سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
بزرگنماییها و کمنگریها
در آخرین روز از هفته دفاع مقدس میزگردی با حضور چند نویسنده و تحلیلگر ادبی و سینمایی در صدا و سیما به دغدغههای اهل قلم پیرامون ادبیات دفاع مقدس پرداخت و من برای اولین بار شاهد رد و بدل شدن سخنانی متفاوت پیرامون ادبیات و سینمای جنگ بودم که میتوان آن را گونهای پوستاندازی برای چنین جریانی تلقی کرد. هر چند ما سالها پیش نیازمند به صدا درآوردن زنگ گفتمانهایی از این دست پیرامون ادبیات جنگ بودیم. محور گفتگو در این میزگرد تحریف واقعیتهای جنگ، مسکوت گذاشتنها، برخی برهههای پربازتاب و تراژیک جنگ در فیلمها و داستانها، قهرمانسازیها و همچنین نگاه یکسویه به جنگ بود. طبیعی است وقتی تولیگری ادبیات جنگ به نهادهای رسمی واگذار میشود، آثاری که خارج از چارچوبهای تعریف شده ارائه میگردد نه تنها شانسی برای مطرح شدن ندارند بلکه با تخطئه هم مواجه میشوند. نمیتوان انکار کرد که از میان دهها فیلم تولید شده تنها تعداد انگشتشماری به واقعیت جنگ نزدیک شدهاند و باقی آثار لبریز از شعار، قهرمانسازی و بزرگنمایی و کمنگری بودهاند.
ظرف تقریباً هفتاد سال گذشته داستانها، فیلمهای سینمایی و مستند و آثار هنری بیشماری پیرامون جنگ جهانی اول و دوم و همچنین جنگ ویتنام و نبرد اعراب با اسرائیل و درگیریهای استقلالطلبانه در آمریکای لاتین و آفریفا، نوشته شده و به نمایش در آمده است. جنگی هشت ساله که به ویرانی بسیاری از ساختارهای اقتصادی کشور انجامیده و طی آن جنایات وحشتناکی به وقوع پیوسته و کشورهای زیادی با آن درگیر بوده و یا از آن سود بردهاند، میتواند بنمایهی آثار متنوعی از دیدگاههای گوناگون باشد. بنا نیست ما از زاویهای خاص به جنگ بنگریم و به کسانی که با دیدگاههای متفاوت به جنگ میپردازند فرصت ابراز وجود ندهیم.
تردیدی نیست که نگاه انسانی و زیر پوستی به جنگ هرگز از دل تحلیلهای نظامی و اقتصادی و سیاسی بیرون نمیآید چرا که چنین نگاههایی چه بسا بر بسیاری از صحنههای رقتانگیز و مشمئزکنندهی جنگ مهر تأیید بزنند و به عنوان فرصتی بیبدیل از آن یاد کنند. به هر حال هر کس بسته به اینکه در جنگ به دنبال چه بوده، به چه چیزی رسیده و چه چیزهایی را از دست داده تحلیل خود را ارائه خواهد کرد. در نگاه انسانی و هنری، اصولاً بحث بر سر تخطئهی جنگ یا تقدیس و توجیه تداوم هشت سالهی آن و یا حسرت خوردن بر چگونگی پایان آن نیست، بلکه مسائل دیگری مطمحنظر قرار میگیرد که در مواردی توجیهکنندهی چرایی آن نیز هست! اغلب مردم با جنگ برخورد احساسی دارند نه سیاسی و اقتصادی و حتی ایدئولوژیکی و اگر در قالب شعار هم به آن بپردازند قادر به تبیین ابعاد آن نیستند. با شلیک شدن اولین توپ در جنگ؛ ترس، احساس بلاتکلیفی، خشم و نفرت به ساکنان سرزمینی که مورد حمله قرار گرفتهاند تزریق میشود. به دنبال آن موضوع دفاع از خاک و ناموس و دارایی کشور و فرهنگی که به دنبال اشغال یک سرزمین مورد مخاطره قرار میگیرد و غیرت به خرج دادن مطرح میشود و بسیاری از تصمیمها خصوصاً از سوی مردم هیجانی است که در واقع میتوان آن را واکنشی به یک رفتار تأسفبار غیرمنتظره تلقی کرد. این وضعیت تا زمان پایان جنگ به صورت جسته و گریخته تداوم مییابد و هیچ زمانی نیست که برای مردم خالی از احساس کینه و دشمنی و انتقام و پشیمانسازی دشمن باشد. پرواضح است که توسل به اختلافات تاریخی و مذهبی و قومی و نژادی برای تقویت انگیزهی جنگجویان در حمله و دفاع، از جمله واقعیتهایی است که بارها در تاریخ شاهد تکرار آن بودهایم. اینکه چنین حسی چگونه مدیریت میشود و در چه مسیری قرار میگیرد به هنر مسئولین تبلیغات در اتاق جنگ برمیگردد.
