سرمقاله
محمد عسلی
و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود
زمین گاه از آب و سبزه و درخت اعتبار میگیرد. گاه از ساحل و دریا، گاه از عمر خانهها و گاهی هم از آدمها.
زمین کربلا، زمین نجف، زمین مکه، زمین مدینه و زمین خراسان با زمینهای دیگر به لحاظ جنسیتی که از خاکند تفاوتی ندارند. تفاوت آنها به آدمهایی است که خونشان به آنها اعتبار داده. خونی که در آن ایمان، شجاعت، خدامحوری و عشق به پاکی و پاکیزگی جاری است. انسانهای بزرگ نه فقط زنده بودنشان و زندگیشان به آنها اعتبار میبخشد و برای مردمان عزیز و مکرمند بلکه چگونه مردنشان و چگونه رفتنشان نیز اسوه و سرمشق میشود.
بسیاری از ائمه و صلحای دین و مذهب ما در شرایط سخت به شهادت رسیدهاند و همگی یک هدف و یک مقصد را طی کردهاند و آن راه راست و صراط مستقیم بوده است. همان راهی که خداوند در قرآن، انجیل، تورات و دیگر کتب آسمانی به انسانها نشان داده است.
اما امام حسین(ع) صراط مستقیم را در جوی خون طی کرد. جویی که سرشار از خون فرزندان، یاران و بستگانش بود و همین راه و هدف بود که او را اینچنین ممتاز کرد.
امام حسین(ع) دو راه بیشتر پیش رو نداشت یا با یزید بیعت کند و یا به یک جنگ تحمیلی تن دهد. بیعت با یزید به مثابه بازگشت از دین بود برای حفظ جان و جنگ از آغاز نتیجهاش معلوم. انتخاب شهادت داوطلبانه در برابر سیل لشکریان فریب خورده و خونخوار آماده حمله انتخاب اصلح بود.
آنچه امام حسین(ع) را از شهدای دیگر ممتاز میکند شجاعت در انتخاب برای اثبات دوستی و تقرب با خدا بود.
این روح متعالی است که در دلهای مسلمین ندای هل من ناصر ینصرنی را پژواک میدهد. نه برای پیروزی در یک جنگ مقطعی بل برای رفتن به راهی که هدایتگر آن خداست.
عبد خدا بودن نه به اسم است و نه به کنیه و لقب و فامیل. عبد خدا بودن یعنی در مصاف اسلام با کفر، گذشتن از تمامی تعلقات دنیوی با تمامی جاذبههایش
به قول سنایی:
«شهادت گفتن آن باشد که هم ز اول در آشامی
همه دریای هستی را بدان حرف نهنگ آسا…»
حرف نهنگ آسا همان لا است که به جز خدا به همه چیز و همه کس نه میگوییم وقتی که بین انتخاب حق و باطل یکی را انتخاب میکنیم هر چند انتخاب باطل چه بسا جایزه و مال و منال و شهرت در پی داشته باشد و انتخاب حق، جنگ، سختی، زندان و دشمنی آرد.
آنچه امروز انسانهای ستمدیده، دردمند و باورمند به یکتایی خدا را به امام حسین(ع) نزدیک میکند نه جنگ کربلا است بلکه نتیجه آن جنگ است. نتیجهای که علیرغم به شهادت رسیدن تمامی یاران امام و پیروزی ظاهری عمر سعد، نتایج جنگ ثبات حق در برابر باطل است. زیرا اگر امام حسین(ع) در جنگ با یزید پیروز میشد و تمامی لشکریان او را از پای درمیآورد. یا به کوفه میرسید و مورد اکرام مردم قرار میگرفت و او را جانشین یزید میکردند چه بسا در تاریخ فقط یک نام بود نام پیروز جنگ با یزید، مثل بعضی از غزوات پیروزمندانه پیامبر اسلام(ص) و یا امام علی(ع).
نه دیروز، نه امروز و نه فردا کسی برای جنگهای پیروزمندانه اسلام گریه نمیکند. به سینه نمیزند، شادیهایش را در خیابان بروز نمیدهد بلکه در حافظه تاریخی خود بعضاً آن را مرور میکند اگر خوانده یا شنیده باشد.
امام حسین(ع) کاری کرد که برای یک بچه شیرخواره، نوجوان ۱۴ ساله، جوان برومند ۱۸ ساله و میانسالان و پیران باورمند بالاترین کلاس دانشگاهی را پایهریزی کرد و آنها را تا پایان درس خداباوری به پیش راند و چنان کرد که زنان در هر سن و سالی نیز از اعتبار عاشورا برخوردار شدند و توانستند زینبوار پیامرسان واقعه شور شعورآفرین عاشورا باشند.
آن قدرتی که توانست در اوج خداباوری یک شبه چنان روح بالندهای در تن همراهان بدمد که سر از پای نشناخته به استقبال شهادت بروند و به ظلم و بیداد و فساد و تباهی نه بگویند. ندای به بهای جان خود و اهل بیت خود و عیال و اولاد.
یک نه به بهای شهادت تمامی یاران به قول حافظ عزیز و ما حیران این ماجراییم
«دل چو پرگار به هر سو دورانی میکرد
و اندر آن دایره سرگشته پابرجا بود…»
والسلام
- یکشنبه ۲۸ مهر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۲۹ مهر ۱۳۹۸