• print
سرمقاله گاسماعیل عسلی” ۲۳ آبان ۱۳۹۸

سرمقاله
اسماعیل عسلی- سردبیر
به همین سادگی
اولین قصه‌ای که در گوش ما زمزمه شد قصه‌ی آدم و حوا بود و هبوطی که داشتند تا بدانیم ما نیز فرزندان آدم هستیم و در معرض اشتباه و در تیررس نگاه آزمندانه‌ی شیطان؛ پس از آن کورسوی امیدی پیدا شد برای بازگشت به بهشت و فرزندان آدم از آن زمان تاکنون معبر مسدود شده‌ی بهشت را می‌گشایند و هموار می‌کنند.
بهشت کجاست و چه ویژگی‌هایی دارد؟ بهشت آنچنان که از نامش پیداست بهترین جای زندگی است و اینگونه توصیف شده است که هر چه بخواهی و اراده کنی در دسترس توست. بی‌هیچ زحمت و تلاشی و در چنین بهشتی جاودانه‌ای بی‌آنکه برخورداری‌های گوناگون برایت ملال‌آور و تکراری باشد.
و بشر سال‌هاست که روی این کره‌ی خاکی خواب بهشت را می‌بیند و گاهی این دنیا را با آن دنیا عوضی می‌گیرد و تصور می‌کند که جاودانه است و هر غلطی که دلش خواست می‌کند و همچنین تصور می‌کند که هر چیزی را که اراده کرد بی‌هیچ زحمت و تلاشی به دستش می‌رسد.
هستند کسانی که بهشت موعود را نسیه می‌پندارند و در تدارک احداث بهشتی در همین دنیا هستند و در تمام عمر حتی برای یک لحظه هم از خیال گشت و گذار در بهشتی خودساخته بیرون نمی‌روند و اگر دستشان به دهانشان رسید سعی می‌کنند با الگوبرداری از بهشت رؤیایی باغی ردیف کنند با جویبارهایی لبریز از آب زلال و صد البته پیدا می‌شوند کسانی که با حالت قهر پشت به دنیا می‌ایستند و خود را به آب و آتش می‌زنند بدان امید که بهشت آن جهانی به روی آنها آغوش بگشاید! و اگر راستش را بخواهید دنیا عرصه‌ی رودررویی نسیه‌پنداران و نقدپنداران بهشت است در این میان مضحک‌ترین آدم‌ها کسانی هستند که خود را فرزند آدم نمی‌دانند و تصور می‌کنند که پاک می‌آیند و پاک می‌روند در حالی که خداوند تمامی انسان را اینگونه توصیف کرده است.
هستی‌مندی ناشکیبا، پرخاشگر، ستم‌پیشه، آزمند، خودخواه، سرشار از آرزوهای دراز، در آمیخته با سختی و رنج، ناتوان، کم‌بهره از دانش، چشم‌تنگ و چنگ‌انداز به هستی دیگران.
چینش این صفات در کنار یکدیگر موجب می‌شود که انسان‌ها اهل مدارا و کنار آمدن با یکدیگر نباشند که اگر بودند زندگی زیبایی داشتند. شاید نکوهیده‌ترین ویژگی آدم ها فراموشی آنهاست. فراموش می‌کنند که روزی باید بروند. اگر آدم انحصارطلب و خودخواهی را گیر بیاورید و به او بگویید همه‌ی دنیا برای تو؛ این هم شمشیر همه را بکش تا هیچکس به داشته‌هایت چشم نداشته باشد و پس از آن اگر می‌توانی زندگی کن! تردیدی نیست که او نمی‌تواند بدون دیگران زندگی کند. زیرا تمام لذت زندگی‌اش در این است که با داشته‌هایش لج دیگران را در بیاورد و حسادت آنها را برانگیزد و به ریش آنها بخندد و بر گرده‌ی آنها سوار شود.
با این تناقض بزرگ نهفته در روح آدمی چه باید کرد که نه همنوع خود را برمی‌تابد و نه طاقت دوری او را دارد و در میان این آدم‌ها خوش‌باورترین آنها کسی است که تصور می‌کند هدایت‌یافته‌تر از دیگران است و عزیزدردانه‌ی خداست و همه باید از او سرمشق بگیرند؛ بی‌خبر از اینکه آدم‌ها تا به خط پایان نرسند نه بهشتی به حساب می‌آیند و نه جهنمی و کلید بهشت هم در دست کسی نیست که بخواهد جایی برای دیگری در نظر بگیرد.
کسانی که خدا را مانند خود بی‌حساب و کتاب می‌پندارند و آخرت را مانند دنیا تصور می‌کنند در به در به دنبال آشنا می گردند بدان امید که بی‌هیچ توشه‌ای در این راه قدم بگذارند و به لطایف‌الحیلی خود را بهشتی کنند، غافل از اینکه در آن روز هر کسی کشته‌ی خویش را درو می‌کند و کسی را با کسی کاری نیست. نه می‌پرسند پدرت کیست و نمی‌پرسند پسرت کیست بلکه بر اساس آنچه ما شنیده‌ایم و خوانده‌ایم و باور کرده‌ایم، می‌گویند عملت چیست. شناسنامه‌ی هر کسی عمل اوست نه آنچه دکانداران می‌گویند. و حرف آخر اینکه: گفت‌وگو نه خط می‌خواهد و نه زبان و نه توان سخن گفتن. گفت‌وگو ظرفیت می‌خواهد و نیازمند یک باور است و آن باور این است که ما همه فرزندان آدم هستیم و در معرض خطا. اگر قابیل با هابیل به گفت‌وگو می‌نشست یکی از آن دو تسلیم مرگ نمی‌شد تا مهر قاتل بودن بر پیشانی دیگری بخورد. البته حکایت به همین سادگی هم نیست اما همواره این پرسش وجود دارد که چرا به انسان می‌گویند حیوان ناطق. ناطق یعنی سخنگو و اندیشمند. اگر قرار باشد آدم‌ها با یکدیگر گفت‌وگو نکنند باید صفت ناطق را از این موجود دو پا سلب کرد از این رو انتظار می‌رود که انسان‌ها با اندیشه و گفت‌وگو مشکلات و اختلافات خود را برطرف کنند و از هزینه‌های همزیستی بکاهند. آدم گاهی باید با خودش هم حرف بزند، با نزدیکان، اهل محل، همشهری‌ها، هموطنان و جهانیان. دنیا نیازمند گفت‌وگوست. به همین سادگی.

Comments are closed.