سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
معمای بردگی
ایجاد محدودیت در حق انتخاب کار، انتخاب همسر، انتخاب محل زندگی و نوع غذا و تعیین شروط غیرانسانی برای در امان بودن از جمله مقولههایی است که مفهوم بردگی را به ذهن متبادر میکند، چرا که وقتی به شاخصههای زندگی بردهوار مینگریم برجستگی چنین محدودیتهایی را میبینیم.
بردگی نتیجهی به مالکیت درآوردن انسانهاست. چنین مالکیتی حق هرگونه دخل و تصرفی را نسبت به برده برای ارباب فراهم میکند حتی این حق نفرتانگیز که بدون جاری کردن عقد و کسب رضایت با او همبستر شود یا او را با هر کسی همبستر کند! پیشینهی بردگی به گذشتههای دور باز میگردد اما آنچه مسلم است بردگی را خود انسانها ابداع کردهاند و مثل بسیاری از پدیدههای نامیمون اجتماعی سر در آبشخور جنگ دارد چرا که در گذشته ترجیح میدادند شکستخوردگان را برای جبران هزینههای جنگ به بردگی بگیرند تا هم آنها را تحقیر کرده باشند و هم جدای از سیطره بر آب و خاک و دارایی آنها، خودشان را هم تصاحب کنند و به این وسیله قدرت بازسازی و سازماندهی و جبران شکست را از آنها بگیرند.
تلاشهای صورت گرفته برای لغو بردگی و همچنین تدوین قانون برای رفتار مناسب با بردگان بیش از هر چیز یادآور غیراخلاقی و ضد فطرت بودن بردگی است و نشاندهندهی این است که روح آزادیخواه انسان با بردگی کنار نمیآید. اصولاً میل به تمامیتخواهی و سیطرهجویی که به شکلگیری نظامهای طبقاتی میانجامد همواره مانع از لغو کامل مصادیق بردگی بوده است به طوری که هم اکنون نیز با وجود اینکه در هیچ کجای جهان بردگی در قالب قانونی مدون به رسمیت شناخته نمیشود و همه آن را تقبیح میکنند اما شاهد اشکال گوناگون بردگی در اقصی نقاط دنیا هستیم. باید اذعان داشت که حتی مصلحان آسمانی نیز موفق به ابطال مناسبات مبتنی بر نظام بردهداری نشدهاند و در بهترین وضعیت تلاش کردهاند رفتار مناسب با بردگان و آزادسازی آنها با هدف کسب امتیازی معنوی را ترویج کنند. شاید علت عدم ورود پیامبران به میدان مبارزه تمام عیار با بردگی این باشد که ظهور جامعهی کاملاً آزاد و فاقد برده نیز مانند مدینهی فاضله در گرو تفاهم، درک و بلوغ خود انسانهاست حتی داستان ظهور منجی نیز سر در چنین آبشخوری دارد چرا که تمامی شرایط لحاظ شده برای ظهور منجی در ادیان و مذاهب گوناگون مفهومی جز این ندارد که خداوند هیچ تغییری در زندگی انسانها به وجود نمیآورد مگر اینکه آنها از درون تغییر کنند و خود منجی خود باشند که یادآور سیمرغ شدن هزاران مرغ جویندهی سیمرغ در منطقالطیر عطار است! به همین دلیل است که میگویند منجی منتظر بلوغ و کمال منتظران است.
اینکه با وجود لغو بردهداری در آمریکا هنوز هم شاهد رسوباتی از مناسبات مبتنی بر نظام بردهداری هستیم به این واقعیت باز میگردد که هر انسانی و هر جامعهای خودش باید از آزادی خودش دفاع کند. ضمن اینکه بدون برخورداری از ابزار آزادی، آزاد زیستن ممکن نیست به همین دلیل لغو بردگی در آمریکا نیز نتوانست نقطهی پایانی بر تمامی مناسبات غلط بین انسانها باشد زیرا بردگان پس از آزادی به دلیل عدم برخورداری از ثروت و زمین و سواد و عدم اعتماد به نفس، دوباره به همین چرخه بازگشتند با این تفاوت که تنها دلخوشی آنها این بود که آزاد هستند تا روی هر زمینی که دلشان میخواهد و برای هر ارباب و خانوادهای که دوست دارند کار کنند به هر حال آنها نیاز به مسکن، غذا و امنیت داشتند که در اختیارشان نبود و سند آزادی از بردگی به تنهایی کمکی به آنها نمیکرد اما بعدها دریافتند که برای آزاد زیستن نیازمند برخورداری از احساس کرامت، دانش و کار و تلاش مضاعف هستند در عین حال هنوز هم به موازات رسیدن سیاهپوستان به ریاست جمهوری، عضویت در کنگره و نهادهای مشورتی برخی از سیاهپوستان آمریکایی از گرایشهای نژادپرستانه رنج میبرند و بیشترین تعداد زندانیان ایالات متحده را به نسبت جمعیت خود دارند.
