• print
سرمقاله “محمد عسلی” ۱ مهر ۱۳۹۸

سرمقاله
محمد عسلی
چرا نظام آموزشی و تربیتی ما به دگرگونی نیاز دارد؟
در برآورد عملکرد یک نظام آموزشی آنچه اهمیت دارد نتایج به دست آمده است. اگر سؤال شود که آیا نظام آموزشی و تربیتی ما به اهداف مورد نظر رسیده است یا نه، پاسخ منفی است زیرا نسبت هزینه‌ها و صرف نیروهای انسانی به نسبت تحقق اهداف و آمال مثل فیل به فنجان است یعنی بسیار کمتر از آنچه می‌کاریم درو می‌کنیم.
حتی یک بررسی شتابزده هم می‌تواند علل عدم موفقیت نظام مدرسه‌ای ما را روشن کند.
نخست به وضعیت معلمان، دبیران، آموزگاران، مربیان و مدیران می‌پردازیم که خود محصول یک نظام آموزشی ناکارآمدند. انگیزه، شوق و علاقه‌مندی به آموزش و تدریس ناشی از رضایتمندی از درآمد مالی و اعتباری معلمان و مدیران است که به دلایلی کمتر شاهد آن هستیم.
معلمان به نسبت شرایط کاری و وضعیت معیشتی با سایر کارکنان همیشه گلایه‌مند بوده‌اند. این گلایه‌مندی جدای از کمبود حقوق و مزایا مسأله تبعیض و عدم رعایت عدالت به نسبت سختی کار، دوری محل تدریس، تدریس در مناطق محروم، میزان آمادگی و توانمندی دانش‌آموزان در فهم مطالب را شامل می‌شود که عدم تجهیزات و وسایل کمک آموزشی و محیط‌های نامناسب تدریس را می‌توان به آن اضافه کرد.
نکته مهم‌تر اینکه معلمان فرصت‌های مطالعه آزاد و مطالعه مطالب علمی و آموزشی به روز را به علت اشتغال به کار دوم از دست داده‌اند و از برنامه‌های آموزشی بعضاً دور افتاده‌اند و در هر شرایطی بیشتر در روش‌های تدریس تکیه بر حافظه دانش‌آموزان دارند تا تفهیم مطالب به گونه‌ای که در عمل مفید افتد و یادگیری به مفهوم علمی آن تحقق یابد زیرا تکلیف هر آموزش‌دهنده در برآورد میزان کارایی نتایج حاصله است.
مسلماً ساختار فضاهای آموزشی، روش‌های تدریس، وسایل کمک آموزشی، برنامه‌نویسی و محتوای کتب درسی، تقسیم ساعات کاری هفتگی، حذف دروس مزاحم که با ذائقه دانش‌آموزان نسبتی ندارد و آمادگی معلمان در ارایه بیشترین شیوه‌های تدریس از جمله شاخص‌های ارزیابی عملکرد نظام آموزشی‌اند که در مناطق شهری و روستایی و حتی در مناطق دورافتاده و محروم شهری با مناطق غیرمحروم تفاوت بسیار دارند. این تفاوت‌ها موجب می‌شوند بسیاری از استعدادها و خلاقیت‌ها رشد مناسب نداشته باشند و رقابت‌ها و پیشی‌ها در شرایط مساوی دنبال نشوند.
دیگر از نکات مهم مسایل کنونی آموزش و پرورش مرکزگرایی و نگاه به مرکز است چه در جهت تدوین کتب درسی و چه در جهت استفاده از همزمانی تحصیل در مناطق مختلف کشور که به لحاظ آب و هوایی و موقعیت‌های جغرافیایی وجه تشابهی با هم ندارند.
به عنوان مثال اختلاف درجه دما تا میزان ۴۰ درجه در شهرستان لامرد فارس با سرعین ارومیه شرایط مناسب همزمانی تدریس را ندارند و تعطیلی سه ماه تابستان برای تمامی مناطق کشور نه فقط فرصت و فراغت مناسب را برای تمامی دانش‌‌آموزان به صورت یکسان فراهم نمی‌کند بلکه بسیاری از فرصت‌های مناسب آموزشی را به هدر می‌دهد.
همین مسأله در تدوین کتاب‌های درسی یک سویه و یکنواخت قابل نقد است.
مسأله و معضل بعدی عدم تناسب آموزش‌ها و مهارت‌های دانش‌آموختگان مدرسه‌ای و دانشگاهی با نیازهای بازار کار است که سرگردانی فارغ‌التحصیلان را همیشه چه قبل و چه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی کشور با آن مواجه بوده است.
