سرمقاله
محمد عسلی
خائفی هم رفت!
شاعر سرودههای تنهایی حصارش را شکست و پرواز را از پس آموختهها و آموزندهها تجربه کرد و شیراز یکی از شاعران گرانمایه خود را از دست داد.
استاد پرویز خائفی که در غزلسرایی طبعی روان و در بکارگیری الفاظ نو قریحهای ذاتی و بالیده در غور و تعمق داشت در سن ۸۳ سالگی روی در نقاب خاک کشید و با درد و رنجهای شاعرانه خود خداحافظی کرد.
خبر را نخست استاد منصور اوجی یار دیرین روزنامه عصر مردم داد و سپس داریوش نویدگویی که پیوسته تسلیبخش بازماندگان فرهیختگان فارس است تلفنی بازتاب داد.
پرویز خائفی فارغالتحصیل دانشکده ادبیات دانشگاه شیراز بود که سالیانی پیش در رشته علوم اجتماعی از دانشگاه تهران دانش اندوخته بود و با مدرک فوق لیسانس خدمات فرهنگی- ادبی و هنری خود را در سمتهای ریاست کتابخانه ملی و مدیریت حافظیه استمرار بخشید.
خائفی اولین کتاب شعر خود را در سال ۱۳۴۲ با نام حصار منتشر کرد و از آن پس به عنوان یکی از شاعران مطرح به شهرت رسید.
آوازهای آویزان آخرین اثر خائفی توسط انتشارات نوید به چاپ رسید و از سال ۱۳۷۴ که روزنامه عصر مردم انتشار یافت تاکنون به مدت ۲۴ سال اشعار و آثار خود را برای چاپ ارسال میکرد.
و اما بعد:
اولین آشنایی با استاد خائفی را به سالهای ۵۰ تا ۵۳ در دانشسرای راهنمایی- تحصیلی شیراز به یاد دارم که در آن زمان به دانشجویان ادبیات فارسی میآموخت و هم شاعری میکرد.
وقتی به سال ۱۳۶۴ مسئولیت و سرپرستی روزنامه کیهان در فارس را عهدهدار شدم آثاری از ایشان برای چاپ در کیهان سال ۶۶ دریافت کردم که به همراه آثاری از استاد منصور اوجی، استاد امین فقیری و استاد سیروس رومی به چاپ رسید.
تواضع و فروتنی، رفاقت و دوستی پایدار و نقادی مطالب شاعران و نویسندگان و حب وطن و دلسوزی برای مردم از ویژگیهای شخصیتی استاد خائفی بود که مدام از طریق تلفن و حضوری انتقال داده میشد.
خائفی دلی دردمند و گلایهای همیشگی داشت از نامردمیهایی که در دوران زندگی از این و آن دیده بود و آن شکوهها، بیتأثیر در آثار ادبی و شعریاش نبود.
خائفی علیرغم ناتوانی جسمی سعی داشت در نشستهای فرهنگی و ادبی حضوری فعالانه داشته باشد و در سالهای اخیر به عنوان یکی از مفاخر فارس اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی از ایشان تجلیل کرد.
دریغا که بزرگان علم و ادب و فرهنگ فارس اگر چه بعضاً به شهرت جهانی میرسند و با آثار خود خدمات شایانی به فرهنگ و ادب مردم دیار خود میکنند اما در گمنامی زندگی میکنند و کسی نمیداند لحظات تنهایی و خانهنشینی آنها به ویژه در دوران پیری چگونه سپری میشود.
شاید این هم یکی از خاصیتها و شرایط زندگی شاعرانه باشد زیرا شاعری و فرهنگوری دلی دردمند میطلبد و روحی آزاده و هوشی سرشار و با انگیزههای هدایتگری که اگر نه این چنین باشد سودای زر و زور چونان زورمندان و زراندوزان با بیخیالی و فراغت از آنچه بر سر جمع میآید انتخابی سادهتر و لذتبخشتر برای زندگی است.
چنانکه سرآمد شاعران دوران حافظ خلوتنشین بارها از فقری داد سخن داد که به آن فخر کرد و میسرود:
پی پارهای نمیکنم از هیچ استخوان
تا صد هزار زخم به دندان نمیرسد
آری فرهنگی زندگی کردن با فرهنگی اندیشیدن تفاوت بسیار دارد چرا که بسیار اندیشمندان را سراغ داریم که اندیشهشان در زندگیشان نمودی ندارد. همانند پیلهای در پوستی سخت در حفاظند و نمی نمیتراوند.
به هر تقدیر خائفی را آنگونه شناختم که به لحاظ سیاسی ارادتی عمیق به مرحوم محمد مصدق داشت و ملی میاندیشید و به لحاظ ادبی و فرهنگی گلایهمند روزگاران سخت بود. هر چند امید میافزود و شادی میآفرید با کلماتی که چونان موم در دستان استادانهاش به کارگاه هنر برده میشد.
از خائفی سه دختر و پنج نوه باقی است و کتابهایی چند در شعر و نقد اشعار حافظ و زندگینامهای همراه با درد و رنج و گنجی نهان که حاصل طبع او بود و عشقی که به شیراز داشت و مردمانش و چراغش که در همین زادگاه روشن بود. روانش شاد و یادش گرامی باد.
- سه شنبه ۲۶ شهریور ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۷ شهریور ۱۳۹۸