سرمقاله
محمد عسلی
درد بیدردی
ایران کشور زیباییها، توانمندیها، استقامتها و تاریخسازیهایی است که در قرون متمادی و سالیان دراز سختیها، با مردمانی متفاوت اما یکدل در برابر تهاجم و تجاوز بیگانگان ایستادگی کرده و برای مردم دنیا الگو و سرمشق نیکی بوده است. سنتهای همدلی و نوعدوستی از همسایگیهای یک در و یک دیوار گرفته تا حمایت از ستمدیدگان در دورترین نقاط دنیا نمونههای بیبدیلی از انساندوستی ایرانیان است. ادبیات کهن و گذشته و حال ما همه حکایت از مظلومدوستی و ستمستیزی دارد و اگر ایرانیان در یکی از سختترین مقطع تاریخی به دین اسلام گرویدند به دلیل روح ستمستیزی و انساندوستی اسلام بوده است.
سراسر کتاب بوستان و گلستان سعدی و هم بسیاری از ابیات غزلیاتی حافظ و مولوی بوی مهر و دوستی میدهند و همه سفارش به یتیمنوازی و محبت به همنوعان دارند.
بسیارند کسانی که دستشان میتواند به دهان دیگران هم برسد. بسیارند کسانی که نه تنها غم نان ندارند بلکه سهم گرانمایهای از پساندازهای خود را در بانکها نگهداری میکنند. بسیارند از ثروتمندانی که پولهای بادآورده را در مسافرتهای آنچنانی دور از وطن صرف عیش و نوش و خوشگذرانی میکنند و متأسفانه به گونهی تربیت نشدهاند که درد بیچارگان را حس کنند و دلشان به حال ستمدیدگان بسوزد.
در این سرمای سخت زمستان که بسیاری از خانوادههای بیسرپست و بدسرپرست در فقر و نداری چشم به حمایت این و آن دارند نباید از چشم ثروتمندان دور بمانند چرا که امنیت آنان در گرو جامعهای است که در آن جرم و جنایت و فقر و فلاکت به ندرت دیده شود.
تورم و گرانی به هر دلیل ناپسند است و برای مردم ما سختیآور و زجردهنده است. مضافاً اینکه اخیراً افزایش سه برابری بنزین هم خود معضلی است و تورمزاست و نمیتوان به سادگی از عواقب تورمی آن عبور کرد.
هر چند بازار در برابر عرضه و تقاضا عکسالعمل نشان میدهد و خود را با درآمد حاصل از فروش کم و بیش تطبیق میدهد، اما کارمندان و کارگرانی که درآمد ثابت دارند با کمبود نقدینگی مواجه میشوند و الزاماً بخشهایی از نیازهای خود را از سبد خانوار حذف خواهند کرد و چند پله به زیر خط فقر سقوط میکنند.
در چنین شرایطی که دولت به علت تحریمهای ظالمانه آمریکا از فروش نفت درآمد چندانی ندارد و برای حفظ امنیت و سیستمی که نظامش میخوانیم خود را به آب و آتش میزند هیچ راه میانبری جز حمایتهای مردمی از جانب ثروتمندان برای فقیران متصور نیست.
کافی است هر خانواده ثروتمندی یک خانواده بیچارهای را آبرومندانه زیر پوشش بگیرد بدون آنکه بخواهد حمایتهای خود را در بوق و کرنا کند.
آبرومندانی که با عزت نفس و قناعت در شرایط بسیار سختی روزگار میگذرانند هر چند چشمانتظار کمک این و آن نیستند، اما همین خانوارههای این چنینی هستند که میباید کمک شوند.
خانوادههایی که دختر دم بخت دارند، خانوادههایی که برای تحصیل فرزندانشان قادر به خرید لوازمالتحریر و پرداخت کرایه رفت و آمد نیستند.
خانوادههایی که بر این باورند:
«دست طلب چو پیش کسان میکنی دراز
پل بستهای که بگذری از آبروی خویش…»
ما از گذشتههای دور تا به اینک واقفین بنامی داشتهایم که یتیمخانه داشتهاند. درمانگاه و بیمارستان ساختهاند. مدرسه و مسجد و حسینیه بنا کردهاند. امروز مسجد و دانشگاه و درمانگاه الی ماشاءا… داریم و چه بسیار فارغالتحصیلانی که بیکارند. ای کاش واقفینی پیدا میشدند که کارگاه و کارخانه و باغ و مزرعه بنا کنند و ایجاد اشتغال نمایند!
ای کاش ثروتمندان ایرانی که تعدادشان هم کم نیست به جای خرید طلا و ارز و اوراق قرضه و بورس که نیتی جز کسب درآمد و سود بیشتر ندارند، ثروتشان را در خدمت بخشهای خدمات، صنعت و کشاورزی قرار میدادند.
ای کاش دولت از دیرباز یک بانک اطلاعاتی از وضعیت خانوادههای ایرانی تأسیس کرده بود که تا به خوبی بداند وضعیت مردم ما از دارا و ندار چگونه است.
متأسفانه شکاف طبقاتی، تبعیض، رانتخواری، سوءاستفاده از پستها و موقعیتهای مدیریتی و بعضاً رشوههای کلانی که در امور حقوقی رد و بدل شدهاند جامعه را به سمت و سوی چند قطبی کشانده و احساس نیاز در دارا و ندار تشدید شده است زیرا آنکه پول دارد نمیتواند آنگونه که میخواهد هزینه کند و آنکه ندارد در آرزوی داشتن آن تلاش میکند.
درد بیدردی را در همین جا باید درمان کرد. سرمایهداران و ثروتمندانی که یکشبه به پول رسیده و برای کسب آن زحمتی نکشیدهاند نه فرهنگ و نه سواد درست خرج کردن آن را دارند که اگر میداشتند اتومبیلهای چند میلیاردی را در کنار پراید شندرغازی جولان نمیدادند!
درد بیدردی، درد لاعلاجی است که به قول یکی از شاعران گمنام عارف علاجش آتش است. آتش جهنمی که هم در این دنیا و هم در آن دنیا روح و جسم بیدردان را میسوزاند و آنها را از خدا و طبیعت و انساندوستی به دور میدارد.
به قول سعدی خودمان:
«من از بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد…»
آیا امروز کسی غم بینوایی دارد؟
- جمعه ۸ آذر ۱۳۹۸
- سرمقاله

سرمقاله “محمد عسلی” ۹ آذر ۱۳۹۸