به هر حال هیچ جنگی ابدی نیست، اما زمانی که جنگ به صلح و آشتی میانجامد بخش اعظم پرسشها آغاز میشود و همه از چرایی و چگونگی و نتایج و دستاوردهای جنگ و مرور شکستها و پیروزیها سخن میگویند. اینجاست که یک نویسنده یا کارگردان و هنرمند، برای اینکه بگوید جنگ با ما چه کرده، ما با جنگ چه کردیم و یا چه باید میکردیم، نیازمند دسترسی به اسناد و مدارک و تصاویر و فیلمهای واقعی از جنگ است که معلوم نیست با درخواست او از هر جهت موافقت شود ولی البته هر چه از جنگ فاصله میگیریم امکان تحقق آن بیشتر است. باید بپذیریم که جنگ آمیزهای از واقعیتهای تلخ و شیرین، صحنههای حماسی و یا تأسفبار و سود و زیانها، ویرانگریها و ساخت و سازها، بروز نبوغها یا برملا شدن ناتوانیها، تصمیمات بزرگ راهگشا و یا اشتباه و مرگبار و دشمن و دوستشناسیها و راست و دروغهایی است که شاید پرداختن به آنها در زمان جنگ به لحاظ تأثیر سوء روانی و آغشتگی آن به اما و اگرهای فراوان، موضوعیت نداشته باشد. هم اکنون که بیش از سه دهه از جنگ میگذرد ما نیازمند نگاهی عاری از هرگونه حذف و اضافه به جنگ هستیم. یکی از شرکتکنندگان در این میزگرد میگفت: “بسیاری از فرماندهان یگانها و واحدهای نظامی اعم از ارتشی و سپاهی، به عنوان اولین گروهی که به خرمشهر وارد شدهاند در جریان بیان خاطرات خود مدعی فتح خرمشهر شدهاند و حتی اشاره شد که شخصی مدعی از کار انداختن صدها تانک و نفربر زرهی در این نبرد شده که با معیارها و واقعیتهای نظامی همخوانی ندارد”. بعید نیست که بسیاری از خاطرات، نقل قولها و مکتوبات بازمانده از رزمندگان و ادعاها نیز آغشته به چنین بزرگنماییهایی باشد. راهحلی که در پایان این میزگرد ارائه شد فراخوان بیان خاطرات جنگ و دریافت و ثبت و ضبط خاطرات، صرفنظر از صحت و سقم آنها بود تا بعدها با طبقهبندی و نهایی کردن خاطراتی که با یکدیگر همخوانی دارد زمینهای برای نهایی کردن آنچه واقعا در جنگ گذشته فراهم گردد و در دسترس عموم مردم خصوصاً فیلمنامهنویسان و هنرمندان و کارگردانها قرارگیرد.
البته ممکن است چنین شیوهای مطابق میل کسانی که تاکنون بدون ترس از مواجه شدن با پرسشهای منطقی، هر چه دلشان خواسته دربارهی جنگ گفتهاند نباشد اما اگر میخواهیم تصویری واقعی و عاری از بزرگنمایی از جنگ ارائه دهیم، راهی جز تسلیم شدن در برابر شیوههای موفق تجربه شده نداریم.
نباید از نظر دور داشت که تصویربرداریهای صورت گرفته از صحنههای جنگ چه از طریق نیروهای خودی و چه توسط ماهواره و چه از طریق عوامل نفوذی کشورهایی که سعی در ثبت نبردهای نظامی دارند و همچنین توسط عوامل تبلیغاتی و اطلاعاتی ارتش بعثی، وقتی پس از گذشت سالها در کنار یکدیگر قرار گیرند مقدار زیادی به فهم واقعیتهای جنگ کمک خواهند کرد. ضمن اینکه مدارک و اسناد فراوان، از فیلم و عکس و نقشه گرفته تا مطالب استنتاج شده از روایتهای گوناگون و دربرگیرنده اطلاعات سوخته در آیندهای نه چندان دور در اختیار مورخین قرار خواهد گرفت. زیرا هر چه از سالهای جنگ فاصله بگیریم، تحلیلها پیرامون جنگ واقعبینانهتر و معقولتر خواهد بود. شاید به جرأت بتوان گفت تاکنون حتی یک هزارم آنچه دربارهی جنگ قابلیت بازتاب دارد به رشتهی تحریر در نیامده و در قالب آثار هنری در معرض تماشا و داوری مردم قرار نگرفته است، گویا همه منتظر تغییر نگاه به نحوهی روایت جنگ هستند. برخلاف برخی رویکردها اگر شاهد تحقق چنین تغییر نگاهی باشیم، تاریخی پیراسته از بزرگنماییها و کمنگریها پیرامون جنگ در اختیار خواهیم داشت.
- چهارشنبه ۱۰ مهر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۱ مهر ۱۳۹۸