سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
راهی که باید میرفتیم
اگر بخواهیم در بارهی عوامل تأثیرگذار بر تحولات اجتماعی سخن بگوییم باید نقش رسانهها اعم از رسانههای جهانی و رسانههای داخلی، ادبیات و آثار هنری، دانشگاهها، ساخت و ساز و معماری شهری و روستایی، بهرهگیری از ابزارهای نوین، قوانین مصوب در مجلس و شوراهای شهری و روستایی را پر رنگتر از سایر عوامل در نظر بگیریم.
مقاومت در برابر چنین تحولاتی، بسته به اینکه تا چه اندازه روی سبک زندگی تأثیرگذار بوده، متفاوت است. چنین مقاومتی معمولاً از سوی طرفداران زندگی سنتی و فضاهای بسته و جزیرهای صورت میگیرد که روز به روز از تعداد و طرفداران آنها کاسته میشود.
رسانهها با اطلاعرسانی و آگاه کردن مردم نسبت به حقوق شهروندی و استانداردهای زندگی روی کیفیت مطالبات اجتماعی ظرف چند دههی اخیر تأثیر زیادی گذاشتهاند و فضای مجازی نیز با شتاب بیشتر و البته ضریب خطای بالاتر، امکان مقایسه شرایط حاکم بر جامعه را با سایر جوامع در راستای تغییر سمت و سوی مطالبات فراهم کرده است.
نویسندگان و شاعران و هنرمندان با خلق آثاری که مردم را به تأمل و اندیشه پیرامون برخی سنتهای خرافی و روشهای غلط و تجدیدنظر در مناسبات اجتماعی وامیدارد، در راستای تنویر افکار عمومی گام برمیدارند و در مردم برای پشت سرگذاشتن مرحلهی گذار انگیزه ایجاد میکنند.
دانشجویان دانشگاهها خصوصاً دانشگاه آزاد اسلامی که دامنهی خدماترسانی خود را به شهرستانها و حتی روستاها توسعه دادهاند عملاً برخی رفتارهای ویژه رایج در اجتماعات بزرگ را برای شهرستانیها به ارمغان آوردند و به ساختارشکنیهایی دست زدند که به زعم برخی از متشرعین سرعت تحولات و طرح مطالبات را چندین برابر افزایش داده است.
با افزایش جمعیت و تبدیل خانههای بزرگ با عرصههای وسیع افقی به آپارتمانهای بلندمرتبه و عمودی، کم و کیف مناسبات و تعاملات اجتماعی خصوصاً در شهرهای بزرگ عملاً دگرگون شد و روی نقش مساجد و مکانهای عمومی که کانون گردهمایی طبقات گوناگون مردم بود تأثیر اجتنابناپذیری گذاشته است.
بهرهگیری از وسایل مدرن و مکانیزه و اتوماتیک در کشاورزی و صنعت و خانهداری از یک سو و افزایش هزینه زندگی از سوی دیگر نیاز به تعدد نیروی انسانی را کاهش داد و از انگیزهی زوجین برای فرزندآوری بر اساس الگوهای قدیمی کاست. به موازات آن، ارتقای سطح بهداشت و گستردگی پهنهی ارائهی خدمات پزشکی متوسط امید به زندگی را در حدی بالا برد که پیر شدن جمعیت را به عنوان یک تهدید مطرح کرد.
تغییر برخی قوانین به زعم کسانی که خواهان برخورداری از پشتیبانی مردمی هستند و خود را ناگزیر به پاسخگویی به مطالبات آنها میدانند، امری اجتنابناپذیر جلوه میکند، به طوری که هم اینک مجلس و نهادهای ناظر و بالادستی در صدد تجدیدنظر پیرامون برخی قوانین نظیر نابرابری دیه زن و مرد، کودک همسری، لایحهی ممنوعیت ازدواج با فرزندخوانده و مسائلی که در گذشته تحت تأثیر حاکمیت فضای مردسالاری امری جا افتاده تلقی میشد، برآمدهاند.
وقتی همهی این عوامل را در کنار یکدیگر میگذاریم میبینیم که در آیندهای نه چندان دور باید چشم به راه تغییرات زیادی باشیم.