شکست دوره راهنمایی تحصیلی که بنیان آن در سال‌های ۵۰ به بعد به تقلید از آموزش و پرورش فرانسه ریخته شد و نیز شکست طرح کاد در مقطع دبیرستانی بعد از انقلاب اسلامی حکایت‌های تلخی از عدم آشنایی کافی برنامه‌نویسان آموزش و پرورش ما دارد. طرح تغییر بنیادی آموزش و پرورش که بعد از مدت ۴ سال تلاش کارشناسان و صاحب‌نظران آموزش و پرورش از مقطع پیش دبستانی تا پایان دوره متوسطه آماده و به مجلس شورای اسلامی ارایه شد اگر تصویب می‌شد و بودجه آن تأمین می‌گردید شاید اینک آموزش و پرورش ما به لحاظ کیفی و کمی در وضعیت مطلوب‌تری می‌بود.
متأسفانه آن طرح به علت عدم تأمین بودجه لازم در مجلس تصویب نشد و بعدها در دوره وزارت آقای محمدعلی نجفی به صورت مثله شده و دست و پا شکسته صرفاً در دبیرستان‌ها به شیوه دروس واحدی ارایه شد که نتایج مثبتی به بار نیاورد.
به هر تقدیر امروز آموزش و پرورش ما به شکل و شیوه شتر، گاو، پلنگ ارایه می‌شود که معجونی از مطالب بعضاً نامتناسب با رشته‌های تحصیلی از یک طرف و از طرف دیگر ناکارآمدی فارغ‌التحصیلان و حتی دانش‌آموختگان دانشگاهی را به دنبال دارد.
متأسفانه شنیده می‌شود که بعضی از مسئولان آموزش و پرورش اعلام می‌کنند وظیفه مدارس و دانشگاه‌ها صرفاً آموزش است و مسئول آماده‌سازی دانش‌آموزان و دانشجویان برای جذب بازار کار نیستند.
اگر مطالعه اندکی در تغییر و تحولات برنامه‌ریزی‌های آموزشی در کشورهای موفق در امر آموزش و پرورش کشورهایی مانند ژاپن، سوئد و فرانسه داشته باشیم، درمی‌یابیم که به نسبت تحولات و تغییرات در حوزه‌های علمی و تربیتی و برآورد بازار کار و نیازهای آن رشته‌های تحصیلی دبیرستانی و دانشگاهی دستخوش تحول و تغییر می‌شوند. به عنوان مثال وقتی در کشور فرانسه احساس شد که فارغ‌التحصیلان دوره دکتری و مهندسی افزایش پیدا کرده‌اند و بازار در جذب آنها ناتوان است رشته‌های هتلداری، آشپزی، گرافیک، مدیریت و ارتباطات را افزایش دادند و یا به رشته‌های دانشگاهی و دروس دبیرستانی اضافه نمودند.
اما بیش از ۶۰ سال است که آموزش و پرورش، دیپلمه‌های ناکارآمد اقتصاد و علوم انسانی بیرون می‌دهد و آنها را سرگردان در بازار کار رها می‌کند اما رشته مکانیک اتومبیل، نقاشی ساختمان، تعمیرات فنی، گردشگری و امثالهم را که به شدت مورد نیاز است را به رشته‌های دبیرستانی و دانشگاهی نیفزوده ‌است.
چه اشکال دارد که بعضی مدارس ما ارتشی و سپاهی تربیت کنند؟ چه ایراد دارد که مدارس ما حرفه‌ها و متونی را بیاموزند که بازار کار به آن نیاز دارد؟
امروز در بخش تعمیرات اتومبیل، استادکاران و شاگردان آنها سرخود حرفه‌ای به عادت با آزمون و خطا می‌آموزند و آنقدر خطا می‌کنند تا مهارتی بیاموزند و اکثراً هم کم‌سوادند یا بی‌سواد.
از این رو است که آموزش و پرورش ما به دگرگونی‌های بنیادین نیاز دارد. چه در ساختار و چه در برنامه‌ریزی‌های درسی و آموزشی و تربیت معلم و ایجاد فضاهای آموزشی و آزمایشگاهی و تدوین کتب درسی. امید که مسئولان امر به این مهم توجه کنند و بیش از این بودجه‌های کلان آموزشی را هدر ندهند.
والسلام

Comments are closed.