذرانده‌ایم اما یمن و عراق و افغانستان و لبنان و بحرین داستان دیگری دارند. اینکه نهال کاشته شده توسط ایران در منطقه برای همراه کردن برخی جریان‌ها با خود پیش از پایان آستانه‌ی تحمل اقتصادی کشور به ثمر بنشیند یا به ثمر ننشیند روی موقعیت ایران در منطقه و جهان تأثیر زیادی خواهد داشت و تا آن زمان دولت نیازمند همراهی بی‌سابقه‌ی مردم است. شاید امتیاز دادن به کشورهای رقیب گونه‌ای عقب‌نشینی تلقی شود اما امتیاز دادن به مردم نه تنها هزینه‌ای ندارد بلکه راهگشاست. رئیس جمهور دیروز در هیأت دولت آمادگی خود را برای همراهی بیشتر با مردم اعلام کرد!
به موازات شرایطی که ایجاب می‌کند دولت زنگ اقتصاد ریاضتی را به صدا در آورد باید از طرح گفت‌وگوی ملی نیز رونمایی شود و مردم توجیه شوند که برای عبور از این تنگنا باید با تمام وجود دولت را همراهی کنند وگرنه کار به این آسانی که برخی تریبون داران می‌گویند نیست! وقتی به دقت ملاحظه می‌کنیم می‌بینیم که روسیه و چین نیز گاهی در زمین آمریکا بازی کرده‌اند و سیاست منفعت‌محور آنها نیز قابل تردید نیست. اجاره ۴۹ ساله‌ی بندر طرطوس و چشم دوختن به منابع فسفات سوریه توسط روس‌ها بیانگر این است که گربه محض رضای خدا موش نمی‌گیرد. اوج‌گیری جنگ تجاری چین و آمریکا در حال حاضر به نفع ماست اما نزدیکی این دو غول اقتصادی ممکن است به له شدن کشوری که بین آنها قرار گرفته منجر شود. اینجاست که در می‌یابیم نگاه واقع‌بینانه و منصفانه دلسوزان کشور به اقتصاد مقاومتی که تاکنون تنها از آن سخن گفته شده، اولین و آخرین راهکار برای خروج از بن‌بست‌های فعلی است.

Comments are closed.