در آستانهی هزارهی سوم، شاهد مصادیق گوناگون بردگی در بسیاری از کشورها خصوصاً کشورهای جهان سومی و کمتر توسعهیافته هستیم. حتی برخی کشورها نسبت به کشورهای دیگر احساس تملک دارند هر چند آن کشورها ظاهرا مدعی برخورداری از استقلال باشند. بیشتر کشورهای عضو جنبش عدم تعهد که ظاهراً مدعی استقلال هستند در عمل رفتاری بردهوار دارند و نتیجهی تلاششان به جیب اربابان معروف میرود. از منابع معدنی و نفت گرفته تا منابع انسانی تربیت شده و مهیا برای کار؛ به همین دلیل نشست هر سالهی آنها تنها نمایشی کمدی از استقلال سیاسی است. اینجاست که باید بپذیریم نوع مناسبات اقتصادی است که جامعهای را به بردهی جامعهای دیگر تبدیل میکند. ناگفته پیداست که نباید تنها بر اساس شاخصهای اقتصادی به دنبال مصادیق بردگی باشیم. بردگی فکری فلاکتبارتر از بردگی اقتصادی است. اینکه مردم یک کشور به اندازهای گرفتار از خودبیگانگی شوند و تواناییها و شایستگیهای خود را باور نداشته باشند که به بازیچهی دست بیگانگان و چپاولگران تبدیل شوند بارزترین مصداق بردگی فکری است.
ما خیلی چیزهای خوب را از غربیها آموختهایم. به هر حال ظرف چند صد سال گذشته تاکنون آنها در عرصههای علمی و ارائهی تئوریهای مربوط به تشکیل دولت، پارلمان، ساخت و ساز ، صنعت حمل و نقل، پزشکی و کشاورزی و راهاندازی تشکلهای مردمنهاد و … الهامبخش ما بودهاند ولی در عین حال ترجیح میدهند که ما مصرفکنندهی پسماندهای فرهنگی آنها باشیم تا اینکه بخواهیم در زمینههای علمی و صنعتی پای خود را جای پای آنها بگذاریم! برخی از نظامهای اقتصادی، نظامهای دیگر را به بردگی میگیرند به طوری که چه تسلیم آنها شوی و چه در برابر آنها بایستی پاکباخته هستی! مانند ستارهای که به دلیل برخورداری از جاذبهی بالا سیارههای کوچکتر را در مداری بسته ناگزیر به چرخش پیرامون خود میکند.
گرفتاری در مرداب خرافات هم از شاخههای بردگی فکری است چون باورمندی به موهومات غیرعقلانی به تمامی ابعاد زندگی خرافهپرستان رسوخ میکند و آنها به جای اینکه با تلاش و دانش و برنامهریزی علمی به دنبال پیشرفت باشند در جستجوی قهرمانانی هستند که در یک لحظه دنیایشان را زیر و رو کنند و با سحر و جادو و دخیل و وردخوانی مشکلاتشان را حل کنند در حالی که سالها دلبستگی به چنین موهوماتی هیچ دستاوردی برای آنها نداشته و در این میان تنها جیب کسانی را پر کردهاند که معرکهگیران میدان خرافات بودهاند.
باید باور کنیم که نفرت از بردگی، پایانبخش آن نیست. تکههایی از کلیدی که گشاینده دروازهی بهشت است در دست همهی انسانهاست و دروازهای گشوده نخواهد شد مگر اینکه در سایه تفاهم با هم کنار بیاییم و با کامل شدن کلید همگان با یکدیگر آن را در قفل بسته بچرخانند. بهشت را در “ما” جستجو کنیم نه در “من”. دنبال “من”ها دویدن یعنی ادامهی جنگهای نژادی و قومی و مذهبی و دینی. راهی که به ترکستان است و گشایندهی دوزخهای بیپایان. به دنبال “ما” باشیم.
- شنبه ۱۸ آبان ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله سردبیر “اسماعیل عسلی” ۱۹ آبان ۱۳۹۸