برخی اینگونه استدلال میکنند که ورود شخصیتهای مذهبی به عرصهی مدیریت جامعه و فعالیتهای سیاسی از جهاتی مانع برخی تحولات رشددهندهی اجتماعی بوده است اما من شخصاً معتقدم که نباید در این مورد شتابزده داوری کنیم زیرا اگر چه متشرعین در بدو امر محافظهکارانهترین مواضع را در برابر برخی دگرگونیها و ملزومات اجتماعی اختیار کردند اما در ادامه از آنجایی که پی بردند بدون پذیرش برخی واقعیتها و تغییرات بنیادی در جامعه قادر به ادارهی کشور نیستند به تدریج در راستای پیشبرد امور، روایی برخی از واقعیتها، رفتارها و لوازم زندگی مدرن را پذیرفتند به طوری که میتوان گفت شاید بدون مهر تأیید آنها بر پذیرش برخی تغییرات ما هم اکنون مانند پنجاه سال پیش با جامعهای دو لختی که عدهای عدهی دیگر را برنمیتابیدند و با قهر و مبارزهی منفی اثر تلاش یکدیگر را خنثی میکنند روبهرو بودیم.
زمانی بود که بعضی افراد حتی برای تغییر ساعت که با هدف صرفهجویی در مصرف انرژی صورت میگرفت تحلیلهای عجیب و غریب سیاسی در نظر میگرفتند اما به مرور دریافتند که اینگونه نیست و به آن تن دادند.
مشابه چنین رفتارهایی را در بحث حضور زنان در میادین ورزشی، روایی موسیقی، انجام برخی بازیهای فکری و موضوعات پیش پا افتادهی دیگر شاهد بودیم که به مرور در کوران تجدیدنظر و بازبینی به آن تن دادند و به همین سیاق تن خواهند داد چرا که تن دادن به نیازهای عمومی از لوازم حکومت است. شاید یکی از دلایل مقاومت محافظهکاران سنتی در برابر برخی تغییرات، احساس رضایتمندی و اقتدار در زندگی جزیرهای بود که تصور میکردند میتواند تا همیشه تداوم داشته باشد. به هر تقدیر، سیاست و حکومت مانند معلمی شکیبا به آنها آموخت که اولاً باید به تکثر آراء و سلیقهها احترام بگزارند و ثانیاً ناگزیرند به خواستههای مردم که خود را خدمتگزاران آنها میدانند تن بدهند و ثالثاً اگر خواستار بروز رفتار دلخواه خود از سوی مردم هستند باید با محبوبیت و تسخیر قلوب بر اثر کلام و قدرت تأثیرگذاری خود بیفزایند نه اینکه مطلوب خود را در تحکم جستجو کنند و رابعاً دریافتند که مطالبات مردم متناسب با رشد فکری و معنوی و اجتماعی آنها و همچنین ظرفیت فرهنگی جامعه تغییر میکند و حاکمان باید تابع چنین تغییری باشند و از همه مهمتر پذیرفتند که گفتوگو بین مردم و مدیران جامعه یک طرفه نیست لذا همانگونه که آنها انتظار حرفشنوی از مردم دارند، آنها نیز باید شنونده خوبی برای سخنان مردم باشند.
خوشبختانه ظرف چند دههای که به آزمون و خطا گذشته، هم مردم و هم ادارهکنندگان و شخصیتهای مدعی تأثیرگذاری، به مفاهمهای نسبی دست یافتهاند. بیگمان اگر این روند شتاب و سرعت بیشتری بگیرد بسیاری از مسایل پیچیدهی جامعه از جمله مالیاتگریزی، خشونتهای اجتماعی، سرکشی مدنی، قانونگریزی و شکلگیری محافل مبتنی بر دگراندیشی و تجزیهی جامعه به دستجات گوناگون اندیشگانی نیز به تدریج رخت بر خواهد بست زیرا نزدیکی هر چه بیشتر مردم با مدیران جامعه به ایجاد احساس همسرنوشتی که عامل مهم رشد و توسعهی جامعه در تمامی ابعاد آن است منجر خواهد شد. هنگامی که در سایهی احساس همسرنوشتی قلههای بلند رشد و توسعه را فتح کردیم درمییابیم به راهی که باید میرفتیم پا گذاشتهایم.
- چهارشنبه ۱۷ مهر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۸ مهر ۱۳۹۸